در اختتامیه بیستویکمین جشنواره ملی رسانههای ایران که همزمان با روز خبرنگار با حضور رئیسجمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و اصحاب رسانه در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار شد، از مرحوم دکتر عماد افروغ بهخاطر یک عمر تلاش و فعالیت رسانهای تجلیل شد. در بخشی از این مراسم کلیپی از فعالیتهای رسانهای دکتر افروغ پخش شد و سپس همسر و فرزند او هدایا و جوایز و لوح تقدیر از دست مسئولان دریافت کردند. در کلیپی که از فعالیتهای دکتر افروغ پخش شد، از او بهعنوان منتقد مصلح و جامعهشناسی که سیاستمدار و سیاستمداری که به فیلسوف تبدیل شد، یاد شده بود. افروغ منتقد صادق و منصف و اندیشمند دلبسته انقلاب اسلامی بود که عدالتخواهی و نقد قدرت از شاخصههای مهم شخصیتی او محسوب میشود.
یادآور میشود عماد افروغ (۲۶ دی ۱۳۳۶– ۲۵ فروردین ۱۴۰۲) نویسنده، جامعهشناس، استاد دانشگاه و دانشوری است که در عرصههای مختلفی از علوم اجتماعی، سیاست، فرهنگ، اخلاق و… فعالیت داشت. وی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس بود. نظریه نقد درونگفتمانی را او ابداع کرد که بعدها به گفتمانی غالب تبدیل شد. افروغ دارای آثار مختلفی در حوزههای مختلف جامعهشناسی، سیاست و اخلاق است.
در ادامه به مناسبت روز خبرنگار دیدگاههای دکتر افروغ درباره اهمیت گفتوگو را با هم میخوانیم.
عمر فعالیتهای علمیام به بنده فهمانده است که نابترین، داغترین، بهروزترین، خلاقترین، جسورانهترین، صادقانهترین، پرمخاطبترین، بیتکلفترین، محتواییترین، شکنندهترین و بدیعترین حرفها را باید در قالب گفتوگو، گفت و شنید. اوج اندیشه و غنای یک متفکر و سهم ناب و محض او را میتوان در این قالب و در این قاب جستوجو کرد. جایی که غالبا از قالَ، قالَ کمتر خبری است و عصاره دانستهها و مهارتها و شاید بتوان گفت هنرنماییهای اندیشمند مورد نظر و طرف گفتوگو عیان میشود. با گفتوگو است که میتوان در اعماق اقیانوس ذهن و اندیشه طرف گفتوگو غور و غواصی کرد و آنچه یافتنی است را یافت، اگر اصولا چیز یافتنی وجود داشته باشد، بهخصوص جایی که قطع نظر از محور کلی گفتوگو، از قبل مخاطب شما از سوالهای گوناگون بیخبر باشد و فیالبداهه بخش ناخودآگاه خود را روکند.
و افسوس که در این زادبوم، گفتوگو بهمثابه روشی فلسفی برای دریافت تفاوتها و تشابهها و تفاوتها و تشابهها و تفاهمها و آشتیها و نه بهمثابه روشی برای آشکار کردن درونیات و مواضع متفاوت و متشابه، آنگونه که شایسته است جا نیفتاده است. به عبارت دیگر، اول، گفتوگو برای روشنشدن مواضع، دوم، گفتوگو بر سر تفاوتها و تشابهات و بهترین شکل گفتوگو، گفتوگو بر سر اختلافها و تفاوتها یا اصطلاحا گفتوگوی پیشرونده است. جایی که طرفین بیش از آنکه مترصد متقاعدکردن طرف مقابل باشند، قصدشان متقاعدکردن خود است و این شهامت را دارند که تمام ایدههای مورد قبول خود را مورد بحث قرار دهند و به داوری بکشانند، با این نیت که شاید خطایی در رای خود و صوابی در رای طرف مقابل گفتوگو وجود داشته باشد.
یک گفتوگوی خوب و پیشرونده گفتوگویی فیلسوفانه است که البته توجیه نظری خودش را دارد، پشتوانه نظری آن این است که حقیقتی وجود دارد، اما فهمها و معرفتها از آن نسبی است، ولی سهم معرفتهای متفاوت و نسبی از حقیقت یکسان نیست. بنابراین باید گفتوگو و دلیل و برهان اقامه کرد و از این طریق متوجه شد که کدام معرفت به حقیقت نزدیکتر است. اصطلاحا بهرغم نسبیتگرایی معرفتی، بر پایه نسبیبودن داوری و باور به حقیقت، پای عقلانیت داوری و درنتیجه گفتوگو به میان میآید.
