دکتر عماد افروغ روز جمعه 25 فروردین به دیار باقی شتافت. وی که از بیماری سرطان در رنج بود، مدتهای طولانی تحت درمان و شیمیدرمانی بود. چندی پیش نیز خواهرشان ناباورانه فوت کردند. آقای افروغ بهصورت متعارف در جناحبندیهای سیاسی و فکری جزو مجموعه اصولگرایان محسوب میشد هر چند سالهای اخیر بهویژه از زمان احمدینژاد مرزبندیهایش با آن جریان برجسته شد و فاصله گرفت.
بهرغم اینکه هم به لحاظ رویکرد کلی فکری و هم از نظر مشرب جامعهشناسی اختلاف نظر داشتیم، زیرا آقای افروغ نزدیک یا حتی طرفدار مکتب تضاد بود و شخصا همراهی لازم با این مکتب جامعهشناسانه را ندارم ولی این دو اختلاف مانع از وجود صمیمیت و احترام متقابل میان ما نبود. علت آن حداقل از طرف بنده غلبه ویژگی حریت و آزادمنشی و آزادفکری وی بر سایر ویژگیهایش بود.
در واقع افروغ واجد نوعی صداقت و صراحت بیان کمیاب بود که او را از همفکران مشابهش بهکلی متمایز میکرد. آقای افروغ هنگامی که وارد مجلس هفتم شد، با شور و شوقی وصفنشدنی و اعتقاد به انقلاب اسلامی و عدالت و آزادی بیان آغاز به کار کرد، ولی خیلی زود سرخورده و ناامید شد که با این مجموعه بتواند کاری کند. لذا هم او و هم همفکرانش متوجه شدند که با یکدیگر سر سازگاری ندارند، لذا فاصله گرفتند و حتی مدتی را در یک روستا عزلت گزید.
ولی دو باره باز آمد و این بار نقدهای رادیکالتری را بیان داشت. نقدهایی که خیلی صریح و صادقانه بود. یکی از علل این رویکردش التزام او به دانش جامعهشناسی و حقیقت بود. این ویژگی نزد بسیاری از اهل علم طرفدار ساختار حکم کیمیا یافته است، ولی افروغ التزام خود به علم را از دست نداد؛ از این رو مواضع انتقادی پایان عمرش مورد پسند طرفداران حکومت نبود و با او سرد برخورد میکردند؛ بهطوریکه در یکی از گفتوگوهای واتساپی برایم نوشت که: «این بیماری به بنده بیشتر فهماند که چه دوستیها و محبتها که قربانی دستهبندیهای کاذب و القایی از سوی این منفعتطلبان متظاهر نشد.»
آخرین بار در اردیبهشت سال گذشته بود که برای عیادت با یکی از دوستان جامعهشناس دیگر به دیدنش رفتیم. از پیشرفت درمان رضایت داشت، ولی ظاهرا سرطان به قول برخی از پزشکان موذی است، باید خیلی محتاط بود.
حدود دو ساعتی گفتوگو کردیم. درباره آخرین تحلیلش توضیح داد. همانها که در گفتوگوهایش با عصر اندیشه و فرهیختگان مفصل گفته بود. توصیه میکنم خوانده شود. برداشتم این بود که برخلاف گذشته میان جمهوریت و عدالت، جمهوریت را مقدم بر عدالت میدانست. او در حرف و عمل طرفدار جامعهشناسی انتقادی بود. صراحت و آزادگی او موجب میشد که از دانش خود بهترین بهره را ببرد. در زمانهای که آزادگی کالای کمیاب است، او این خصیصه را به وفور داشت.
افروغ تا پایان عمر خود به آرمانهایش ایمان داشت و عدول از آن آرمانها را بر نمیتابید. واقعیت را بر اساس همان آرمانهایش نقد میکرد و هیچگاه در شمار گروهی قرار نگرفت که منفعتشان را پشت آرمانگرایی پنهان کنند. از گفتگوهای آخر افروغ به روشنی مشخص است که عدالت، آزادی و به رسمیتشناختن تکثر، آرمانی بود که برای افروغ فقط جنبه این دنیایی نداشت بلکه او آن را آرمانهای دینی میدانست و تا آخر عمر هم به عهد دینی خود پایبند ماند.
این نوشته حداقل وظیفهای بود که در برابرش باید انجام میدادم. در محیط سیاسی و علمی امروز، جوانمردی کالای کمیابی است که با رفتن او کمتر هم شده است.
هممیهن ۲۶ فروردین ۱۴۰۲
*
صفر پشت عدد
عباس عبدی
فرض کنید که یک عدد تک رقمی دارید، بعد میخواهید چند صفر به آن اضافه کنید، اگر صفرها را پشت یا سمت چپ عدد بگذارید، هر تعداد هم زیاد باشند، هیچ اثری بر بزرگی آن عدد ندارند، ولی اگر سمت راست اضافه شوند، با ضریب ده آن عدد را بزرگ میکنند.
