کلبه افروغ

رضا امیرخانی، نویسنده

طبع همه‌گانی خوش‌تر می‌دارد که در فضای فکر و اندیشه از مرحوم عماد افروغ یاد کند؛ همان وطن مالوف زیست او. گمان می‌کنم کم‌تر یادداشتی دکتر افروغ را در فضایی دیگر بخواهد… او خود نیز در زند‌ه‌گی چنین سویی را برگزیده بود. این قلم نیز چند سال پیش در جلسه‌ی رونمایی از کتاب خاطرات او چیزی نوشته بودم با این عنوان که چرا عماد افروغ مهم است؟ در همان‌جا نیز از شخصیتِ اول کتابِ خاطرات ایشان نوشته بودم.

«شخصیت اول خاطرات جناب افروغ کیست؟ خود ایشان؟ خانواده، هم‌سر و فرزندان؟ محیط کار؟ تأملات فلسفی؟ برای من شخصیت اول خاطرات ایشان رئیس‌کلای لفور است. هر جا به لفور می‌رسیم، همه‌چیز روشن و درخشان می‌شود. نثر حس و حال تازه پیدا می‌کند. بخاری نفتی که کاش هیزمی بود، گرم‌مان می‌کند و کار ساده‌ای مثل سر و سامان دادن به گرفته‌گی ناودان کنار شیروانی، آدرنالین وینگ‌سوییتی‌ها را برای‌مان به ارمغان می‌آورد. شبیه همان متفلسف اهل نجف که امام از او یاد کرده بود و که کرجی کرایه می‌کرد در روزهای پرتلاطم شط تا قوه‌ی غضبیه و هیجان‌ش متلاطم شود… لفور مهم‌ترین بخش کتاب است. جایی که وجه پنهان عماد افروغ را برای ما باز می‌کند.

لفور همان کلبه‌ی هایدگر است و همان خانه‌ی ویتگنشتاین. همان کهک ملاصدراست. لفور کهف هر پیام‌بری‌ست که باید بگریزد و بازگردد.

و لفور نکته‌ی دیگری نیز دارد. بسیاری از علمای ما از قدیم ییلاق و قشلاق داشته‌اند. هیچ هم به زنده‌گی زاهدانه و عارفانه‌شان دخلی نداشته است. حالا چند دهه است که همه با هم آن را پنهان می‌کنیم!

مانور تجملی که ام‌روز در نوکیسه‌گان جامعه می‌بینیم، جواب طبیعی به رزم‌آیش! زهدی است که سال‌ها علنی تبلیغ‌ش کرده‌ایم! لفور ضد رزم‌آیش زهد است و البته پادزهری‌ست برای مانور تجمل.»

اما همین‌جا نیز من چیزی دیگر را پنهان کرده‌ام. لفور مکانی‌ست روبه‌روی مکانی دیگر… جایی که همه‌ی ما می‌خواهیم آن را پنهان کنیم. لفور جایی است روبه‌روی مجلس؛ مجلس شورای اسلامی…

(به خاطر می‌آورم که سال‌ها پیش و در ابتدای نماینده‌گی مرحوم افروغ یکی از متنفذان سیاسی استمزاج می‌کرد از من که نام عماد افروغ خوش می‌نشیند روی برگه‌ی رأی. ای بسا که او را بتوان در قامت رییس جمهور نیز دید… ام‌روز نیک می‌فهمم که افروغ درخششی در این دست نظرات نمی‌دید…)

از نظر من، فقدان عماد افروغ در فضای فکری و فلسفی البته پراهمیت است. اما راهِ او ره‌روانی دارد و دیگرانی نیز همین مسیر پاکوب او را خواهند پیمود.

چیزی که همه‌ی ما پنهان‌ش می‌کنیم، زیست سیاسی مرحوم عماد افروغ بود. کسی که ایده‌ی سیاسی داشته باشد و ایده‌ورزی‌ش معطوف به کسبِ قدرت نباشد. در اوج بیماری او و ناامیدی همه‌گانیِ ما، دعوتی گرفته بود در منزل و مایل بود که یوم‌الله و ایام‌الله را دوباره شرح دهد برای آینده‌ی ایران…

در فضای سیاست شاید فقدان تاریخی او حتا زودتر از فقدان تقویمی اتفاق افتاده باشد. هر قدر که به ره‌روان آینده‌ی راهِ فکری و فلسفی او امیدوارم، صدچندان ناامیدم از این که در فضای سیاست وزنه‌ای را عِدل او
بیابیم…