عماد افروغ معتقد است اساساً تفکیک سینمای سیاسی از سینمای اجتماعی غلط است و کسانی که چنین تفکیکی را القا میکنند، به دنبال رسیدن به نان و نوایی هستند.
به گزارش گروه هنر خبرگزاری مهر، سینمای ایران طی چهار دهه گذشته با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بوده است؛ گاهی در جذب مخاطب بسیار موفق و گاهی با رکود گیشه همراه بوده است. فراتر از مباحث مرتبط با گیشه و اقتصاد سینما، اما یکی از مهمترین ابعاد سینما بهعنوان یک رسانه تأثیرگذار، بعد اجتماعی آن است.
با عماد افروغ، نویسنده، جامعهشناس و سیاستمدار، درباره ابعاد اجتماعی سینما و ناکامیها و دستاوردهای سینمای ایران طی ۴۰ سال گذشته در بهرهگیری از این ظرفیت به گفتوگو نشستیم. عماد افروغ که در دوران نمایندگی مجلس عضو کمیسیون فرهنگی بود، همواره تحولات سینمای ایران را نیز رصد کرده و در این مسیر عضویت در شورای صدور پروانه نمایش و هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر را هم تجربه کرده است.
اگر بخواهیم نگاهی جامعهشناسانه به سینمای ایران داشته باشیم، بعد از گذشت ۴۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، سینمای ایران امروز در چه جایگاهی قرار گرفته است؟
سینمای ایران و وجه اجتماعی و جامعهشناختی آن، فراز و فرودهای بسیاری داشته است، اما با چه ملاکی میتوان گفت کدام فراز بوده است و کدام فرود؟ سینمایی که در خدمت دردهای اجتماعی است، سینمایی که بازتابدهنده مؤلفهها و عناصر مستتر در قدرت اجتماعی است، یک سینمای جامعهشناختی و اجتماعی است که از نظر من قابل قبول است. سینمایی که به گونهای فرمایشی و سفارشی است، وابسته به نهاد قدرت و بیتوجه به نیازهای مردم است، یا تعلق خاطری به دردهای مردم ندارد و تنها به منابع صنفی خود میاندیشد و به گونهای فقط به دنبال تأمین منابع خود و از نگاهی دیگر دنبال خالی کردن جیب مردم است و حتی از شرایط و حالت بد مردم سوءاستفاده میکند، این سینما را یک سینمای مطلوب و واقعی نمیدانم.
در کل معتقدم سینمای ایران، یک مضمون اجتماعی قابل قبول دارد و حتی در مقایسه با رشتهای مانند جامعهشناسی که قرار است بازتابدهنده مسائل و مشکلات مردم باشد، موفقتر بوده است. سینمای ایران نسبت به رشته جامعهشناسی هم منتقدتر بوده و هم تعلق آن به قدرت اجتماعی بیشتر است. نسبت به نهادها و رشتههایی که برای این هدف تأسیس شده، میتوان گفت سینما کارنامه موفقتری داشته است که باید چنین موفقیتی را یادآور شد.
اما طی این سالها سینما مجموعاً از رسالت اصلی اجتماعی خود فاصله گرفته و بیشتر به سوژههای پیشپاافتاده روی آورده است. سلیقههای مردم را تقلیل داده و نهتنها باعث رشد مردم نشده، بلکه به گونهای مردم را به عقب هم برده است. در این میان فرآیندهایی نیز به این روند کمک کرده که از نظر من این فرآیندها را باید در سیاستها و رفتارهای رسمی نهادهای سینمایی کشور دید.
وقتی فیلمی که تنه به تنه نقدهای اجتماعی میزند، تبدیل به یک اثر سیاسی میشود، متأسفانه فیلتر شده و با ممیزی روبهرو میشود، اما فیلمهای لوده، سطحی و پیشپاافتاده هیچگونه ممیزی نمیگیرند. معتقدم آقایانی که بیتوجه به این معانی هستند، به اشتباه در جایی که هستند نشستهاند و یادشان رفته است که میزی که به آن تکیه دادهاند، نهاد و قدرت متصل به انقلاب اسلامی است و ارزشهای خاص را دنبال میکند. این افراد به اشتباه در این جایگاه نشستهاند و بهتر است بروند، چرا که نمیشود در این جایگاه اشتباه کرد.
