در دومین عصرانه علوم انسانی، عماد افروغ ضمن تشریح مسیر علمی، پژوهشی و اجرایی خود، از دغدغههایش درباره روششناسی علوم اجتماعی، رئالیسم انتقادی، رابطه نظریه و عمل، انقلاب اسلامی، فلسفه سیاسی، هویت ایرانی، روشنفکری، علمشناسی، گفتوگوی ادیان و سینما سخن گفت.
به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دومین عصرانه از سلسله «عصرانههای علوم انسانی» مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، با موضوع بررسی اندیشهها و خدمات علمی دکتر عماد افروغ 28 اردیبهشت 1401 برگزار شد.
این نشست با دبیری مالک شجاعی و با سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین حمید پارسانیا، رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، مانی کلانی، مهدی امامی و محسن سلگی در تالار فارابی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم برگزار شد.
افروغ: میخواهم سازگاری بین نظر و عمل را به رخ بکشم
عماد افروغ در این نشست با اشاره به روند تحصیلی و فعالیتهای اجتماعی خود گفت: «من امروز میخواهم سازگاری بین نظر و عمل را به رخ بکشم؛ یعنی فقط حرف نزدم، بلکه عمل هم کردهام.»
وی با اشاره به دوران تحصیل و حضور خود در خارج از کشور اظهار کرد: بعد از اینکه از تعطیلات ژانویه استفاده کردم و به ایران آمدم، احساس کردم ممکن است کار در آنجا مقداری حساس شود. به همین دلیل برگشتم و از طریق انگلیس وارد سوریه و از طریق سوریه وارد لبنان شدم و در آنجا آموزش نظامی دیدم. زمانی که به ایران آمدم، انقلاب به پیروزی رسیده بود و چند صباحی ماندم و سپس برای ادامه تحصیل به انگلیس برگشتم.
افروغ ادامه داد: بلافاصله وقتی اخراج شدم، بسیاری از وزارتخانهها، از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد، به عنوان نیرو من را خواستند، اما تصمیم گرفتم به منطقه محروم بروم. به همین دلیل به چابهار رفتم و در دبیرستانهای آنجا تدریس کردم و با نهادهای انقلابی تعامل داشتم. تا سال ۱۳۶۹ در جبهه حضور داشتم و به عنوان مسئول فرهنگی با نهادهای انقلابی همکاری میکردم. بنابراین در سال ۱۳۶۹ پرونده من در همکاری با این نهادهای انقلابی بسته شد.
وی افزود: پیش از اینکه وارد دانشگاه شوم، درس طلبگی را آغاز کردم. قبل و بعد از بازگشایی دانشگاه، مقدمات، لمعات، اصول فقه ملا مظفر و حاشیه ملاعبدالله و دیگر متون را خواندیم. علاوه بر این، فعالیتهای دیگری نیز ذیل معاونت دانشگاه شیراز تحت عنوان کمیته جنگ و علوم انسانی بر عهده من بود. کاری کردم که مقداری بحث جنگ وارد علوم انسانی شود و برخی استادان علوم انسانی را نیز به جبههها کشاندم تا از نزدیک مسائل جبهه را لمس کنند.
افروغ گفت: زمانی که منطقه خلیج فارس بحرانی شد، از من خواسته شد به اتفاق دانشجویان کارشناسی ارشد گروه خودمان سفری به خلیج فارس داشته باشیم و این منطقه را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهیم.
وی با اشاره به ادامه تحصیل خود در دانشگاه شیراز اظهار کرد: تحصیلم را در دانشگاه شیراز تا فوقلیسانس ادامه دادم که از سال ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۹ به طول انجامید و به اصطلاح از کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بهرههایی بردم که به آنها اشاره میکنم.
افروغ ادامه داد: به طور خاص در دوره کارشناسی تحت تأثیر دانشگاه سالفورد بودم. بهویژه در درس سمینار جامعهشناسی، موضوع مارکس را بر عهده گرفتم و انگلس را یک دانشجوی نیجریهای به عهده گرفت. کتابی که من را در درس سیاست جذب کرد، کتاب «قدرت، نگرش رادیکال» تألیف استیون دوس بود که آن را ترجمه کردم و به چاپ دوم نیز رسید.