گفتوگو و نظریهپردازی
نظریهپردازی بیش از آنکه یک دانش آموختنی باشد، یک تجربه و یک مهارت است؛ مهارتی که بهمرور شکل میگیرد و دقیقا منشأ و عوامل سازنده آن معلوم نیست. پنداری نظریهپرداز به چشمه جوشان و زاییدهای رسیده است که حسب مورد از آن سیراب میشود و بهترین شکل تجلی آن نیز همانگونه که اشاره شد، گفتوگوست. در گفتوگوست که این چشمه فوران میکند. حال منشأ این چشمه جوشان چیست؟ شاید مستقیم آن تفکر و اندیشه و شهود مرتبط باشد، اما منبع و ذخیره اندیشه و شهود کجاست؟ واقعا اندیشه به کجا وصل میشود که میجوشد و جوشش آن هم تمامی ندارد؟ این را از اسرار و رموز عالم میدانم. خلاقیت و تفکر یکطرف ماجراست که خلاقیت و تفکر به نظرم راز سر به مُهرتری دارد. نمیدانم این سرچشمه کجاست و اسمش چیست، فقط میدانم به خدا و مخازن الهی وصل است، حال چگونه میتوان به این مخزن الهی وصل شد، این هم از اسرار عالم است. تنها میدانم قطعنظر از وجوه انسانی آن در گرو الطاف و عنایت خداست.
تفکر، ایدهپردازی، برقراری زاویه و نگاهی نو، جسارت، صداقت، توکل، دانایی و عمل، برخی از این وجوه انسانیاند، اما تا وصل نشوی نظریهپرداز نمیشوی و مراد هر نظریهپردازی هم نیست. هرچند هر بداعتی نشانهای از رمزآلود بودن عالم است؛ اما رمزها هم مراتب دارند؛ مرتبتی در گستره همین محسوسات و دور و برهاست و مرتبتی اوج میگیرد و گسترههای تو در تویی را دربر میگیرد و البته بیشتر هم به دل مینشیند. اوج و قله یک اندیشمند، نظریهپردازی اوست. ربط منطقی و تناسب، بخشی از نظریهپردازی است، اما محتوای آن چیز دیگری است. ممکن است بین کلام یک نظریهپرداز ربط و انسجام منطقی وجود داشته باشد، اما حرف تازهای نداشته باشد. حرف تازه ربط منطقی هم برنمیدارد. ممکن است در گام اول، حرف نو، هرگونه انسجامی را بکشند. اتفاقا حق با «دیوید بوهم» است که باید انسجامی را شکست تا به سرانجامی تازه رسید. شکستن یک لایه از انسجام نیز کار هر کسی نیست، نگاهی تازه، خلاقیتی بدیع، جسارتی فوی جسارتهای پیشپاافتاده و معمول را میطلبد. بروز و ظهور این جسارتها در گرو آشنایی با زمینهها و دانشهای اولیه مرتبط با این زمینههاست.
اما جسارتها، ربطی همگن با این زمینهها و دانشهایی مرتبط ندارد. جسارتها نقطه آغازینی برای بروز و ظهور دانشها و انسجامهای جدید است. اشاره شد که نظریهپردازی بیش از آنکه یک دانش باشد، یک مهارت است، باید آن را انجام داد، آموختنی نیست. شاید لایههایی از آن روشن باشد، شاید بشود لایههایی از آن را به دیگری انتقال داد، اما کماکان یک معماست، کماکان رازآلود است و همه زیباییهای آن نیز به همین رازآلودگی برمیگردد. حلاوت آن قابلمقایسه با هیچ متن منتسب به دیگران نیست. این سهم تو در تراکم دانشها و مهارتهاست؛ باید بخواهی که سهمی داشته باشی، سهمی مولد و البته غیرمتوهمانه و بهترین سهم نیز همین نظریهپردازی و بهترین قالب آن هم قالب گفتوگو با اصحاب فن یا رویکرد فلسفی و پیشرونده است. بهترین گفتوگو، گفتوگوی پیشرونده است نه درجازننده.
در گفتوگوی درجازننده فقط میخواهیم اشتراک خودمان را مشخص کنیم که بیشتر حکم یادآوری دارد. در گفتوگوی صحیح کسی که تصور میکند منطق برتر دارد؛ نباید از تعامل واهمه داشته باشد؛ باید جرات داشته باشد که تمام قواعد موافق و مخالف را روی میز بگذارد. ما این زیرساخت دیالکتیک را نداریم، مثلا یک نماینده مجلس علیه سینما صحبت میکند و سینماگران هم علیه او موضع میگیرند. بیشترین اختلاف ریشه در عدم شناخت متقابل دارد. جامعه ما از نظر ساختار و تاریخ، یک جامعه طیفی است و این یک فرصت و امتیاز برای گفتوگو است؛ اما عدهای با ابزارها و امکانات در اختیار با زور و اغوا میخواهند آن را قطعی کنند. در دیالکتیک میگویند حتی از تضاد کامل میشود به یک ربط و نقطه مشترک رسید، ولی ما از این گفتوگو و پذیرش تفاوتها گریزانیم، وقتی این گفتوگوها و زیرساخت لازم آن شکل بگیرد، آن وقت نقشهای بهدست میآوریم که در آن جایگاه همه در آن مشخص میشود، از استراتژیست و مدیر فرهنگی گرفته تا انقلاب و جمهوری اسلامی؛ آنوقت است که میتوانیم وحدت در عین کثرت را پیش ببریم.*
*این یادداشت توسط سید حسین امامی تهیه و 19 مردادماه 1402 در روزنامه فرهیختگان منتشر شد.