جسارت نقد؛ اعتلای حکمرانی در گرو نقد درون‌گفتمانی

به‌منظور تبیین ارتباط پایگاه اجتماعی با تحقق آرمان‌ها، علل ضعف جمهوری اسلامی در اجرای برخی سیاست‌ها و تحلیل میزان حمایت مردمی از حاکمیت، مجله «خردورزی» گفت‌وگویی با دکتر عماد افروغ انجام داده است.
images11

حکمرانی و حاکمیت، از جمله مباحثی هستند که هم در مقام نظر و هم در مقام عمل قابلیت طرح و بررسی دارند. مشکلات عملی حکمرانی ممکن است از دو منشأ نظری یا عملی ناشی شوند. نظریه‌پردازی بر عهده اندیشمندان حوزه اجتماعی است و پیاده‌سازی نظریه‌ها به دست حاکمیت‌ها انجام می‌شود و کمتر پیش می‌آید که نظریه‌پرداز و مجری یکی باشند. یکی از مشکلات عمده حکمرانی، همین فاصله میان نظریه‌پرداز و مجری و فقدان وجه کمال هر یک در دیگری است. آرمان‌ها از سوی اندیشمندان تعیین و سپس به حاکمیت تزریق می‌شوند. سیاستمداران این آرمان‌ها را به شعار تبدیل کرده و با وعده تحقق آن‌ها از حمایت مردمی برخوردار می‌شوند. در این میان، اگر حکومت در نیل به اهداف کوتاهی کند یا از آن‌ها فاصله بگیرد، به‌تبع پشتوانه مردمی خود را که اساس حکومت‌داری است، از دست خواهد داد. برآورد برخی تحلیلگران از چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی، عدم نیل به برخی اهداف مهم و در مواردی تبدیل آن‌هاست. بر همین اساس، پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی را رو به افول و تنزل تحلیل کرده و مشارکت ضعیف در انتخابات را نمونه‌ای از آن می‌دانند. در مقابل، عده‌ای حضور مردم در صحنه‌های سیاسی مختلف، از جمله راهپیمایی ۲۲ بهمن و تشییع پیکر سردار شهید قاسم سلیمانی، را نشانه حمایت بیش از پیش آنان از حاکمیت می‌دانند.

به‌منظور تبیین ارتباط پایگاه اجتماعی با تحقق آرمان‌ها، علل ضعف جمهوری اسلامی در اجرای برخی سیاست‌ها و تحلیل میزان حمایت مردمی از حاکمیت، مجله «خردورزی» گفت‌وگویی با دکتر عماد افروغ انجام داده است. ایشان جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز علوم اجتماعی، نماینده سابق تهران در مجلس شورای اسلامی و دارای سوابقی همچون مدیرگروه اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، مدیر کتابخانه مرکزی دانشگاه تربیت مدرس، مسئول گروه سیاست داخلی کمیسیون داخلی، دفاعی و امنیتی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیرگروه فرهنگ، هنر و تاریخ شبکه یک صداوسیما بوده است. افروغ همواره از منتقدان دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب بوده و تحلیل‌های سیاسی ـ اجتماعی وی مورد توجه محافل سیاسی و علمی قرار گرفته است.

او در این مصاحبه به تشریح معضلات حکمرانی در جمهوری اسلامی و تحلیل میزان حمایت مردمی از حکومت پرداخته است. متن این مصاحبه در ادامه می‌آید.

*همان‌گونه که مستحضرید، اکثر تحلیلگران سیاسی تقریباً همه دولت‌های پس از انقلاب را در اجرای حکمرانی صحیح و اسلامی ناکام می‌دانند. به نظر شما علت شکست دولت‌ها و عدم اجرای ایده حکمرانی انقلاب اسلامی چیست؟

علت اصلی این است که انقلاب اسلامی به‌خوبی تئوریزه و تبیین نشده است. هرکسی از ظن خود یار انقلاب شده و حتی درک صحیحی از ولایت‌فقیه وجود ندارد. ولایت‌فقیه با حقانیت همراه است، اما متأسفانه با یک تفسیر یک‌سویه و احساسی همراه شده و در واقع صداوسیما هم متولی این تفسیر یک‌سویه و احساسی است.