اصولگرایان در سیاست ایران دچار چنین وضعیتی شدهاند. آنان به جای آنکه یار و یاور ساختار سیاسی باشند و با حضور خود چیزی را به آن اضافه کنند، نه تنها چیزی را اضافه نمیکنند، که وبال گردن ساختار نیز هستند. به قول معروف به جای آنکه یار شاطر باشند، بار خاطرند.
وضعیت اصولگرایان نسبت به ساختار سیاسی و رهبری آن چنین است. در واقع اینها صفرهایی هستند که پشت عدد حکومت و رهبری قرار میگیرند و هیچ ارزشی را به آن اضافه نمیکنند. زیرا فاقد استقلال رأی و هویت مستقل هستند، و اتفاقاً به این فقدان هویت مستقل نیز افتخار میکنند. در واقع آنان مصداق این ضربالمثل هستند که چاه باید از خودش آب داشته باشد، ریختن آب دستی به آن هر چقدر هم زیاد باشد، آن را پُر نمیکند و اتلاف آب و هزینه است.
جالب اینکه هر گاه کسی از میان آنان قدری استقلال نشان دهد، او را تخطئه میکنند، در حالی که در دنیای امروز رهبران سیاسی نیازمند افراد چشم و گوش بسته و اصطلاحاً تنوری نیستند، بلکه نیازمند حامیان و طرفداران نقاد هستند که از طریق نقد خود سیاستمداران را حمایت میکنند.
مرحوم دکتر افروغ از این دست افراد بود که در عین التزام کلیاش به اسلام و انقلاب، ذهنی نقاد و مستقل داشت، ولی چه سریع از جانب طرفداران وضعیت جاری طرد شد و جالب اینکه پس از درگذشت او سعی کردند فرهنگ میراثخواری مجانی را پیشه کنند و بدون اشاره به رفتار خودشان با او، وی را مال خود کنند.
واقعیت این است که این نیروها قادر به حمایت از ساختار و رهبری سیاسی نیستند، حتی اگر صادقانه در پی چنین هدفی باشند، نمیتوانند آن را محقق کنند. در همین چند ماه اخیر اتفاقات گوناگونی رخ داد که حاکی از ناتوانی ایفای نقش مستقل این جناح بود و تا هنگامی که رهبری به میدان نیامد، نتوانستند نقشی ایفا کنند و پس از این حضور نیز بیشتر کارخرابی کردند.
اعتماد ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲
*
افروغ جامعهشناس
عباس عبدی
دکتر عماد افروغ، جامعهشناسی بود که بیشتر به رویکرد تضاد گرایش داشت و جامعه را عرصه نزاع و رقابت گروههای اجتماعی میدانست. برای او، عدالت، نابرابری و سلطه بسیار مهم بود و این نوع موضوعات در نوشتههای مرحوم افروغ به روشنی دیده میشود. این رویکرد افروغ فقط جنبه نظری نداشت بلکه به لحاظ منش و رفتار هم به تبعات چنین نظراتی پایبند بود، به سخن دیگر، او منتقد وضع موجود بود و هیچگاه نقد را کنار نگذاشت.
از سوی دیگر، این نقد را از موضع دفاع از جامعه انجام میداد. این رفتار سبب میشود که طرفداران چنین نگاهی از جمله افروغ، مغضوب ساختار قدرت شوند. با آن که در رویکرد تضاد حساسیت کمتری نسبت به کاربرد خشونت برای حل و فصل تضادها ابراز میشود و چه بسا برخی کاربرد خشونت را هم تجویز می کنند اما انصاف حکم میکند که گفته شود، دکتر افروغ از این نظر مخالف خشونت بود و آن را منجر به نتیجه مطلوب نمیدانست و معتقد بود که تبعات خشونت، گریزناپذیر است و به رفتار و سیاستهای خشن تحمیل میشود. از این رو باید او را طرفدار سیاست به دور از خشونت ولی انتقادی و واقعگرا تعریف کرد.
ضمن اینکه از تنوع و تکثر دفاع میکرد و در عین حال معتقد بود که وحدت ما از خلال احترام به این کثرت شکل خواهد گرفت و از این منظر مخالف جدی هر گونه تبعیضی بود.
در سال ۱۴۰۰ پیشنهاد شد که دبیری کنفرانس عدالت و جمهوریت را بپذیرد. او چنین پیشنهادی را پذیرفت مشروط بر این که نام آن به جمهوریت و عدالت تغییر کند زیرا جمهوریت را مقدم بر عدالت میدانست و بدون جمهوریت تحقق عدالت را ممکن نمیدانست.
همچنین از خلال این رویکرد بر مفهوم طردشدگی که ضد جمهوریت است تاکید داشت و آن را منشأ رفتار خشن رسمی معرفی میکرد. بر همین سیاق بر ضرورت آزادی و تکثر و رابطه کلیدی قدرت و مسئولیت تاکید میکرد. تقدم جمهوریت از یک نظر به معنای تقدم اشتراک در شیوهها بر ارزشها بود.