وی درباره دوره کارشناسی ارشد گفت: آنچه در ذهنم نقش بسته، مقالهای است که هنوز هم جای بحث دارد؛ «مقایسه سیستم اقتصادی مرحوم آیتالله آذری قمی و مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی». ابتدا تقابلی بین این دو سیستم دیده میشد، اما آیتالله هاشمی پس از خطبههای نماز جمعه و زمانی که رئیسجمهور شدند، کاملاً به سیستم اقتصادی آیتالله آذری قمی گرایش پیدا کردند.
افروغ افزود: چیزی که بیشتر نظر من را جلب کرد، به تز فوقلیسانسم برمیگردد با عنوان «گسترش شهرهای اصلی و بلعیده شدن روستاهای اطراف؛ مطالعه موردی شیراز سالهای ۳۵ تا ۶۵» که دو مقاله نیز از آن منتشر کردم؛ یکی «رابطه شهر شدن و توسعه» و دیگری «شهری شدن و شبکه شهری». هنوز تحت تأثیر آن کار هستم و از آن استفاده میکنم و بارها از مدیریت متمرکز و اتکای کشور به اقتصاد نفتی گلایه کردهام.
تأکید افروغ بر رئالیسم انتقادی و روششناسی
این جامعهشناس با اشاره به دوره دکتری خود در دانشگاه تربیت مدرس گفت: در دوره دکتری، آشنایی بسیار اجمالی با رئالیسم انتقادی پیدا کردم و تا حدی از آن در پایاننامه استفاده کردم. این پایاننامه اکنون به چاپ سوم و چهارم رسیده است. کتاب «فضا و جامعه؛ فضای شهری و نابرابری اجتماعی» حاصل آن دوره است که چاپ اول آن در تربیت مدرس و چاپهای بعدی توسط نشر علم منتشر شد.
وی ادامه داد: در سال ۱۳۷۳ دانشجوی نمونه کشوری بودم و جالب اینکه در تمام مقاطع شاگرد اول بودم. تا سال ۱۳۸۲ عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس بودم و از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۸ به پژوهشگاه مطالعات علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتقل شدم و پس از آن به طور داوطلبانه خودم را بازنشسته کردم. من در علم مایل بودم به «تعین» بیندیشم، نه «تعیین».
افروغ با تأکید بر اینکه مایل بوده آزاد باشد و اسیر نباشد، گفت: از زمانی که خودم را بازنشسته کردم، کار علمیام از نظر کمی و کیفی به مراتب بیشتر شده است.
وی با اشاره به همکاری خود با مرکز تحقیقات استراتژیک از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ در زمینه جامعهشناسی فقر و نظریههای نابرابری اجتماعی اظهار کرد: چند مقاله تألیف و ترجمه کردم که در نشریه «راهبرد» منتشر شد. آشنایی من با احمد اشرف نیز از همینجا آغاز شد. مقاله «طبقات اجتماعی در ایران» ایشان را ترجمه کردم و این ترجمه به گفتوگو انجامید.
افروغ ادامه داد: اخیراً ایشان با من تماس گرفت و گفت یک ویژهنامه از «ایراننامک»، مجله علمی ـ پژوهشی، به من اختصاص داده شده است و از من خواست نابرابری اجتماعی را بر عهده بگیرم. این کار را انجام دادم و مقاله من با عنوان «دیدگاه احمد اشرف درباره نابرابری اجتماعی» منتشر شد. کتاب آخرم نیز «هویت ایرانی در گذر تاریخ» در نقد کتاب هویت ایرانی احمد اشرف است. هرچند نقدها در بعضی جاها بسیار تند است، ایشان از آن تشکر کردند و حتی پیشگفتاری بر آن نوشتند.

وی با اشاره به محورهای اصلی فعالیت علمی خود گفت: یکی از محورها روششناسی است. من ۳۰ سال از عمرم را روی این مقوله گذاشتم؛ یعنی از سال ۱۳۷۰ که پایاننامه را شروع کردم تا سال ۱۴۰۰ بر روش متمرکز بودم.