ما با انقلاب اسلامی، آرمانهایی متعالی را پذیرفتهایم که مربوط به تاریخ، گذشته و انقلاب ما است. ما نمیگوییم کسی برخورد سلیقهای یا کلیشهای داشته باشد، بلکه باید مضامین مرتبط با این ارزشهای بلند را پاس داشت، نه اینکه این مضامین را به نفع فیلمهای لوده پاس نداریم و ذبح کنیم. مسئلهای که مطرح میکنم از شهود من از سینما میآید، شهوداتی که مکتوب شده و به موقع چاپ میشود.
*سینمای ایران در دورهای به صورت مستقیم آرمان و ارزشهای انقلاب را به مخاطب و مسئولان یادآوری میکرد، اما امروز گاهی این آرمانها در لایههایی از فیلم قرار میگیرد تا تنها یادآوری ظریفی از آن داشته باشد. جامعه امروز ما تا چه اندازه نیاز به یادآوری مستقیم آرمانها و ارزشهای انقلابی دارد؟
معتقدم بعضی وقتها نیاز به سیلی هم داریم. آنهایی که خواب هستند و یا خودشان را به خواب زدهاند و یا از فطرت و تاریخ خود غافل شدهاند را نمیتوان نوازش کرد. به همین دلیل برخی از فیلمها باید سیلی بزنند و عدهای را بیدار کنند. این بیدار شدن میتواند برای هرکسی در هر سطح و هر ردهای باشد. ما نمیگوییم که صوری یا ظاهری رفتار کنند، بلکه میتوانند مضمونی بپردازند. بارها گفتهام مسئله دفاع مقدس را باید در ذیل انقلاب اسلامی و انقلاب اسلامی را ذیل قدرت اجتماعی بگذاریم و این مسئله بسیار مهمی است.
اگر کسی فیلمی بسازد که متکی بر قدرت اجتماعی و نه قدرت سیاسی باشد، جایگاه مردم و نیازهای واقعی آنها در فیلم پررنگ میشود. در چنین شرایطی نقد پررنگ میشود و آن زمان است که مردم میتوانند بر حکمرانان خود نقد داشته باشند و این نقد محدود به انقلاب و دفاع مقدس نمیشود، بلکه میتوانند بعد از دفاع مقدس را نیز نقد کنند. فیلمی که انتقادی ساخته میشود نباید تنها مربوط به چند سال خاص باشد. در واقع میتوان گفت امروز در سینمای ایران سوژههایی مانند فقر، تبعیض، فساد، شکافهای درآمدی، حقوقهای نجومی، حرفهای بدون عمل، دروغ، بیتوجهی به شایستهها در گماردن مسئولیتها کم است؛ سوژههایی که بسیار مهم است و بیربط با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نیز نیست.
متأسفانه در ایران میگویند سینمای اجتماعی، سینمای انقلابی. این حرف به چه معنا است؟ مگر انقلاب اسلامی هدف اجتماعی نداشت؟ مگر انقلاب اجتماعی نبود؟ یادمان نرود هرآنچه که مربوط به قدرت اجتماعی و نیازهای واقعی مردمی میشود، اعم از آزادی، اخلاق و عدالت، میتواند سوژه فیلمهای سینمایی باشد. در هر فیلمی، این موارد نباید مستقیم و رفتارگرایانه به تصویر کشیده شوند، بلکه میتوانیم با توجه به این اصل که مردم عاقل هستند، فیلمهای مفهومی، مضمونی و غیرمستقیم بسازیم که البته این فیلمها روی مردم تأثیرگذار باشد.
البته تأکید میکنم که فیلمساز خوب روشنفکر است و یک روشنفکر درد خود را گاهی در فیلم با سیلی بیان میکند، باید هم سیلی زد. امسال در سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر فیلمی دیدم که سیلی سختی به مخاطبان خود میزند، فیلمی که از موضع حقیقت حرف امروز را میزند و آن را به درستی به نقل میکشد.
برخی فکر میکنند که انقلاب اسلامی تنها ۲۲ بهمن ماه است، این در حالی است که انقلاب اسلامی ریشه در فطرت و تاریخ، شرافت، کرامت و عزت ما دارد. کدام ایرانی است که چنین تاریخی را پشت سر گذاشته و از عزت و کرامت استقبال نکند.