هممیهن ۶ خرداد ۱۴۰۲(پرونده ویژه به مناسبت چهلمین روز در گذشت دکتر عماد افروغ)
*
خداحافظ آقای جامعهشناسِ نقدِ قدرت
عماد افروغ در ۶۷ سالگی از این جهان رخت بربست. نمینویسم «دکتر عماد افروغ» چون تا آنجا که من شناختمش، با این القاب و عناوین توخالی و بیهوده، سر سازگاری نداشت.
آخرین دیدارمان به یک روز بارانی اواخر آذر یا اوایل دیماه ۱۴۰۱ برمیگردد که در منزلشان درباره فساد و مبارزه با آن – برای انتشار در روزنامهای – گفتوگو کردیم. میدانستم بیمار است و بیشتر از گفتوگو میخواستم به دیدار استاد بروم. از یادم نمیرود، چهار ماه مانده به آخرین روزهای عمر، در حالی که بیماری سرطان از او بدنی نحیف باقی گذاشته بود، هنوز شور خواندن، نقد کردن و بیمحافظهکاری متداول عموم اصحاب دانشگاه به نقد قدرت سیاسی پرداختن، در منش و کلامش جاری بود. اگر چشم میبستی و جسم بیمارش را نمیدیدی، صدایش طنین همان افروغ منتقد را داشت.
من در اواخر دهه ۱۳۷۰ شاگرد کلاس جامعهشناسی شهری عماد افروغ بودم و در آنجا با نگاهش به فضا، شهر و نابرابری؛ و علاقهاش به رئالیسم انتقادی آشنا شدم. آنقدر علاقهمند اندیشه و اندیشمندان رئالیسم انتقادی بود که زحمت ترجمه کتاب دشوار «روش در علوم اجتماعی: رویکردی رئالیستی» اَندرو سایر را بر خود هموار کرد. این کتاب را بارها خوانده و یک بار تدریس کردهام و میدانم دشواری ترجمه آن چقدر است، اما افروغ اهل علم بود و از پرداختن به مباحث دشوار فلسفه و فلسفه علوم اجتماعی ابایی نداشت. کوشیده بود این رویکرد را در رساله دکتریاش بهکار بگیرد که با عنوان «فضا و جامعه: فضای شهری و نابرابری اجتماعی» منتشر شده است. رساله و کتاب نوشتن برایش بازی آکادمیک نبود، و از اساس برای ارتقا گرفتن یا کتاب چاپ کردن، دست به قلم نمیبرد. مسأله داشت و به قول پیر بوردیو، خشمگین بود و این خشمش را با کار علمی فرومینشاند. کتابها و نوشتههایش، محصول خشم او از وضعیتی بود که جامعه در آن به سر میبرد.
افروغ از آن دسته آدمهایی بود که در تنهایی، خشمگینانه فریاد میشود، و همه خشمش به نوشتارهای ساکتی روی کاغذ تبدیل میشد. شاید به همین دلیل بود که در مقطعی از زندگی، تهران را رها کرد و به خانهای روستایی در کوهستانهای جنگلی مازندران پناه برده بود. اولین گفتوگوی مفصل ما، چهارده سال پیش، در تابستان سال ۱۳۸۸، در همان خانه مشرف به زیباییهای بیانتهای کوه و درههای جنگلی لفور مازندران، انجام شد. درباره ایرانی سخن گفتیم که به روزهای پرالتهاب بعد از انتخابات ۱۳۸۸ رسیده بود. بازنگری در ایدههایش، و دلنگرانیهای بزرگش برای ایران را بعد از ورود به مجلس هفتم و مواجه شدن با واقعیت سیاسی بسیار متفاوتتر و سفت و سختتر از آنچه پیشتر میپنداشت، شروع کرده بود. اما در آن گفتوگوی طولانی، احساس کردم افروغ دیگری متولد شده است. بسیار عمیقتر و تندتر درباره مسیرهای ناخرسندکننده حرکت سیاست و نظام سیاسی هشدار میداد، صریح بود و عمیقاً بدبین شده بود. این نگرش هر روز در او قویتر شد و در سالها و روزهای پایانی زندگی، با صراحت بیشتر از آن سخن گفت.