وقتی عقلانیت در درک از ولایت‌فقیه نباشد، تعبیر امام خمینی(ره) در کتاب «ولایت‌فقیه» که صرف تصور ولایت‌فقیه موجب تصدیق آن است، به‌درستی فهم نمی‌شود. از این کتاب می‌توان استنباط کرد که عقل انسان به جایی می‌رسد که به هر حال احساس می‌کند در یک نظام اسلامی باید به ولایت‌فقیه توجه کرد، اما ولایت‌فقیهی که امام خمینی(ره) در آن کتاب بدان تصریح می‌کنند، به هیچ‌وجه شخصی نیست؛ بلکه شخصیتی است؛ یعنی امری قاعده‌مند و بیناذهنی است. امام(ره) می‌فرمایند که حتی رأی شخصی پیامبر هم در حکومت نافذ نیست. اینها همه معنا و بار دارد؛ اینکه شخص ولی‌فقیه به‌تنهایی نمی‌تواند یک کشور را اداره کند، بلکه باید سایر فقها و اندیشمندان بیایند و در یک روش منضبط و صحیح به حکومت یاری برسانند.

منتهی زمانی که شما تفسیری شخصی از ولایت‌فقیه ارائه می‌دهید، یعنی عقلانیت را کنار می‌گذارید و سایر نخبگان احساس می‌کنند در نظام ولایت‌فقیه هیچ‌کاره هستند. این احساس به ما دست داده است؛ زیرا متخصص، شناخت و تلاش علمی ما اصلاً جایگاهی ندارد! خب، اگر تلاش علمی ما جایگاهی نداشته باشد، پس چرا آن‌قدر بگوییم، نقل کنیم و حرف بزنیم، در حالی که برای آن، به اصطلاح، تره هم خرد نمی‌کنند؟!

متأسفانه عده‌ای هستند که به این تفسیر از ولایت‌فقیه دامن می‌زنند و به نظر من تفسیری غیرعقلانی است. این‌طور نیست که ما بگوییم عقل انسان در رسیدن به ولایت‌فقیه فوران و غلیان می‌کند و به جوش و خروش می‌آید، اما وقتی نظام ولایت‌فقیه شکل می‌گیرد، دیگر ما باید تعطیل شویم. شکل‌گیری نظام ولایت‌فقیه تازه ابتدای رویش عقل است!

به نظر من مشکل اساسی ما در این مملکت همین موضوع است. تا زمانی که ولایت‌فقیه قاعده‌مند و بیناذهنی نباشد و نتوان پرسشی از ولایت‌فقیه به‌عنوان یکی از منابع تصمیم‌گیری مطرح کرد، حساب‌مان پاک است. زمانی که بشود از ولایت‌فقیه سؤال کرد، در این سلسله‌مراتب نیز از هیچ‌کس نمی‌توان سؤال کرد. این مسئله نشان می‌دهد که ما درک شاهانه از ولایت‌فقیه داریم؛ یعنی شاهی که ما کنار گذاشتیم و به نوعی از بیرون کردیم، از پنجره وارد شده است. چرا نمی‌خواهند این را متوجه شوند؟ چرا پاسخ نمی‌دهند و پاسخی هم ندارند که بدهند؟ زیرا خلاف نظرات حضرت امام(ره) است.

حضرت امام در همان کتاب «ولایت‌فقیه» می‌فرمایند: «ولایت‌فقیه چیز غریبی نیست» و اشاره می‌کنند به همان ولایت‌فقیه و می‌گویند کسی باید اداره حکومت اسلامی را عهده‌دار باشد که به فقه مسلط باشد. درست هم همین است؛ زیرا فقه از جنس قانون و بیانگر رابطه انسان با موضوع است.

حتی ما ولایت فیلسوف و ولایت عارف را نیز می‌توانیم زیر سؤال ببریم، البته به این معنا نیست که اگر کسی عارف و فیلسوف بود، امور را بهتر اداره می‌کند؛ اما یک فیلسوف بماهو فیلسوف و یک عارف بماهو عارف نمی‌تواند حکمران حکومت اسلامی باشد؛ زیرا جنس اداره کشور باید از جنس قانون باشد و فقه است که تنه به تنه قانون می‌زند.