افروغ افزود: یکی از کارهایم «روش در علوم اجتماعی» است که به چاپ چهارم رسید. این کتاب مربوط به رئالیسم انتقادی اولیه است. اگر رئالیسم انتقادی را به سه مرحله اولیه، دیالکتیک و فراواقعیت تقسیم کنیم، این کتاب مربوط به فاز اولیه است. به این حد اکتفا نکردم و با کمک دانشجویان، پایاننامههای آنها را به کتاب تبدیل کردیم که یکی از آنها «علیت و تبیین از دیدگاه رئالیسم انتقادی و حکمت صدرایی» است. دوست داشتم کار وارد فاز تطبیقی شود.
وی ادامه داد: در ارتباط با رئالیسم انتقادی، شرحی بر دیالکتیک روی بسکار داشتم که در سال ۱۳۹۴ منتشر شد. این کتاب فاز دوم رئالیسم انتقادی، یعنی وجه دیالکتیکی آن، بود. کتاب روی بسکار بسیار پیچیده و سخت است. آن را ترجمه کردم و سرانجام پروژهای که دنبال میکردم انجام شد.
افروغ گفت: سال گذشته نیز کتاب «رابطه نظریه و عمل؛ از حکمای باستان تا رئالیسم انتقادی» به عنوان کتاب برگزیده نشر دانشگاهی انتخاب شد و پژوهشگاه نیز زمینه چاپ آن را فراهم کرد. در این کتاب ابتدا بحث فارابی و سپس ملاصدرا و در ادامه علامه طباطبایی مطرح شد و بعد وارد بحث پوزیتیویسم و نقدهای آن شدیم و سپس دیلتای، گادامر و نظریه انتقادی را بررسی کردیم.
وی افزود: من دانشگاه تربیت مدرس را تجربه کردم، پژوهشگاه را تجربه کردم، اما آرامشی را که به دنبال آن بودم در دانشگاه باقرالعلوم پیدا کردم. وقتی طلبههای قم را دیدم، آرامش گرفتم و به عمد از آنها استفاده کردم تا این پیام انتقال پیدا کند. این کار با همکاری این عزیزان انجام شد.
انقلاب اسلامی، فلسفه سیاسی و هویت ایرانی
افروغ با بیان اینکه بخش دیگری از فعالیتهایش به نظریه انقلاب اسلامی مربوط است، گفت: کارهایی در این زمینه انجام دادم که همه سیر دیالکتیکی داشته و تکامل یافته است. «رنسانس دیگر»، «احیاگری دینی»، «مردمسالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور» و آثار دیگر را در این زمینه منتشر کردم که نهایتاً به کتاب «انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن» رسید؛ کتابی که تکاملیافته آثار قبلی است.
وی فلسفه سیاسی را حوزه دیگر علایق خود دانست و گفت: کارهایی در این زمینه منتشر کردم که به حقوق شهروندی و عدالت منجر شد و در واقع تکاملیافته کارهای قبلی بود.
افروغ ادامه داد: محور بعدی من روشنفکری است. ادعایی دارم و میگویم فقط خداگرایان میتوانند روشنفکری کنند و پای سخنم هم هستم. این به آن معنا نیست که عملاً خداگرایان روشنفکری کردهاند یا خداناگرایان روشنفکری نکردهاند. مفهوماً اگر کسی بخواهد روشنفکری کند، باید برای انسان یک ذات قائل باشد و به تبع ذات، یک نیاز قائل شود. نمیشود انسان را تا این اندازه متغیر دانست و در عین حال برای او ذات قائل بود.
وی افزود: اگر قائل به نیاز و ذات باشیم، نمیتوانیم برای انسان ذات قائل باشیم و برای او خالق ذاتی قائل نباشیم. این بحث مفصلی است که پای آن ایستادهام. رابطهای میان هستی و ذات از یک سو و خدای هستیساز ـ که من از او با عنوان خدای قابلیتساز یاد میکنم ـ و انسان فعلی تساز از سوی دیگر وجود دارد.
