ناقد سازنده؛ ویژگی‌های نقد افروغ

سلمان بهادران، کارشناس ارشد علوم شناختی و عضو انجمن جامعه‌شناسی حوزه

می‌گویند هر کسی را از طریق دوستان، آشنایان و اطرافیانش باید شناخت. در مدتی که در جمع بزرگواران حوزوی و غیرحوزوی در گروه انجمن مطالعات اجتماعی حوزه بودم، به وفور دیدم که بسیاری از دوستان ابراز محبت و ارادت دارند به مرحوم استاد افروغ.
حتماً اهالی علوم اجتماعی بیشتر از بنده این استاد فقید را می‌شناسند، اما حقیر چون در حیطه علوم انسانی آن هم از نوع غربی که علوم شناختی هست مطالعه و پژوهش دارم واقعاً احساس می‌کنم که علوم انسانی دانشگاهی ما نیاز به وجود افرادی همچون استاد افروغ دارد. افرادی که هم در مبانی دینی و اعتقادی دارای علم و اطلاعات کافی هستند، هم در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی صاحب نظر هستند‌.
به قول استاد گلشنی استاد تمام فیزیک و فلسفه علم دانشگاه شریف که می‌فرمود: «فیزیکدان‌ها هم باید به سمت فلسفه و علم الهی رو بیارند.» در واقع علم به تنهایی نتوانسته و نمی‌تواند بشر را به کمال و سعادت حقیقی برساند بلکه علم تجربی تنها ابزاری برای شناخت بهتر و دریافت بهتر از جهان است.
قطعاً دانشمندان به مرور به این نتیجه خواهند رسید که باید به سمت حکمت و تعالیم الهی رو بیاورند. به عنوان مثال در تقسیم سلولی یادم هست که در کتاب‌های ما نوشته شده بود : دو دسته لوله به نام‌های سانتریول به دو طرف سلول نقل مکان می‌کنند و از آنجا کروموزوم‌ها را نصف کرده و به سمت خود می‌کشند. جمله جالبی که بعد از آن نوشته بود این بود: دانشمندان هنوز دلیلی برای این حرکت سانتریول‌ها به دو طرف سلول را نمی‌دانند، احتمالاً هیچ وقت هم متوجه دلیل آن نشوند. شاید بگویید دلیلش تقسیم سلولی است. این دلیل نیست، بلکه توصیف فرایند است. دلیل، چیزی بنیادی تر و عمیق تر است.
علم تجربی قادر به توصیف مراحل است، اما قادر به ارائه دلیل اصلی و همچنین غایت اندیشی نیست. اینجاست که پای علم الهی و فلسفه و حکمت الهی باید به درون علم تجربی باز شود و توضیح دهد که بر اساس نظام خلقت منظم این جهان و وجود ناظری هوشمند و آگاه است که سلول تقسیم می‌شود. در علوم دیگر هم همین طور است. اینکه مثلا دلیل اصلی و ابتدایی وجود میدان مغناطیسی اطراف آهنربا چیست که انیشتین نیز به آن اذعان داشت.