عماد افروغ، بسیار و در حوزههای متعدد نوشته است. او به فلسفه، نهجالبلاغه، ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران، هویت ایرانی، حقوق شهروندی، جهانی شدن و سیاست روزمره در ایران بعد از انقلاب پرداخته است. آثارش متنوعند و از مباحث دشوار تخصصی درباره رئالیسم انتقادی تا مباحثات سیاسی روزمره در رسانههای مکتوب و تلویزیون را شامل میشوند. اما به گمانم در پس همه آثار او، یک عشق و علاقه که هیچگاه از او جدا نشد، نهفته است. افروغ کتاب «قدرت: نگرشی رادیکال» نوشته استیون لوکس، نظریهپرداز سیاسی و جامعهشناس انتقادی انگلیسی را به فارسی ترجمه کرده بود، اما ترجمه عبارت ناقصی برای کار اوست، او کتاب را از آن خود کرده بود. کتاب کوچک 132 صفحهای مختصری که در آن لوکس نگاهش به قدرت را در قالب سه بُعد یا وجه قدرت صورتبندی میکند. قصد ندارم صورتبندی استیون لوکس از قدرت را شرح کنم اما برای درک نگاه عماد افروغ، باید همین مقدار گفت که لوکس در آن کتاب نشان میدهد چگونه قدرت از اشکال مشهود و آشکار، به سمت اشکال پنهانتر حرکت میکند و از زور و اجبار عریان به سمت اغوا و فریب پیش میرود و آزادی را در بند میکشد.
به گمان من، نوعی جذبه متقابل میان عماد افروغ و نگرش رادیکال استیون لوکس به قدرت وجود داشت. افروغ و اندیشه لوکس درباره قدرت، یکدیگر را پیدا کرده بودند. درست به همین دلیل بود که من از لحظهای که او را دیدم و در همه 25 سالی که عماد افروغ را میشناختم، فراتر و بیشتر از همه آثارش، او را در مسیر نقد قدرت دیدم. سرک کشیدنش به فلسفه، نهجالبلاغه، نمایندگی مجلس، کاوش در نابرابریهای شهری و پرداختن به واکاوی ساختار نظام تصمیمگیری و فساد در جمهوری اسلامی، همه بازتاب شیفتگی او به نقد قدرت بود. درست به همین دلیل است که معتقدم اگرچه با فهرست اصولگرایان به مجلس هفتم راه یافت و از آن پس در شمار اصولگرایان به حساب آمد، اما با اصولگرایی سیاسی ایران امروز که شیفته و در چنبره قدرت است، نسبتی نداشت.
افروغ در پژوهش اجتماعی، رویکردی فلسفی و ملهم از رئالیسم انتقادی داشت و از این منظر با کمّیگرایی رایج جامعهشناسی ایران سازگار نبود؛ در بین جامعهشناسان و سیاسیون هم ناسازگار به نظر میرسید؛ گاه افرادی از بزرگ و کوچک، تحمل کردنش را سخت مییافتند؛ اخلاقگرا هم بود؛ اما فراتر از همه اینها، ناقد پیگیر و خستگیناپذیر قدرت بود و میکوشید سوءاستفاده از قدرت را آشکار و رسوا کند. و در مسیر نقد قدرت، آنقدر شجاعت داشت که آشکارا در مواضع پیشین خودش بازنگری کند.
دوست دارم این نوشته را با ذکر خاطره روزنامهنگاری به نام محیا ساعدی به پایان ببرم. ساعدی از زمانی که جوانتر بوده، و از نشستهای سیاستگذاری یک نهاد گزارش تهیه میکرده، نوشته است؛ نشستهایی که در آنها پوشش و حجاب او حاضران را میآزرده است. هر بار ساعدی را از ردیفهای جلوی جمع دورتر میکردهاند تا جلوی چشم نباشد. ساعدی نوشته «توی یکی از این جلسهها، عماد افروغ، صدام کرد، منو نشوند جای خودش و رفت جای من نشست. از اون به بعد همون ردیفهای جلو برام صندلی گذاشتن.» این هم وجهی از زیست اخلاقی عماد افروغ بوده است. فکر میکنم در همین کنش او هم نقد قدرت نهفته است. افروغ اگرچه به نقد قدرت سیاسی آشکار میپرداخت، اما در اینجا با حاشیهای کردن زنی جوان، در میان اصحاب قدرت، به بهانه پوششاش، تاخته و آنرا برنتافته بود. روحش شاد، یادش گرامی، نقد قدرتش ماندگار.
محمد فاضلی، جامعه شناس
این مطلب 26 فروردین 1402 در صفحه اول روزنامه اعتماد منتشر شد.
*
فروغ نظری و منشی افروغ
علی ربیعی، جامعه شناس و دستیار رئیس جمهور در امور اجتماعی
با دكتر عماد افروغ در اوایل دهه ۷۰ در مركز تحقیقات استراتژیك آشنا شدم؛ این مركز در آن سالها كانونی بود برای اندی شه و نظریه. آنجا بود كه مقاله دكتر افروغ درباره نظریههای انقلاب را خواندم.
افروغ جامعهشناسی صاحبنظریه بود؛ كیمیایی گران در این عصر و دوران، چراكه ادبار ما از سیاستگذاریهای بدون پشتوانه نظری و كنشگران بدون نظریه است. بحران نظریه سالهاست كه بنیانهای فكری و بنیادهای سیاستگذاری كشور را تهدید میكند و جامعه بدون نظریه مثل پایاننامه بدون فصل دوم است؛ بیحرف و سرگردان.