معتقدم قرار نیست که همه فیلمهای ارزشی، تاریخی باشند. امروز انواع و اقسام سوژههای اجتماعی و گرهخورده با نقد را پیش رو داریم، بنابراین معتقدم که میتوان چنین فیلمهایی ساخت و دستها برای ساخت چنین فیلمهایی در کشور بسته نیست. معتقدم سینماگران جوان ما به چنان بلوغی رسیدهاند که میتوانند فیلمهایی بسازند که سیلی بزند. امیدوارم منتی بر سر این کارگردانان جوان نباشد و به آنها نگویند فیلم اولی. معتقدم فیلم اول یا دوم یا سوم نداریم، بلکه یک فیلم باید توسط مردم دیده و داوری شود. اینکه میگویند به نسل جدید امتیاز حضور در جشنواره را دادهاند اصلاً درست نیست و فیلمها باید در کنار هم دیده و داوری شوند.
*آیا تفکیک سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی و سیاسی اساساً درست است؟
این نوع از تفکیک میتواند از یک رویکرد غلط، یک تفسیر غلط از انقلاب یا اجتماعی بودن باشد، اما امیدوارم که این تفکیکها به دلیل منفعت و یا گرهخورده با رانت و حتی به نوعی عقدهگشایی نباشد.
از نظر من این تقسیمبندیها به جان هم افتادن است و این به جان هم افتادنها اصلاً به نفع کشور نیست. من مخالف رقابت نیستم، اما این رقابت بستری نباشد برای اینکه به وحدت نرسیم و اصل قضیه زیر سؤال برود. حرف من این است که شما هر کاری که میخواهید بکنید، اما با مفاهیم انقلابی و اجتماعی بازی نکنید.
به خاطر داشته باشیم که انقلاب یک مقوله اجتماعی است و وابسته به قدرت اجتماعی است و اهداف اجتماعی دارد، سینمای اجتماعی نیز چنین اهدافی دارد. سینمای اجتماعی نیز به دنبال نشان دادن دردهای اجتماعی است و میخواهد نشان دهد که ارزشهای اجتماعی ما تا چه اندازه محقق شده است، میخواهد بگوید انقلاب اسلامی برای مبارزه با فساد و بیعدالتی اجتماعی تا چه اندازه موفق بوده است. با چنین توضیحی چگونه میتوان گفت سینمای اجتماعی از سینمای انقلابی جدا است؟
*گاهی برخی فیلمنامهها و یا فیلمهای اجتماعی و یا انقلابی که ساخته میشوند با این استدلال که تفکر و یا ایدئولوژی حاکم بر فیلم مناسب ارائه به جامعه نیست، پروانه ساخت یا نمایش نمیگیرند؛ آیا میتوان گفت چنین حساسیتی سبب شده است بسیاری از سینماگران وارد این عرصه نشوند؟
باید بگویم که این ایدئولوژیها هستند که در این بخش به نبرد هم میروند. هیچکس نمیتواند بگوید من را با ایدئولوژی چه کار؟ در واقع جنس و مضمون ایدئولوژیها است که فرق میکند؛ یک سینماگر باید خود را متعلق به اجتماع بداند، مطلوب من این است که سینما به قدرت اجتماعی تعلق داشته باشد و قدرت اجتماعی نیز ایدئولوژی خاص خود را دارد.
هر ایدئولوژی مجموعهای از آرمانها و مجموعهای از مطلوبها برای برونرفت از وضع موجود و حرکت به سمت وضع مطلوب را شامل میشود و در هر ایدئولوژی این وضع موجود و وضع مطلوب برای خود تعریف مشخصی دارد.
وضع مطلوب برای کسی که به قدرت انقلاب تعلق دارد، باید این باشد که به نیازهای مردم توجه کند و چون وابسته به قدرت اجتماعی است، خود را محدود به قدرت سیاسی نداند. به عنوان مثال ما یک تلویزیون داریم، یک سینما. بسیاری فکر میکنند که سینما همان تلویزیون است؛ این اشتباه بزرگی است. در واقع تلویزیون وابسته به نهاد رسمی حکومت است و مگر نهاد رسمی حکومت مساوی است با مردم؟
این اشتباه بزرگی است که سالها آن را تکرار کردهایم. ما در این سالها نهتنها فکر میکردیم که قدرت سیاسی مساوی با قدرت اجتماعی است، بلکه اشتباه بزرگتری میکردیم و آن این بود که قدرت اجتماعی را مستحیل کردیم در قدرت سیاسی و سینماگران را نیز میخواهیم تشویق کنیم که در حد و اندازه قدرت سیاسی فیلم بسازند. در حالی که فیلمساز متعلق به قدرت اجتماعی است و قدرت اجتماعی باید قدرت سیاسی را در برگیرد، نه برعکس.