*انقلاب سال ۱۳۵۷ بر اساس یک‌سری آرمان‌ها شکل گرفت و حکومت اسلامی نیز بر مبنای همان آرمان‌ها تشکیل شد. به نظر شما امروز و پس از گذشت چهل‌وچهار سال، حکومت چه نسبت و سنخیتی با آن آرمان‌ها دارد؟

متأسفانه ما شاهد فاصله‌گیری جمهوری اسلامی، البته با افت‌وخیز و کمابیش، از انقلاب اسلامی هستیم. بارها گفته‌ام که گفتمان انقلاب اسلامی نیازمند نقد جمهوری اسلامی است. بسیاری از سیاست‌ها و رفتارها با گفتمان انقلاب اسلامی، آرمان‌ها یا معیارهای آن انطباق ندارد. بارها این را گفته‌ایم و کسی هم توجه نکرده است!

شما بسیاری از سیاست‌ها و رفتارهای جمهوری اسلامی را می‌بینید که نسبتی با انقلاب اسلامی ندارد. حداقل معتقدید که سیاست‌ها و رفتارها الزاماً واحد نبوده است. از ابتدای شکل‌گیری انقلاب تاکنون، سیاست‌های دولت‌ها در جمهوری اسلامی متعارض و بعضاً متناقض بوده‌اند؛ یعنی با یکدیگر همخوانی نداشته‌اند. حال ما روی کدام‌یک از آنها انگشت بگذاریم و بگوییم این با انقلاب اسلامی انطباق دارد؟

اینها که متعارض و متناقض‌اند و دیگر وارد مصادیق آن نمی‌شوم و نمی‌خواهم بگویم که دولت‌های مختلف چه سیاست‌هایی را اتخاذ کردند. خودتان می‌دانید و دیگر لازم نیست وارد آن شوم. دولت بنی‌صدر، دولت هاشمی، دولت موسوی، دولت احمدی‌نژاد، دولت روحانی، دولت رجایی و دولت رئیسی، هرکدام یک نوع قرائت و سیاست دارند. باید بررسی کنیم که کدام‌یک از این قرائت‌ها با انقلاب همخوانی دارد.

انقلاب اسلامی باید به ما بگوید که کدام‌یک از اینها با معیارها و اهداف انقلاب اسلامی سازگارتر است و کدام نیست. متأسفانه بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تفاوتی نگذاشته‌ایم و یکی‌انگاری انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی کار دست ما داده است. دلیل آن هم مصلحت‌اندیشی است؛ در حالی که جمهوری اسلامی عطف به انقلاب اسلامی باید بر پایه حقیقت بنا نهاده شود، نه بر پایه مصلحت.

خود بحث مناقشه مصلحت هم یکی از بحث‌های جدی ماست. متأسفانه ما مصلحت را بر حقیقت حاکم کرده‌ایم! این مصلحت‌اندیشی‌های کاذب، بنا به هر دلیلی که باشد، جای حقیقت را می‌گیرد. ممکن است بگوییم دلیل آن خوب و قابل دفاع است، ولی جای حقیقت را نمی‌گیرد.

ما شاهد این بوده‌ایم که به‌راحتی سه شعار اصلی انقلاب اسلامی، یعنی آزادی، عدالت ـ به‌خصوص عدالت اجتماعی ـ و اخلاق و معنویت، زیر پا گذاشته شده است. ما امروز وضع خوبی نداریم؛ به دلیل اینکه جمهوری اسلامی را با انقلاب اسلامی خلط کرده‌ایم و انقلاب اسلامی را تبیین نکرده‌ایم. گاهی مصلحت‌اندیشی‌های کاذب و ناروا و بعضاً امنیت‌زده و سیاست‌زده را حاکم کرده‌ایم.