افروغ اما هم صاحب نظریه بود و هم كنشگر سیاسی و اجتماعی؛ از آنان كه نقد و نظر خود را در میدان عینی جامعه میآزمایند. از جهاتی كنشگر مرزی بود؛ از عرصه اندیشه به صحنه سیاست و از استادی دانشگاه تا نمایندگی مجلس.
او از نظر سیاسی اصولگرا بود، اما از منظر مشرب فكری و نظری اصول خود را داشت؛ نظراتش به كار افقگشایی و بنبستزدایی از فهم مسائل سیاسی و اجتماعی میآمد نه تئوریزه كردن وضع موجود و قدرت سیاسی.
از این جهت اصولگرایی بود كه اصلاحطلبان هم به دیدگاههای او رجوع میكردند و خصلت تفكر آزاد و نقادانه این است كه مرزهای تعلقات سیاسی را در نهایت كمرنگ میكند و هر دو به یك میدان مشترك میرسند؛ تغییر مصلحانه با رنگ و آهنگ منافع ملی. بدون شتاب بنیانبرافكنانه و با حفظ آرامش جامعه.
این نوع تغییر مصلحانه نه به ركود اجتماعی و غفلت از واقعیتهای موجود باور دارد و نه به پاسخ به مسائل با ابزار غیرواقعی، بلكه در وهله اول سعی خود را بر فهم درست مساله میدید. نه آن را مغروق خواستهای غیرواقعی میكرد و نه اسیر اغراقهای آسیبزننده.
به دلیل همین ویژگیهاست كه اواسط پاییز سال گذشته وقتی با جمعی از دوستان درباره ضرورت فربه شدن میانداری صحبت میكردیم یكی از اسامی كه دایما مطرح میشد، عماد افروغ بود. آخرین بار در ماه گذشته با او صحبت تلفنی داشتم و احوالاتش را جویا شدم، اما او نگران احوالات اجتماع بود.
دریغ از فقدان افراد با دانش و دلسوز و دغدغهمند و دارای اصول برای جامعه. فروغ نظری و منشی افروغ پابرجا خواهد ماند.
این مطلب 26 فروردین 1402 در صفحه اول روزنامه اعتماد منتشر شد.
*
جامعه شناسی با دغدغه عدالت
دکتر عماد افروغ جامعه شناس و اندیشمندی بود که برای چند صباحی ردای سیاست بر تن کرد تا در جایگاه نمایندگی مردم در مجلس هفتم فریادگر عدالت باشد.
او همواره از عدالت سخن گفت. از عدل علی(ع)، از رابطه امام و امت. صراحت لهجه داشت. اصولی فکر میکرد. نقد را وظیفه مردم نسبت به حاکمان میدانست و این یافتهها را نه در مکاتب دیگر بلکه در اسلام و نهجالبلاغه امام علی یافته بود.
در باور او قانون نمیتوانست بیاعتنا به عدالت باشد. از این رو بر فقر میتاخت و مسئولان را مورد شماتت قرار میداد.
افروغ جامعهشناسی دیندار، دغدغهمند، صریح و مردمدار بود. هرگز مرزبندیهای سیاسی خود با دیگران را مخدوش نکرد و با صدای رسا اعلام کرد: «من هویتم را از امام خمینی و ولایت فقیه به دست آوردم و به راحتی این هویت را از دست نمیدهم.»
او این سخنان را زمانی ایراد کرد که از برخی اظهاراتش برداشتهای ناصوابی صورت گرفته بود. عماد افروغ روشنفکری اصیل و زبان بی زبانیها بود. به شدت بر “فرمالیسم” شورید و سالها پیش نسبت به ایجاد شکاف بین فضای رسمی و مدنی هشدار داد.
او ضمن دفاع سرسخت از”مردمسالاری دینی” در مقابل تهدیداتی که میتوانست این اصل را منحرف نماید ایستاد و هشدار داد.
افروغ بیش از آنچه با “مصلحت” آشنا باشد با “حقیقت” همنشین و قرین بود.
روحش شاد.
بیژن مقدم، سردبیر سایت الف و مدیر مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران
این مطالب 26 فروردین ماه 1402 در روزنامه ایران با شماره 8161 منتشر شد.
متفکری با رویکرد رئالیسم انتقادی
پیش از هر چیز درگذشت استاد فرهیخته جناب آقای دکتر عماد افروغ را به جامعه دانشگاهی بویژه اصحاب معرفت در علوم اجتماعی تسلیت عرض میکنم و در این ماه مبارک و این ایام، که امید میرود شبی از شبهای قدر باشد، از خداوند منّان تقاضای رحمت و شفقت بر روح آن بزرگوار را دارم.