کسانی که در نهادهای رسمی نشستهاند، تنها از منظر قدرت سیاسی و ملاحظات قدرت سیاسی به دنبال سینما هستند، اما سینماگری که قدرت اجتماعی دارد به اقیانوس وسیعتری تعلق دارد. گروه اول ملاحظات رسمی ایدئولوژیک رسمی خود را دارد، اما سینماگر اجتماعی بحث ایدئولوژیک وسیعتر و فاخرتر خود را لحاظ میکند. به نظر من فرق سینما و تلویزیون این است. من این سؤال را دارم که چرا ممیزی فیلمهای سینمایی را به اهالی تلویزیون میدهند؟ ممیزی سینما را باید به قدرت اجتماعی و نخبگان مربوط به این عرصه، با توجه به گستردگی آن سپرد، نه به اهالی تلویزیونی که متکی و متصل به قدرت سیاسی هستند و باید در دل قدرت اجتماعی تعریف شوند، نه برعکس.
تلویزیون چون به نظام سیاسی وصل است، ملاحظات ایدئولوژیک خاصی دارد، اما قدرت اجتماعی مساوی با قدرت سیاسی رسمی نیست و این مسئله بسیار مهمی است که تبدیل به یک آسیب بزرگ شده است؛ آسیبی که مدام میخواهیم قدرت اجتماعی را در ظرف محدود قدرت سیاسی بریزیم. قدرت سیاسی بسیار خوب و محترم است، اما باید دقت کنیم که خط و ربط از قدرت اجتماعی میگیرد. مانند اینکه مردم را از حکومت حذف کنید و بگویید نخبگان و نهادهای رسمی بهتر تصمیم میگیرند، پس مردم در این میان چهکاره هستند؟
به همین دلیل است که میگویم این امر مهمترین بحث آسیبشناسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران است. تأکید میکنم که مفری از ایدئولوژی نیست و کسی که در نهادهای رسمی است به دنبال این است که ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی قدرت اجتماعی تحمیل کند.
معتقدم ایدئولوژی اجتماع باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد، چرا که وابسته به قدرت اجتماعی است. البته این به معنا نیست ما در قدرت اجتماعی ممیزی نداریم، بلکه جنس ممیزی قدرت اجتماعی در مقولهای مانند سینما با جنس ممیزی قدرت سیاسی و سبک تلویزیونی آن متفاوت است. باز هم این سؤال را تکرار میکنم؛ چرا کسانی که فیلمهای سینمایی را ممیزی میکنند، از اهالی تلویزیون هستند؟ البته این سؤال به نوعی اعتراض و نقد است. این اتفاق در چند سال اخیر بیش از گذشته به چشم میخورد و اکثر کسانی که در شورای پروانه ساخت و نمایش هستند، سابقه تلویزیونی دارند.
*اساساً یک انقلاب بیش از هر چیز بر جامعه تأثیر میگذارد، توجه نکردن بر این تأثیر با نگاه به آرمانهای انقلاب تا چه اندازه میتواند اثر منفی در جامعه امروز داشته باشد؟
زمانی که میگوییم انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است، دو تحلیل در وجه فرهنگی به وجود میآید. اول اینکه فرهنگ یک متغیر مستقل انتزاعی است و دیگر اینکه فرهنگ یک متغیر مستقل انضمامی است.
فکر میکنم از هر کدام از این دو منظر مسائل را بررسی کنیم، باز هم به فرهنگ میرسیم. ممکن است کسی بگوید علت پیدایش این انقلاب، فرهنگ و تهنشینشدههای فرهنگی تاریخی ما است و ممکن است فرد دیگری بگوید فرهنگ برگرفته از شرایط اقتصادی، مالی و غیره است، البته از نظر من بخش دوم کاملتر است، چرا که انقلاب اسلامی ایران، بهرغم آنکه بنمایههای فرهنگی و ایدئولوژیک داشته، اما بیارتباط با شرایط مادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هم نبوده است. به همین دلیل میتوانیم به فرهنگ به عنوان یک محرک اساسی در انقلاب نگاه کنیم، اما از شرایط اجتماعی، سیاسی و مادی که منجر به شکلگیری یک ایدئولوژی خاص ذیل یک فرهنگ تعریفشده تاریخی شده است هم نمیتوان گذشت. بنابراین در هر صورت فرهنگ باید پررنگ باشد.