*در پاسخ به منتقدانی که معتقدند سرمایه اجتماعی و احساس مردم نسبت به حاکمیت روزبه‌روز در حال کاهش است و این کاهش قابل لمس است، معمولاً یک‌سری مثال‌ها از حضور مردم در راهپیمایی‌ها و تشییع پیکر حاج قاسم و… مطرح می‌شود. نظر شما در این باره چیست؟

 ما تشییع باشکوه پیکر سردار سلیمانی و حضور پرشور مردم در راهپیمایی‌ها و مراسم مختلف را نادیده نمی‌گیریم. به هر حال، در شرایط مختلف زمانی، حداقل این تشییع نشان‌دهنده این است که هنوز مردم یک عرق و عشقی به انقلاب اسلامی و اصل نظام جمهوری اسلامی دارند.

این را نباید پای سیاست‌ها و رفتارهای مستمر در جمهوری اسلامی و نارضایتی‌های عمومی گذاشت. نارضایتی‌ها را می‌توانید در حضور مردم در انتخابات اخیر و حضور مردم در اعتراضات ببینید. این نشان می‌دهد که مردم هنوز به این میزان بصیرت دارند که بین گفتمان انقلاب اسلامی و اصل نظام جمهوری اسلامی از یک سو، و سیاست‌ها و رفتارهایی که باعث نارضایتی آنها شده از سوی دیگر، تفکیک قائل می‌شوند و این یک فرصت است.

البته باید از این فرصت استفاده کرد و به اصلاح و ترمیم سیاست‌ها و رفتارهای متعارض با انقلاب اسلامی پرداخت. هم‌اکنون مردم رضایتی از عدالت اجتماعی و اخلاق و معنویت ندارند. از نظر بنده، شاید مردم چندان مشغول آزادی نباشند. آنها الآن بیشترین خواسته‌شان ناظر بر عدالت اجتماعی، از جمله عدالت اقتصادی و در برخی جاها عدالت سیاسی است و اینها را باید فهم کرد.

چرا سرمایه اجتماعی و اعتماد پایین آمده است؟ به دلیل همین تعارضات و شکاف‌هاست؛ ولی هنوز یک نقطه قوتی وجود دارد که نباید از آن بهره‌برداری سیاسی کرد. نباید با رویکردی نمایشی، مردم را از نیازهای واقعی‌شان دور کرد. ولی بنده معتقدم همین حضور در راهپیمایی‌ها عشق به انقلاب است، نه عشق به اصل نظام جمهوری اسلامی؛ که هیچ‌کس نباید این را به پای سیاست‌ها و رفتارهای خودش با کل نظام جمهوری اسلامی بگذارد.

*برای همراه کردن مردمی که پای اصل نظام و آن گفتمان و آرمان‌های انقلاب مانده‌اند، اما با گفتمان غالب که مصلحت‌اندیشی را بر حق‌گرایی ترجیح می‌دهد، چه گفتمانی را باید در نظر گرفت و چگونه می‌توان این افراد را بیشتر با انقلاب همسو کرد؟

ما باید گفتمان انقلاب اسلامی را احیا کنیم و راهی جز این نداریم. باید گفتمان انقلاب اسلامی را به‌خوبی تبیین کنیم. باید مبانی فلسفی، عرفانی، هویتی، فقهی، کلامی و تاریخی انقلاب را احیا و تبیین کنیم و مردم را آگاه کنیم که چه اتفاقی در سال ۱۳۵۷ افتاده و عطف به چه عقبه‌ها و ریشه‌های تاریخی رخ داده است.

ما باید این را به مردم بفهمانیم که انقلاب این است و بعد هر چیزی که با این انقلاب و عقبه تاریخی آن تنافی و تغایر داشت، باید به نقد کشیده شود و توجیه نشود، متأسفانه کسی مردم را آگاه نمی‌کند و تقریباً همه سعی می‌کنند به نوعی سیاست‌های توجیهی را به کار بگیرند. حال گاهی این سیاست‌های توجیهی جواب نمی‌دهد و مردم با نیازهای روزمره خودشان سروکار دارند.