آشنایی بنده با دکتر افروغ به صورت جدی از سال 1399 آغاز شد- اگرچه پیش از آن نیز از طریق نوشتههای شان تا اندازه ای با جهان فکری و معرفتی ایشان آشنا بودم- یعنی زمانی که برای انجام دو پروژه تحقیقاتی در مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، یعنی «مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی نامینالیسم» و «تبیین فربهی معرفتهای فردگرا در برابر تکیدگی امر اجتماعی»، از حضور ایشان به عنوان مشاور پروژه بهرهمند شدم. طی این همکاری توفیق یافتم که گفتوگوهایی را در باب این موضوعات با ایشان انجام دهم و از فضای فکری ایشان بیشتر بهره ببرم. در کنار این واقعیت که ایشان همراهی بسیار خوب و راهگشایی با این پژوهشها داشتند، اشاره به سه خصیصه شخصیتی و معرفتی در ایشان را بر خود ضروری میدانم؛
اول، روی گشاده دکتر افروغ برای پذیرش سمت مشاور پروژه و کمکهای بیدریغ شان بود. اگرچه من آن زمان برای اولین بار با ایشان تلفنی گفتوگو میکردم اما همین که از ماهیت موضوع و مسأله تحقیق مطلع شدند بدون هیچ تکلفی، علیرغم مشغله فراوان، این مسئولیت را پذیرفتند؛ بویژه اینکه علاقهمندی به مکتب رئالیسم انتقادی نقطه مشترک فربهی میان بنده و دکتر افروغ بود. این امر برای محقق تازه کار و تازه به کسوت هیأت علمی درآمدهای چون من بسیار دلگرم کننده و آموزنده بود.
دوم، در جریان انجام پروژه، اگرچه میدانستم که مشغلههای متعددی دارند و از کسالت هم رنج میبرند، اما در کوتاهترین زمان ممکن، گاهی کمتر از سه روز، مطالبی را که خدمت شان ارسال میکردم با دقت مطالعه کرده و با بیان نکات اصلاحی و پیشنهادی حقیقتاً در پیشبرد کار بسیار راهگشا بودند. این جدیت و صداقت در کار علمی را امروزه بین کمتر فرد دانشگاهی، حتی در بین نیروهای جوانان دانشگاهی، میتوان یافت.
سوم، پشتکار ایشان در فعالیت علمی و معرفتی است که نه تنها بر من آشکار است، بلکه بر هر کسی که با ایشان آشنایی داشته باشد نیز روشن است.
ما میتوانیم با نگاه ایشان یا نظرگاه فکری و معرفتی شان موافق یا مخالف باشیم اما به گمانم همه در این امر اتفاق نظر داریم که تا آخرین روزهای عمر شان در ذهن، مسأله و پرسش داشتند و میکوشیدند برای این پرسشها، پاسخهایی درخور بیابند. این همان طریق اصحاب معرفت است که در میان پرسش و پاسخ زیست میکنند. این اسلوب در دکتر عماد افروغ بسیار فربه بود و عیان.روح شان غرق رحمت باد.
فرهاد بیانی، استادیار جامعه شناسی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم
*
جامعهشناسی به غایت اخلاقمدار و ایراندوست
صحبت درباره پژوهشگر و جامعهشناسی به بزرگی عماد افروغ کار راحتی نیست؛ فارغ از اینکه به واسطه فعالیتهای چندجانبهاش در شمار سیاستمداران نیز قرار دارد اما بگذارید تنها اشاره مختصری به سالها خدمات علمیاش داشته باشم.
یکی از مشخصههای بارز فعالیتهای علمیاش، نشأت گرفته از آن بود که نه تنها تحولات اجتماعی- سیاسی نیم قرن اخیر کشورمان را درک و لمس کرده بود بلکه خود نیز در آنها اثرگذار بود؛ مسألهای که بیشک در نگاه جامعهشناختیاش نیز اثر پررنگی به جای گذاشت.
عماد افروغ در جامعه شناسی هرگز مقهور داشتههای غربیان نشد، او هم از طریق تحصیلات دانشگاهی و پژوهشهای علمی بسیار و هم به واسطه تسلط بر زبان خارجی، جامعهشناسی روز جهان را آموخت و آن را با توجه به بوم فرهنگی- اجتماعی کشورمان به شکلی ایرانیزه شده درآورد. از سوی دیگر یک تئوریپرداز توانا هم بود و در نظریهپردازیهای خود توجهی ویژه به بومی کردن دانش جامعه شناسی داشت.
او گامهایی جدی برای پیوند دادن فضای شهری و به عبارتی جغرافیای ایران به جامعهشناسی برداشت، برقراری رابطه میان فرهنگ و جامعهشناسی هم یکی دیگر از مقولههای مورد توجه او بود و از همین بابت هم میتوان کتابها و مقالههای به جای مانده از افروغ را از جمله آثاری درخور و مهم دانست.
افروغ با وجود آنکه اهمیت زیادی برای دانشگاه و تدریس قائل بود اما وقتی متوجه شد که فضای علمی دانشگاه دیگر خواستهاش را برآورده نمیسازد آن را ترک کرده، به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی رفت و به عنوان یکی از اعضای هیأت علمی آن مشغول فعالیت شد؛ تغییری که به ندرت شاهد آن هستیم چرا که اغلب در تلاش هستند از پژوهشگاهها قدم به هیأت علمی دانشگاهها بگذارند، هرچند که افروغ تنها به دنبال خدمت کردن به مردم و سرزمینش بود و این موارد برای او اهمیتی نداشت. گذشته از خدمات علمی این چهره شاخص جامعه شناسی کشورمان اجازه بدهید اشاره کوتاهی هم به خصائل اخلاقیاش داشته باشم.