اگر کسی میخواهد فیلم اجتماعی بسازد، باید به فرهنگ بهعنوان یک متغیر مستقل توجه کند، اگر هم نخواهد چنین کاری را انجام دهد، نباید فیلمی بیگانه و ضدفرهنگ دیرینه ما بسازد. نمیتوان فرهنگ را نادیده گرفت. انقلاب ما یک سبقه فرهنگی خاص دارد که نه انقلاب فرانسه داشت و نه انقلاب روسیه، چرا که انقلاب اسلامی ایران اخلاقمحور، معنویتگرا و صددرصد خداگرا بود. به همین دلیل این موارد سبب شده است تا ایدئولوژی مضاعف شود، یعنی هم ایدئولوژی که در سایر انقلابها وجود دارد را میبینید و هم آن ایدئولوژی که ریشه در انقلاب اسلامی و ریشه در عقبه فرهنگی ما دارد.
به همین دلیل سینماگر ما باید این مسائل را بداند و سینماگری که میخواهد کار اجتماعی انجام دهد، نمیتواند به وجه فرهنگی مردم توجه نکند. هرچند این روزها بسیاری معتقدند که ایرانیها دین و ایمانشان خدشهدار شده، اما نظرسنجیها نشان میدهد که بالای ۸۶ درصد از مردم ایران دیندار هستند که این نشاندهنده هویت فرهنگی و دینی آنها است. یک سینماگر اگر میخواهد با آثار اجتماعی خود تغییری در جامعه ایجاد کند، باید به این تهنشینشدههای فرهنگی و دینی توجه کند، در غیر این صورت موفق نخواهد بود.
اگر یک فیلمساز میخواهد اثری بسازد که حال مردم خوب شود و صدای آنها بلند شود، باید به تهنشینشدههای تاریخی، هویتی و ایدئولوژیک توجه کند، در غیر این صورت موفق نخواهد بود. درست است که شاید در کوتاهمدت جیب مردم را خالی کند، اما گذشته تاریخی، به موقع سیلی خود را میزند.
ما به اسم ایدئولوژی انقلاب اسلامی و به نام فرهنگ پشتیبان این ایدئولوژی، حق کاسبی نداریم، حق بیتوجهی به حق مردم و عدالت را نداریم. اینها در واقع اهدافی متعالی هستند، نه در جهت حفظ وضع موجود، متأسفانه مدتی است که بهخصوص در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، برخی که میخواهند بحث «امید» را مطرح کنند، امید را با حفظ وضع موجود گره میزنند و گویی اگر بگویند همه چیز خوب است، امید ایجاد میکنند! در صورتی که این امر درست نیست. بلکه امید را باید به انقلاب اسلامی، آرمانهای متعالی، نهجالبلاغه و آموزههای حضرت علی(ع) وصل کنید.
امید را باید وصل کنیم به «نفی و نقد» و آن وقت ببینید که چه امیدی در مردم ایجاد میشود. یعنی امید را باید انقلابی کرد. قابلیتهای نهفته در وجود جامعه را تحلیل کنید و ببینید چه امیدی ایجاد میشود. امید با تغییر گره میخورد، نه با حفظ وضع موجود. آقایان نمیدانند چه میکنند. یعنی تنها در حال توجیه وضع موجود برای حفظ منافع خود هستند. معتقدم امید را باید با «تغییر» و «شدن» گره زد تا شاهد موجی از امید در جوانها باشم. به همین دلیل است که میگویم یک سینماگر باید آوانگارد و روشنفکر عمل کند. مگر یک سینماگر میتواند بگوید یک روشنفکر است و به دنبال تغییر در جامعه است، اما توجهی به زمینه تاریخی و زیستجهان و فرهنگ مردم نداشته باشد و بخواهد تحول ایجاد کند؟ در چنین شرایطی تنها یک فیلم خنثی تولید میشود.