صحبت به درازا نکشد، صرفاً خواستم زاویه‌ای کوچک از نیاز امروز جامعه بشری به اساتیدی همچون استاد افروغ بزرگوار را عرض کنم. اساتیدی که در علم و عمل و اخلاق زبان زد هستند. اساتیدی که اعتقاد قلبی محکمی با خالق خویش داشته و او را می‌شناسند و دست او را در همه امور طبیعی می‌بینند. چنین علمی قطعاً علمی سودمند و نافع برای بشر خواهد بود.
ورود حکمت و فلسفه اسلامی به علوم تجربی باعث می‌شود که علم، زیباتر و هدفمندتر شود. باعث رفع سردرگمی‌های عجیب و غریب بشر خواهد شد و باعث می‌شود که انسان، اخلاقی‌تر و انسانی‌تر شود.
استاد افروغ اهل تعارف سیاسی و دینی با کسی نبود. این چیزی است که من از مطالعاتی که راجع به ایشان داشتم متوجه شدم و ظاهراً یکی از دلایل محبوبیت ایشان نیز همین بوده است. بسیاری از افراد به منظور حفظ جایگاه و موقعیت خود، چشم به روی بسیاری از مسائل می‌بندند، این کار بسیار برای دین مضر است. مصلحت‌اندیشانی که در موقع لزوم سکوت کردند لطمات زیادی به اصل دین زده‌اند. در طول تاریخ همین طور بوده است. استاد افروغ می‌توانست با مصلحت‌اندیشی‌های معمول سیاسی، جایگاه های ظاهری بیشتری در این عرصه کسب کند اما هر جا لازم می‌دانستند به نقد می‌پرداختند. نقد سازنده و از روی دلسوزی، نه نقد تخریب‌کننده. در دوران کنونی افرادی را می‌بینیم که نقد می‌کنند اما با چند نکته منفی و مضر. اول اینکه خود، در آن زمینه جهد و تلاش نداشته‌اند و به قول معروف از راه رسیده و می‌خواهند ابراز وجود کنند، اما استاد فقید ما این طور نبود. او خود عالم به حرفش بود. هم علم آکادمیک داشت هم صاحب فضل و اندیشه بود. اگر حرفی را مطرح می‌کرد برای مطرح شدن و معروف شدن نبود بلکه هر جا لازم بود حرفش را بیان و موضع خود را مشخص می‌کرد. این بیان صریح گاه باعث اخراج او از دانشگاه انگلیس و گاه باعث دور شدن یا دور کردن ایشان از مسئولیت‌های داخلی شد. مرحوم افروغ همواره خود را فرزند انقلاب و نظام می‌دانست، با این حال گاه انتقادهای صریح ایشان در برخی مسائل باعث سوء‌استفاده‌هایی هم می‌شد. شاید این مسئله جزئی جدایی‌ناپذیر از این گونه بیانات باشد. ایشان هیچ‌گاه از اصول‌گرایی واقعی عدول نکرد و حتی برخی از افراد به ظاهر اصول‌گرای مطرح را نیز نقد می‌کرد. استاد افروغ پایبند به اصول انقلاب و اسلام بود، با این حال تعارفی نه با اصول‌گرا داشت نه با اصلاح‌طلب. چیزی که بنده را واداشت راجع به ایشان مطلب بنویسم همین پایبندی عمیق استاد به اصل انقلاب بود. ایشان خود را گم نکرد. منحرف نشد. سر سفره ضد انقلاب ننشست. با وجود اینکه اهل نقد صریح بود، اهل وادادگی فرهنگی نبود. این خیلی ارزشمند است.
متأسفانه برخی از اساتید دانشگاه به راحتی آب در آسیاب دشمن می‌ریزند. برخی از اساتید دانشگاه که به اصطلاح روشنفکر هستند، روحیه خودکم‌بینی را بین دانشجویان خود ترویج می‌دهند. حتی حاضر نیستند پا روی پرچم آمریکا و اسرائیل بگذارند! اما من چنین مواردی در استاد افروغ ندیدم. استاد افروغ معتقد به نقدِ درون‌گفتمانی بود. اعتقاد داشت خودمان باید خودمان را نقد کنیم و از درون تغییر کنیم.
دومین نکته‌ای که در نقد کردن اهمیت بسیاری دارد و استاد نیز عامل به آن بود، ارائه راهکار همراه با نقد بود. کسی که هدفش از نقد، تخریب و تضعیف است، صرفاً به نقد اکتفا می‌کند، اما استاد همیشه در کنار نقد به ارائه راهکار نیز می‌پرداخت؛ این یعنی نقد سازنده. این یعنی من راه حل بهتری برای حل این مشکل دارم. برخی از افراد متاسفانه هدفی جز تخریب و تضعیف ندارند. برخی حتی حاضر نیستند شهادت دانشمند برجسته، شهید دکتر فخری‌زاده را در صفحه رسمی خود تسلیت گویند!
خوب است که منتقدان دلسوزی که پایبند به اصول انقلاب، اسلام و ولایت هستندرا به عنوان دلسوزان و دوستان نظام دانسته و با تحلیل و تفسیر صحبت‌ها و مواضعشان، آنها را تنها نگذاریم تا هم دلگرم به ارائه راهکارهای سازنده باشند و هم دهان دشمنان و سوء استفاده کنندگان بسته بماند. یادمان باشد تا خودمان خودمان را نقد نکنیم، رشد نخواهیم کرد، هرچند بر ما تلخ بیاید اما این تلخی به مانند دارویی مؤثر در درمان دردها خواهد بود.
روح این استاد بزرگ شاد و امیدوارم که شاگردانش در پرتو نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران راه ایشان را ادامه داده و ما را تبدیل به تولیدکننده علوم اساسی جهان کنند، نه اینکه صرفاً مصرف‌کننده و دنباله‌رو علوم دیگران باشیم.