در این چند دهه عمری که از دوستیمان گذشته من هرگز خصوصیت ناپسندی در او نیافتم، نه اینکه گمان کنید چون همکار و دوست قدیمی بودهایم این را میگویم، نه! همه آنهایی که نشست و برخاستی با عماد افروغ داشتهاند بیشک اذعان خواهند کرد که مردی به غایت اخلاق مدار بود، ویژگی خاصی که هم در مراودات شخصی و همکاری و علمی، سخت به آن معتقد بود.
بر همین اساس هم برخلاف برخی استادان با دستودلبازی هرچه تمامتر با دانشجویان و جوانان روبهرو میشد. حتی همین اواخر هم با وجود شرایط جسمانی سختی که سرطان برایش سبب شده بود. با اینکه آثار ارزشمند از عماد افروغ به یادگار مانده اما افسوس که جامعهشناسی کشورمان چهره شاخص و بزرگی را از دست داد.
ابراهیم فیاض، استاد جامعهشناس
*
انصاف و حقطلبی در ایران چون همیشه غریبتر میماند
در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری سخنرانی میکرد. مجری برنامه یادداشت داد که وقت تمام شده؛ دکتر افروغ با دلخوری گفت من بیست روز تمام برای این سخنرانی زحمت کشیدم. اگه وقت کافی نمیدین خب بزرگداشت الکی نگیرید!
عمو علی که سخنران بعدی بود گفت من صحبت نمیکنم تا دکتر افروغ مطالبشان را تمام کنن د. یادم نمیآید در بین این همه سخنرانی برای شهید مطهری، یک سخنران این چنین همه را میخکوب صندلی کرده باشد.
شهید مطهری روشنفکر را “دردمند مسئول” تعریف کرده است. افروغ در هر جایی که حضور داشت، نماد فکر و درد بود. فکر و مسأله، درد و مسأله. ظاهرش جدی بود اما کمتر میشود استادی چنین مهربانانه دانشجوها را بپذیرد. کتابم را که برایشان بردم چقدر خوشحال شدم از اینکه با وجود چند مرحله شیمی درمانی سرپا بود و هنوز بهترین انیساش کتاب بود. ظرف یک هفته خواند و برایم نوشت: “با سلام. الآن مطالعه کتاب عالی شما، گفتوگو بیحجاب به سرانجام رسید. جای تبریک و خدا قوت دارد. حاوی رویکردی مطلوب و جامعنگری ستودنی است. بسیار استفاده کردم. سلامت باشید.”
افروغ را هم مثل همه آدم حسابیهای اندیشمند تاریخ نمیشد در قالبها و گروههای پیش ساخته قرار داد. چند نفر مثل او انقلاب اسلامی را از بُن جان باور داشتند و چند نفر مثل او جرات داشتند در سال ۹۰ در برنامه زنده انحصار خبرگان رهبری به فقها را به چالش بکشند؟
به تعبیر خوب دکتر جوادییگانه، دکتر افروغ صریحِ صادقِ تنها بود. آدمهایی که کنار حقیقت میایستند سهمشان تنهایی است. مولا علی علیه السلام فرموده در طریق حقیقت از تنهایی نترسید و دکتر افروغ مصداق همین کلام بود.
استاد مرگاندیش و مرگآگاه ما در سحرگاه شب قدر دعوت حق را لبیک گفت. امیرالمؤمنین میزبان این محب حقگرا و حقگویش باشد. با رفتن امثال افروغ خرد، انصاف و حقطلبی در ایران حال چون همیشه غریبتر میماند.
محمدحسین مطهری(نوه استاد مطهری) در اینستاگرام
*
میتوان انقلابی ماند
در زیستجهان متکثر فعلی؛ مهمترین درس افروغ به ما همین است. صبح بلند شدم، با خبر فوت دکتر افروغ عزیز خیلی ناراحت شدم و به یاد کارهایی که قرار بود انجام دهیم افتادم؛ اما کمکم موج تسلیتها شروع شد. طبیعی نبود؛ همه در حال افسوس خوردن بودند، از اصولگرا تا اصلاحطلب، از عدالتخواه تا روشنفکر، از اساتیـدی که از دانشگاه اخراج شدند تا اساتیـدی که مهاجرت کردهاند. عجیب است، مگر میشود؟
عماد افروغ یک لحظه از افق انقلاب پنجاه و هفت پایین نیامد، یک بار علیه نظام مواضع رادیکال نداشت، حتی نماینده مجلس هم بوده است؛ اما پس چرا این حجم علاقهمند و دوست دارد؟
افروغ آدم شجاعی بود اما هیچگاه سطح اندیشهای خود را ترک نکرد؛ همیشه در ساحت گفتگو و اندیشه بود و سعی میکرد با تفکر بحث کند. همین علت را میتوان در حجم گستردهای از علاقهمندان او فهم کرد. افروغ مدافع انقلاب بود و به صراحت از گفتمان انقلابی دفاع میکرد اما نه با فریاد یا سیاسیکاری. او رسماً علیه سکولاریسم موضع میگرفت، از امام خمینی دفاع میکرد اما نه با جدلهای لفظی و بیمعنی، بلکه با دقت نظری و با بیان علمی و تلاش برای نظری کردن مباحث مهم و حیاتی برای جامعه و حکومت.