*طی سالهای اخیر در سینمای ایران فیلمهایی با موضوع انقلاب و بحرانهایی که در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی با آن مواجه بودیم تولید شده است که البته مورد استقبال مخاطب نیز قرار گرفته است، اما تولید و اکران این فیلمها با این توجیه که در سینما کمتر مورد اقبال عمومی قرار میگیرد، همواره زیر سؤال میرود؛ نظرتان درباره این رویکرد محافظهکارانه چیست؟
استقبال از یک فیلم انقلابی، سیاسی و یا اجتماعی بستگی به کیفیت ساخت آن فیلم دارد. به عنوان مثال یک فیلم انقلابی را که به تاریخ میپردازد، هرکس نمیتواند بسازد. نوع ساخت فیلم بسیار مهم است. تأکید میکنم ساخت چنین فیلمهایی ضروری است، چرا که گذشته ما آینده ما را میسازد. مسئله دیگر این است که نباید نگاه نخود و لوبیایی و تودهوار به مردم داشته باشیم. ممکن است یک فیلم مخاطب خاص داشته باشد و آن مخاطب خاص در درازمدت و میانمدت روی مردم تأثیرگذار باشد. به همین دلیل باید برای افراد خاص و نخبگان نیز فیلم ساخته شود تا بتوانند در جامعه تأثیرگذار باشند.
مسئله دیگر این است که نباید گیشه را ملاک فیلم خوب قرار دهیم، به این معنا که نباید بگوییم فیلم خوب فیلمی است که بیشترین فروش را دارد. این چه معنایی دارد که چون مردم چنین فیلمی را دوست دارند پس باید ساخته شود؟ مگر ما در قبال رشد مردم وظیفه نداریم؟ مگر ما وظیفه آگاهیبخشی به مردم را نداریم؟ اگر بردهای از وضع موجود خود راضی بود، باید از کنار او رد شویم؟ ما وظیفه داریم که فرد را از وضعیت موجود خود آگاه کنیم.
فیلمی که پروانه نمایش میگیرد حتماً از فیلترهای ارزشی رد شده است. این روزها هر فیلمی که تنه به تنه سیاست میزند، فیلتر میکنند و هر فیلمی که بوی لودگی میدهد را مجوز میدهند. نتیجه این میشود که مخاطب روزبهروز سلیقهاش پایین میآید و هیچکس به غیر از ما سلیقه مخاطب را پایین نیاورده است.
اگر سینماگری متعهد هم به سرگرمی توجه داشته باشد و هم به نیازهای واقعی مخاطب فکر کند، حتماً به رشد فکری مخاطب نیز فکر میکند. اینکه در هر شرایطی به اسم اینکه میخواهیم حال مخاطب را خوب کنیم، جیبشان را خالی کنیم و سلایق آنها را پایین آوریم، بسیار راحت و مصداق اباحهگرایی است، البته باید بگویم یک عدهای از این وضعیت نان میخورند، یک عدهای میگویند ما سینمای اجتماعی میسازیم و کاری به سوژههای انقلابی نداریم و در مقابل یک عده میگویند سینمای اجتماعی سیاهنمایی میکند و در برابرش سینمای انقلابی میسازند؛ به نظرم هر دو گروه از این دو موضعگیری و تقسیمبندی به نان و نوایی میرسند.
در چنین شرایطی فیلمی که به عنوان فیلم انقلابی مطرح میشود، بودجهها و حمایتهای آنچنانی دریافت میکند و در حالی که این فیلم ممکن است بسیاری از ملاکهای مورد نظر را نداشته باشد، اما با القاها و تزریقات بخواهد با نفی دیگری خود را جا بیندازند که البته در این زمینه نمونههای بسیاری در سینما داشتهایم. یک سینماگر اجتماعی نمیتواند بگوید که من را با انقلاب چه کار؛ این امر یک اشتباه استراتژیک و مفهومی است. یک سینماگر انقلابی نیز نمیتواند بگوید من را با سینمای اجتماعی چه کار. ما نباید سینمای اجتماعی و انقلابی را در برابر هم قرار دهیم که این امر میتواند پیامدهایی را به همراه داشته باشد.
این خبر با شماره های 4532387 و 4534002، 15 و 20 بهمن 1397 منتشر شد.