افروغ درباره هویت ایرانی نیز گفت: از سال ۱۳۷۲ به مباحث هویت ایرانی علاقهمند بودم، مباحث فرهنگشناسی را دنبال کردم و کتابهایی نیز در این زمینه منتشر کردم و در نهایت «هویت ایرانی در گذر تاریخ» را منتشر کردم.
وی ادامه داد: در ادامه بهشدت علاقهمند به مباحث علمشناسی فلسفی بودم و منتقد شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده و هستم. معتقدم این مجموعه نگاهی به فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعی ندارد و بهشدت تحت تأثیر پوزیتیویسم است. در این زمینه دو کار منتشر کردم؛ یکی «محتواگرایی و تولید علم» و دیگری «ارزیابی انتقادی نهاد علم».
افروغ با اشاره به علاقه خود به گفتوگوی ادیان گفت: در چندین اجلاس بینالمللی شرکت کردم. چهار مقاله با عنوان «توحید و صلح» دارم که نشر علم آن را منتشر کرد و یکی هم «عامگرایی توحیدی و حق انصاف» است که گزارش اجلاسهایی است که در آنها شرکت کردم.
وی افزود: علاقهای هم به سینما داشتم و کتاب «نگرش منظومی و دیالکتیکی به سینما» را منتشر کردم.
از نهجالبلاغه تا مطبوعات و مجلس
افروغ با اشاره به علاقه دیرینه خود به امام علی(ع) و امام حسین(ع) گفت: از بچگی به یک پدر و پسر، یعنی امام علی(ع) و امام حسین(ع)، علاقه داشتم. علاقهام مفروض نبود که بگویم امام اول است و آن امام سوم، بلکه میخواستم امام علی(ع) و امام حسین(ع) را کشف کنم.
وی ادامه داد: پس از اینکه کتاب «اعترافات سنت آگوستین» و «شهر خدا»ی او را خواندم، به این سمت کشیده شدم که نهجالبلاغه را نیز مانند آن دو کتاب با دقت بیشتری بخوانم. نتیجه آن، کتاب «گزیده حس و حالی از نهجالبلاغه» بود که نشر احسان آن را منتشر کرد و به چاپ دوم رسید. همچنین کتاب «عاشورا و رهایی» را نوشتم که در ایام اربعین منتشر شد و در ۲۶ دی ۱۴۰۰ به چاپ دوم رسید.
این استاد دانشگاه با اشاره به فعالیت خود در عرصه مطبوعات گفت: همیشه در عرصه مطبوعات فعال بودهام. در عرصه گفتوگو نیز فعال بودم و اصلاً این قرتیبازیها که یک استاد دانشگاه مصاحبه نکند را قبول ندارم. همان بحثی که تحت عنوان جامعهشناسی مردممدار در آمریکا مطرح شد. اگر قبول داریم که انسان چندژانری است، مخاطب او هم چندژانری است. یک زمان یادداشت مینویسید، یک زمان مصاحبه میکنید و زمانی مقاله علمی ـ پژوهشی مینویسید. این ژانر را من از قرآن آموختم.
افروغ افزود: مجموعهای از مصاحبهها داشتم که با عنوان «ما قال و من قال» منتشر شد. علاوه بر این، «روزنگاشت تنهایی» را دارم که از هفتم مهرماه ۱۳۹۰ آغاز شد و تا هفتم مهرماه ۱۳۹۷ ادامه داشت و امروز منتشر شده است.
وی درباره دوره نمایندگی مجلس نیز گفت: یک دوره نماینده مجلس بودهام و کارنامهام نیز در این دوره مشخص است. علاوه بر نطقهای پیش از دستور، سه طرح را خودم به تنهایی تا آخر دنبال کردم که یک بار نشد از من تشکر کنند و یک بار نشد اسم من را ببرند.