اساسی‌ترین پاسخی که می‌توانم به این مسئله بدهم این است که جامعه ما به لحاظ فرهنگی ـ تاریخی، یک جامعه طیفی یا متکثر است. از ابتدای انقلاب، تعدادی از افراد مهم سیاسی سعی کردند فضای کشور را قطبی کنند. آنها تلاش کردند از قِبَل این قطبی‌شدگی، بیشتر به مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برسند و موفق هم بوده‌اند؛ زیرا ابزارهای حاکمیت را در اختیار داشتند و به‌گونه‌ای همه را گرفتار انتساب به چپ و راست کردند.

در واقع از این دوقطبی استفاده می‌کنند؛ در حالی که این قطبی‌سازی، برخلاف جامعه طبیعی ماست و جامعه ما به لحاظ تاریخی، یک جامعه متکثر و طیفی است. طیفی بودن آن را نیز از چندقومیتی و چندمذهبی بودن این جامعه و در واقع از اجتماعات نوظهور می‌توان فهمید.

جامعه ما قطبی نیست؛ بلکه جوامعی مانند آمریکا قطبی هستند، زیرا در آن جوامع طبقه اجتماعی شکل گرفته و شکل‌گیری طبقه اجتماعی بنا به دلایلی، از جمله انسداد طبقاتی، حتی انسداد سیاسی، مدنی و فرهنگی، صورت گرفته است؛ اما جامعه ما جامعه‌ای طیفی است.

متأسفانه فهم دقیق جامعه‌شناختی از جامعه طیفی کشور ما وجود ندارد و همین عدم شناخت باعث طردشدگی عده‌ای شده است. افرادی که فضا را قطبی کرده‌اند، مواهب اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را به نوبت بین خودشان توزیع کردند و حتی این رانت‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را قانونی کردند. به‌تبع، دیگران از اینها محروم شدند.

بالاخره وقتی عده‌ای به حاشیه کشانده شده و محروم می‌شوند و به لحاظ علمی، اگر این طردشدگی اتفاق افتاده باشد، ولو به خودآگاهی مردم هم نرسیده باشد، دیر یا زود ضربه خود را می‌زند؛ زیرا یک واقعیت است و واقعیت‌ها منتظر نمی‌شوند که به سطح آگاهی برسند. روزی و زمانی سر بیرون می‌زنند و به نظر من، ما در این سال‌ها مدام شاهد سر بیرون زدن این طردشدگی بوده‌ایم؛ اما متأسفانه بدان دقت نشده و یکی از موانع عدم دقت هم همین فضای دوقطبی کاذبی است که توسط گروه‌های چپ و راست یا اصولگرا و اصلاح‌طلب بدان دامن زده شده است.

متأسفانه حسب همان خلطی که از سوی مسئولان صورت می‌گیرد و انقلاب اسلامی را با جمهوری اسلامی یکی می‌گیرند، مردم هم دچار همان خلط می‌شوند. بنابراین، این خلطی که آنها بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی کرده‌اند، نتیجه‌اش گریبان خود مسئولان را گرفته است. مسئولان این بذر را کاشتند و متأسفانه به مردم هم انتقال دادند؛ منتهی حاضر نیستند تن به تبعات این خلط بدهند و مسئولیت خودشان را نادیده می‌گیرند.

من فکر می‌کنم که باید به مردم فهماند که این دو از هم جدا هستند و آنها حق دارند نیازهای واقعی خودشان را مطرح کنند. این نیازهای واقعی هیچ عدم تناسبی با انقلاب اسلامی ندارد، زیرا انقلاب اسلامی آمده که به نیازهای واقعی مردم پاسخ بدهد.

شما ببینید امام(ره) در سخنانشان چه چیزی درباره انقلاب اسلامی مطرح می‌کنند؟ می‌فرمایند: «انقلاب زاغه‌نشینان، انقلاب پابرهنه‌ها و…» دیگر چگونه باید فریاد بزنیم که عده‌ای در جامعه گرامی داشته شده‌اند؟! عده‌ای به دلیل قطبی شدن کاذب راست و چپ طرد شده‌اند و این طردشدگی را به چه زبانی باید گفت؟!