افروغ سالها نوشته و خوانده بود؛ بحث که میکرد از عمق نظری برخوردار بود، مسئله داشت. به گفته خودش بیست و اندی سال روی رئالیسم انتقادی کار کرده بود، فلسفه را سالها خوانده بود و علوم اجتماعی را در طرحی که روشمند بود دنبال میکرد. هیچگاه بیدقت نظر نمیداد و اصلاً ورود نمیکرد.
این سالهای اخیر روی یک تخته یا دفتری موضوعی که دربارهاش فکر میکرد را مینوشت؛ بعد اگر رسانه یا محفل علمی درباره آن دعوت میکردند، میپذیرفت، در غیر این صورت عذرخواهی میکرد. دفعه آخر به من گفت: «تو در جهانی هستی که من الان وقت ندارم» و چون بیمار هم بود گفت نمیرسد به این جهان جدید فکر کند و عذرخواهی کرد.
خلاصه کلام؛ میتوان انقلابی بود و انقلابی زیست کرد اما دایره گفتمانی خود را محدود نکرد و روزی که دنیا را ترک کرد، همه به نیکی از او یاد کنند. افروغ نمادی از یک آرمانخواه باسواد و موفق بود. خداوند توفیق دهد دوستان انقلابی با افکار او بیشتر آشنا شوند!
جواد نقوی، روزنامهنگار (اینستاگرام، روزنامه ایران)
*
برای دکتر عماد افروغ
آقای دکتر عماد افروغ به لحاظ فردی انسان آزاداندیش و مستقل بود و در عین باورمندی به انقلاب اسلامی، نگاه انتقادی به روندها و تجربههای عملی حکمرانی در جمهوری اسلامی داشت و به عنوان یک عالم علوم انسانی و اجتماعی، بر نقطه عزیمتهای درستی برای حرکت علمی ایستاده بود.
۱) به مساله تئوری و تئوریزه کردن انقلاب اسلامی و سازمان حکمرانی اهمیت میداد و به آن توجه داشت.
۲) متوجه اهمیت و ضرورت بازاندیشی و بازتفسیر مداوم اندیشه انقلاب اسلامی بود و میدانست بدون بازاندیشی فکری، انقلاب اسلامی راکد و از اثرگذاری خواهد افتاد.
۳) مساله روششناسی برایش موضوعیت داشت. برخی از پارادایمهای موجود علوم انسانی از جمله پوزیتیویسم را ناتوان و برخی پارادایمهای دیگر مثل هرمنوتیک را به سبب ضعف وجوه تبیینی ناکافی میدانست و در پی طرحافکنی نوعی رئالیسم انتقادی بود که به فرا روی از سطح قابل مشاهده تجربی برود و واجد قدرت تبیین و نگاه علتکاو به مسائل باشد.
۴) در حوزه فکر بر استقلالاندیشی و مقلد نبودن تاکید داشت.
۵) مساله جامعیت چه در غایات مثل جمع آزادی و عدالت و معنویت و چه در مبانی مثل جمع حق فردی و حق جمعی و یا جمع حق با تکلیف، ویژگی دیگر او به عنوان یک عالم علوم انسانی و اجتماعی بود.
علاوه بر اینها چه در حوزه فردی و چه در حوزه علمی و چه در حوزه کنش سیاسی، انسانی اخلاقمدار بود. در اواخر سال گدشته برای جلسه نقد کتاب ایشان(انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن) گفتوگوی تلفنی داشتیم که پیشرفت بیماری کاملا در صدا و لحن ضعیفشده ایشان نمایان بود اما آنچنان بزرگوار و متخلق به اخلاق بودند که در این وضعیت نیز میخواستند به سبب تعویق جلسه نقد و عدم امکان حضور به سبب شدت کسالت، عذرخواهی کنند. در روز نقد کتاب نیز علیرغم ارتباط مجازی نتوانستند به غیر از چند کلمه صحبت کنند اما به احترام دعوتکننده و میزبان با همان حال بیماری لحظاتی به شکل غیرحضوری در جلسه حاضر بودند.
خدایش رحمت کند.
پرویز امینی، جامعه شناس. این مطلب 26 فروردین 1402 در روزنامه فرهیختگان منتشر شد.