افروغ ادامه داد: یکی از آنها طرح تأثیر ازدواج جوانان بود و دیگری ساماندهی مد و لباس که برای آن ایستادم و روزی که از آن دفاع کردم، هیچکس مخالفتی نکرد. در حالی که رئیس وقت مجلس از من خواست طرح را پس بگیرم، اما من ماندم و طرح تصویب شد. درباره اجرای آن نیز میدانیم که اگر نخواهند طرحی اجرا شود، به انحای مختلف یا نمیگذارند به دستور بیاید، یا اگر بیاید جلوی تصویب آن را میگیرند، یا اگر نتوانستند جلوی ابلاغ آن را بگیرند، آن را بد اجرا میکنند.
وی گفت: طرح دیگر، دسترسی آزاد به اطلاعات بود که من آن را با عنوان «انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات» دنبال کردم و سعی کردم آن را بومی کنم.
افروغ در پایان این بخش گفت: از شهریور ۱۴۰۰ هم گرفتار یک مهمان ناخوانده شدیم که خدا را شکر میکنم، اما به هر حال مشغول مبارزه با آن هستم.

پارسانیا: افروغ در پیوند دادن فلسفه علوم اجتماعی و مسائل جامعه نقش داشت
حمید پارسانیا در این نشست با اشاره به بیش از سه دهه آشنایی خود با افروغ گفت که همکاری آنها از جلسات نقد و بررسی متون آغاز شد و سپس در دانشگاه باقرالعلوم ادامه پیدا کرد. به گفته او، افروغ در این مجموعه فردی آرامشبخش، امیدبخش و توانبخش بود و همواره بر اهمیت فلسفه علم و فلسفه اجتماعی و ضرورت برخورداری علوم اجتماعی از عقبه معرفتی و فلسفی تأکید داشت.
پارسانیا گفت افروغ در تحلیل مسائل انقلاب اسلامی بارها بر این نکته تأکید کرده بود که اگر بخواهیم عقبه فلسفی انقلاب اسلامی ایران را بیان کنیم، باید به حکمت صدرایی توجه کنیم. او همچنین توجه افروغ به فرهنگ ایرانی، اندیشه اسلامی، وضعیت معاصر جامعه و پیشینه پیشااسلامی و اسلامی ایران را از دغدغههای مهم وی دانست.
وی فعالیتهای افروغ را در سه سطح توضیح داد: سطح نخست، مسائل نظری جامعهشناختی و فرهنگی؛ سطح دوم، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه علم؛ و سطح سوم، کاربرد مباحث نظری در مسائل اجتماعی همچون انقلاب، هویت و فرهنگ. پارسانیا تأکید کرد که افروغ در هر سه سطح فعال بوده است.
به گفته پارسانیا، ورود افروغ به مباحث فلسفه علوم اجتماعی و رئالیسم انتقادی در زمانی صورت گرفت که چنین رویکردهایی با مقاومت جدی در فضای علوم اجتماعی دانشگاهی مواجه بود. او افروغ را از عوامل مؤثر در گشودن افقهای جدید در علوم اجتماعی، تقویت پیوند حوزه و دانشگاه و شکلگیری رشته فلسفه علوم اجتماعی در قم دانست.
وی همچنین گفت که بخش مهمی از آثار افروغ حاصل همکاری با دانشجویان و آموزش آنان بوده و حضور او در قم زمینه شکلگیری نسلی از دانشجویان و پژوهشگران را فراهم کرده است. پارسانیا تأکید کرد که سهم افروغ در شکلگیری ادبیات فلسفه علوم اجتماعی با رویکردی بومی و افقگشا قابل توجه است.
کلانی: افروغ را نمیتوان در یک عنوان فکری محدود کرد
مانی کلانی نیز با اشاره به سابقه آشنایی خود با افروغ گفت شناخت او از این اندیشمند در سالهای تحصیل در دانشگاه علامه طباطبایی شکل گرفته است. وی تأکید کرد که برای فهم اندیشه افروغ باید سه وجه جامعهشناختی، سیاسی و روشنفکری او را همزمان در نظر گرفت.
به گفته کلانی، افروغ را نمیتوان بهسادگی در قالب عناوینی همچون «ایدئولوگ انقلاب اسلامی» یا «جامعهشناس انتقادی» طبقهبندی کرد. او جامعهشناسی مخالف پوزیتیویسم و برخی قرائتهای پسامدرن است، در عرصه سیاستورزی نیز حضور خود را به مشارکت مقطعی در ساختار قدرت محدود نکرده و در عین حال روشنفکری را از دانشگاهی بودن خنثی و بیاثر جدا میکند.