در سال ۱۳۹۸ یک نظرسنجی صورت گرفت و حدوداً ۸۱ درصد مردم اظهار کردند که ما یک نارضایتی، به‌ویژه نارضایتی اقتصادی داریم. چرا اقدامی صورت نگرفت؟ اگر در آنجا به حرف مردم گوش داده می‌شد و تن به ترمیم سیاست‌ها و رفتارها می‌دادند، به اندازه کافی هم راه داده شده بود؛ اما متأسفانه گوش‌ها خاموش است و بدهکار نیست!

*یک‌سری راه‌حل و گفتمان حاشیه‌ای در کشور داریم که معمولاً شنیده نمی‌شوند و یک دوقطبی کاذب هم داریم که این دوقطبی مدام با یکدیگر در تناقض و تضاد هستند، ولی از آلام و مشکلات مردم نمی‌کاهند. به حاشیه راندن این گفتمان حاشیه‌ای چقدر در اینکه امروز ما در عوامل اجرایی، یا خشک‌مغزی و فاصله میان حاکمیت و مردم مواجه شویم، مؤثر بوده است؟

اساسی‌ترین پاسخی که می‌توانم به این سؤال بدهم، این است که جامعه ما به لحاظ فرهنگی ـ تاریخی، یک جامعه طیفی یا متکثر است. از ابتدای انقلاب، تعدادی از افراد مهم سیاسی سعی کردند فضا را دو‌قطبی کنند. آنها تلاش کردند از قبلِ این قطبی‌شدن، بیشتر به مقاصد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود برسند و موفق هم بوده‌اند؛ زیرا ابزارهای هژمونی رسانه‌ای در اختیار آنها بود و به‌گونه‌ای همه را گرفتار انتساب به چپ و راست کردند.

در واقع، آنها از این دوقطبی استفاده می‌کنند؛ درحالی‌که این قطبی‌سازی، برخلاف ساختار جامعه طیفی ماست و جامعه ما به لحاظ تاریخی، جامعه‌ای متکثر و طیفی است. طیفی بودن آن را نیز می‌توان از چندقومیتی و چندمذهبی بودن جامعه و در واقع از اجتماعات نوظهور در آن فهمید.

جامعه ما قطبی نیست؛ بلکه جوامعی مانند آمریکا قطبی هستند؛ زیرا در آن جوامع، طبقه اجتماعی شکل گرفته است و شکل‌گیری طبقات اجتماعی، بنا به دلایلی از جمله انسداد طبقاتی و حتی انسداد سیاسی، مدنی و فرهنگی، صورت گرفته است؛ اما جامعه ما جامعه‌ای طیفی است.

متأسفانه، فهم دقیق جامعه‌شناختی از جامعه طیفی کشور ما وجود ندارد و همین عدم شناخت، باعث طردشدگی عده‌ای شده است. عده‌ای که فضا را قطبی کرده‌اند، مواهب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را آسیاب‌به‌نوبت بین خودشان توزیع کردند و حتی این رانت‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را قانونی کردند. به‌تبع، دیگران از این مواهب محروم شدند.

بالاخره، وقتی عده‌ای به حاشیه کشانده و محروم می‌شوند، به لحاظ علمی، اگر این طردشدگی اتفاق افتاده باشد، ولو به خودآگاهی مردم هم نرسیده باشد، دیر یا زود ضربه خود را می‌زند؛ زیرا یک واقعیت است و واقعیت‌ها منتظر نمی‌شوند که به سطح آگاهی برسند. روزی و زمانی سر بیرون می‌زنند و به نظر من، ما در این سال‌ها مدام شاهد سربرون‌زدن این طردشدگی بوده‌ایم؛ اما متأسفانه بدان دقت نشده است و یکی از موانع این عدم دقت هم همین فضای دوقطبی کاذبی است که توسط گروه‌های چپ و راست ایجاد شده است.