کلانی گفت افروغ همزمان در چند جبهه منازعه فکری حضور دارد و هم با علمگرایی و برخی قرائتهای تفسیری و پسامدرن وارد نقد میشود و هم نسبت به عملکرد حاکمان و فاصله گرفتن از آرمانهای انقلاب اسلامی موضع انتقادی دارد.
وی یکی از محورهای اصلی اندیشه افروغ را نقد فاصله میان آرمان و واقعیت دانست و گفت افروغ را میتوان «جامعهشناس فاصلهها» نامید؛ جامعهشناسی که همواره بر فاصله میان آرمان و عمل و همچنین فاصله میان دولت و مردم تأکید داشته است.
کلانی افزود: افروغ در پی گشودن مسیری برای سنتز میان ارزشهای انقلابی و واقعیت انقلاب اسلامی است و معتقد است برای تحقق این امر باید نسبت میان ساختار و عاملیت، مردم و قدرت و همچنین نظریه و عمل مورد توجه قرار گیرد.
وی با اشاره به تأکید افروغ بر رابطه مردم و رهبری گفت در اندیشه او نوعی رابطه دیالکتیکی میان این دو مطرح است که میتواند زمینهساز اعتماد، صداقت و تعادل بیشتر در روابط دولت و ملت شود.
کلانی همچنین تأکید کرد که در سطح فرهنگی، گفتوگو جایگاه مهمی در اندیشه افروغ دارد و شرط اصلی گفتوگو این است که انسان درک خود را مطلق نپندارد و به جای تلاش صرف برای قانع کردن دیگران، احتمال خطا در شناخت خود را نیز بپذیرد.
وی در پایان، توجه افروغ به عاملیت، ساختار، شرایط جغرافیایی ـ تاریخی و ظرفیتهای تغییر را از وجوه مهم روششناسی او دانست.
امامی: افروغ از مصادیق پیوند نظر و عمل است
مهدی امامی در بخش دیگری از نشست، افروغ را مصداقی از وحدت حوزه و دانشگاه دانست و برای توضیح دیدگاه خود، بخشهایی از «روزنگاشت تنهایی» او را درباره تجربه روزمره تعویض باتری خودرو و تأملات افروغ درباره اعتماد، فریب، عقلانیت و لایههای پنهان رخدادهای اجتماعی قرائت کرد.
وی با اشاره به این یادداشت گفت افروغ حتی در مواجهه با رخدادهای روزمره نیز تلاش میکند سازوکارهای درونی و لایههای پنهان رخدادها را تبیین کند و میان تجربه روزمره و مباحث رئالیسم انتقادی پیوند برقرار سازد.
امامی، اصحاب اندیشه در ایران را در سه دسته «پیشاتفکر»، «اصحاب تفکر» و «اصحاب اصلاح و تغییر» قرار داد و افروغ را در دسته سوم، یعنی «ضمنیاندیشان» یا «عملاندیشان»، جای داد؛ کسانی که پاسخ مسائل را در متن عمل جستوجو میکنند و بر شکاف میان نظر و عمل نقد دارند.
وی با استناد به آثار افروغ گفت یکی از مباحث مهم در اندیشه او، اهمیت دانش ضمنی و تجربه تاریخی و زیسته جوامع است. به گفته امامی، افروغ معتقد است قلمرو دانش و تجربه عملی جوامع بسیار گستردهتر و عمیقتر از دانش نظری غالب و بیگانه با فضای زیست آنهاست.
امامی سه بنیان مهم اندیشه افروغ را رئالیسم انتقادی روی بسکار با تأکید بر دیالکتیک و ناثنویتگرایی، کلگرایی توحیدی ملاصدرا و نظریه عدل امام خمینی با قرائت «وحدت در عین کثرت» دانست.