*یکی از ادعاهای مهم انقلاب اسلامی، زمینه‌سازی برای ظهور حضرت حجت(عج) بوده است. به نظر شما، انقلاب اسلامی با توجه به عملکردی که در حاکمیت و جمهوری اسلامی دارد، مسیر ظهور را هموار کرده است؟ شاخصه‌های همراه‌سازی زمینه‌های ظهور به چه شکل است؟

این به تفسیر ما از مهدویت بازمی‌گردد. من تفسیر شخصی از مهدویت ندارم؛ نه اینکه مخالف این باشم که آن تفسیری که فلسفی‌تر است با حضرت مهدی(عج) گره نمی‌خورد. ما قبل از اینکه تفسیر شخصی از مهدویت ارائه دهیم و آن را در قالب حضرت مهدی(عج) دنبال کنیم، باید تفسیر قاعده‌مند را بیان کنیم.

تفسیر قاعده‌مند از مهدویت این است که عالم دارد به سمت خیر حرکت می‌کند و نیکی، یکی از تجلیات آن، تجلیات اجتماعی است که با ظهور حضرت مهدی(عج) گره می‌خورد و این نکته‌ای اساسی است.

نکته دوم این است که اگر می‌خواهید تعجیلی در ظهور امام زمان(عج) اتفاق بیفتد، باید شاخصه‌های حیات اجتماعی مهدوی را بررسی کنید. پیاده‌سازی این شاخصه‌ها شرط ظهور است، نه اینکه خلاف آن را انجام دهید.

اگر شما می‌گویید جامعه مهدوی یک جامعه عادل و اخلاقی است، خب، الان باید عدالت و اخلاق ورزید تا این مقدمه‌ای برای ظهور شود. متأسفانه می‌بینیم که تفاسیری پذیرفته می‌شوند که بر اساس آنها باید گناه زیاد شود و زشتی و پلیدی گسترش یابد تا امام زمان(عج) ظهور کند! این‌گونه تفاسیر برخلاف فلسفه تاریخ، خلاف شعور بشری، خلاف اراده بشر و خلاف وظیفه بشر است که باید روشنی‌ها زیاد شود.

اگر ما بخواهیم با تفاسیر غلط پیش برویم، اصلاً انقلاب اسلامی نمی‌کردیم. انقلاب اسلامی کردیم تا با زشتی‌ها و پلیدی‌ها مبارزه کنیم.

من تعجب می‌کنم! بسیاری از فیلسوفانی که در غرب زندگی می‌کنند، ولو به خودآگاهی دینی نرسیده باشند و مسلمان هم نباشند، متوجه این معنا شده‌اند که زمانی بهشت اتفاق می‌افتد و در اتفاق افتادن بهشت و جهنم مشکلی نیست؛ مسئله این است که چه زمانی اتفاق می‌افتد. پاسخشان این است که هرچه انسان‌ها از گناه ساختاری دورتر باشند، تسریعی در آن اتفاق عالی ایجاد کرده‌اند.

حال، ایشان بهشت را می‌گویند، ولی ما می‌توانیم از این استدلال استفاده کنیم و بگوییم که جامعه مهدوی نیز به همین شکل است. جامعه مهدوی جامعه‌ای است که انسان‌ها در آن از گناه ساختاری دورتر باشند و عملاً به شاخص‌ها و فضائل جامعه مهدوی توجه کنند. اگر این اتفاق بیفتد، زمینه ظهور را بیشتر آماده کرده‌اند.

در روایت نیز آمده که امام زمان(عج) خودشان منتظرند که بیایند؛ اما شرط و شروطی دارد که به ما و رفتارها و اعمال ما بازمی‌گردد.

من نمی‌توانم به سؤال شما پاسخ دهم، مگر اینکه احساسی شوم و ملاحظاتی داشته باشم. من نمی‌توانم به موضوع مهدویت و تحقق آن در نظام اسلامی نمره خوبی بدهم؛ چه از سوی مردم و چه از سوی حکمرانی.

اگر حکمرانی ما می‌خواهد و مدعی است که دارد زمینه ظهور را فراهم می‌کند، باید جامعه را اخلاقی‌تر و بهتر کند و مردم هم باید اخلاقی‌تر و عادل‌تر شوند تا این شاخصی برای تغییر در زندگی آنها باشد.

این گفتگو در شماره 4 مجله خردورزی، سال دوم خرداد 1402 منتشر شد.