وی همچنین توضیح داد که رئالیسم انتقادی در اندیشه افروغ هم جنبه روشی دارد و هم به عنوان یک مبنای نظری دنبال میشود و در این چارچوب، دوگانههایی مانند سوژه و ابژه، ذهن و عین، ارزش و واقعیت، عاملیت و ساختار و نظر و عمل مورد بازاندیشی قرار میگیرند.
امامی با اشاره به لایهمند بودن هستی در رئالیسم انتقادی گفت از نظر افروغ همه معرفتها نسبیاند، اما داوری نسبی نیست؛ زیرا واقعیت مستقل از معرفت وجود دارد و درباره آن باید با منطق و استدلال گفتوگو کرد. به اعتقاد او، از همینجا منطق گفتوگو در اندیشه افروغ ظهور پیدا میکند.
وی همچنین توسعه فرهنگی را یکی دیگر از محورهای اندیشه افروغ دانست و بر نفی دوگانگی جهان طبیعی و جهان انسانی، توجه به دانش ضمنی، نظریه عدل، وحدت در عین کثرت، توجه به هستی لایهمند و نفی تفکر قالبی در نهاد علم تأکید کرد.
امامی در پایان، نقد افروغ به «اسلامی کردن علوم» و تأکید او بر «اسلامی شدن» را مورد اشاره قرار داد و گفت از نظر افروغ، اسلامی کردن علوم با منطق «بودن» سازگار است، در حالی که او بر «شدن» تأکید دارد.
سلگی: اندیشه افروغ ظرفیت گفتوگو میان رئالیسم انتقادی و حکمت اسلامی را دارد
محسن سلگی نیز در بخش پایانی نشست، با اشاره به رئالیسم انتقادی گفت در اندیشه افروغ، هستیشناسی جایگاه مهمی دارد و این رویکرد را باید در نسبت با مبانی حکمت صدرایی مورد توجه قرار داد.
وی تأکید کرد که نباید مواجهه با سنت فلسفی غرب یا سنت فلسفی اسلامی سطحی باشد و افزود حتی در سنت غربی نیز نمونههایی از رئالیسم و عبور از دوگانهانگاری وجود دارد؛ بنابراین نباید تاریخ اندیشه غرب را به صورت سادهشده به دوگانهانگاری تقلیل داد.
سلگی با اشاره به مباحث افروغ درباره رابطه انسان، جهان و خدا گفت در صورتبندی یک رئالیسم جدی، باید جایگاه خدا، هستی و انسان را همزمان مورد توجه قرار داد. وی همچنین تأکید کرد که میان مباحث حکمت اسلامی و رئالیسم انتقادی میتوان زمینههایی برای گفتوگوی انتقادی ایجاد کرد.
او با اشاره به مفهوم عدالت و آزادی در اندیشه افروغ گفت ایدههایی مانند عدالت و آزادی همچنان برای او اهمیت بنیادی دارند و همین امر باعث میشود اندیشه او صرفاً به توصیف وضعیت موجود محدود نماند.
سلگی همچنین «حق» و «تکلیف» را از موضوعات مهم در اندیشه افروغ دانست و گفت در این نگاه، حق و تکلیف در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه میتوانند دو وجه از یک رابطه اجتماعی و سیاسی باشند. او توجه افروغ به حقوق شهروندی، جمهوریت و رابطه متقابل مردم و حاکمیت را در همین چارچوب تحلیل کرد.
وی در پایان، دستگاه مفهومی افروغ درباره تغییر و توجه همزمان او به موقعیت، فضا، ساختار و عاملیت را از ویژگیهای قابل توجه اندیشه او دانست و بر ظرفیت این دستگاه برای تحلیل تغییرات اجتماعی تأکید کرد.
در این نشست، سخنرانان با بررسی ابعاد مختلف اندیشه و فعالیتهای علمی عماد افروغ، بر اهمیت آثار او در حوزه روششناسی علوم اجتماعی، رئالیسم انتقادی، فلسفه علوم اجتماعی، رابطه نظریه و عمل، هویت ایرانی، انقلاب اسلامی، حقوق شهروندی و پیوند حوزه و دانشگاه تأکید کردند.
این خبر ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ با شماره خبر 15226 در سایت مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم منتشر شد.