کوچیدن عماد افروغ از علم به عشق

عمیق‌ترین سوالات در باب تعداد افلاک و طبقات هستی را برای فیلسوف زمانه خود یعنی ابن‌سینا فرستاد تا او با عقل و علم ارسطویی خود به آنها پاسخ دهد؛ زمانی که وی را عاجز از پاسخ دید، نور اِشراق در قلبش روشن شد و مسیر انتقاد از عقل‌گرایی افراطی در پیش گرفت؛ او فهمیده بود که عقل و علوم عقلی نمی‌توانند دست انسان را به تمام حقایق این جهان برسانند.
11111

عمیق‌ترین سوالات در باب تعداد افلاک و طبقات هستی را برای فیلسوف زمانه خود یعنی ابن‌سینا فرستاد تا او با عقل و علم ارسطویی خود به آنها پاسخ دهد؛ زمانی که وی را عاجز از پاسخ دید، نور اِشراق در قلبش روشن شد و مسیر انتقاد از عقل‌گرایی افراطی در پیش گرفت؛ او فهمیده بود که عقل و علوم عقلی نمی‌توانند دست انسان را به تمام حقایق این جهان برسانند. در این میان سفری سرنوشت‌ساز در مسیر زندگی‌اش قرار گرفت؛ سفری که او را با احوالات پرجمعیت‌ترین کشور جهان آشنا ساخت. باورش نمی‌شد که روزی، گوش و چشمش شاهد این حجم از خرافات معرفتی باشد؛ تماشای اختلاف طبقاتی ریشه‌دار و اعتقادات مخدری همچون تناسخ در بین هندویان، او را به وجد آورده بود؛ اینجا بود که با دست خودش اقدام به ترجمه و نشر آثار علمی ارسطویی در بین مردم هند کرد؛ وی فهمیده بود که عقل و اِشراق علیرغم اختلاف در قد و قامت، هر دو برای رساندن انسان به سرچشمه حقیقت الزامی هستند.
آنچه گذشت، شرح حال زندگی یکی از دانشمندان جهان اسلام یعنی ابوریحان بیرونی است که به عنوان مُشتی از خروار اختلاف نظر فلاسفه و اندیشمندان در باب رابطه عقل و عشق انتخاب شده است. عقل یکی از شریف‌ترین نیروهای انسانی است که می‌تواند کلیات و حقایق را درک کند و ممیز انسان از بهائم می‌باشد؛ از طرفی نیز عشق یکی از مسائل اساسی به حساب می‌آید که بنیان هستی بر آن نهاده شده و جنب و جوشی که سراسر وجود را فراگرفته، به خاطر همین انگیزه است. توجه ویژه به هر یک از این دو است که تاریخ‌نگاران اندیشه را مُجاب می‌کند تا ارسطو و ابن‌سینا را در مقابل افرادی همچون افلاطون و سهروردی قرار دهند؛ اما کیست که نداند تمام این افراد، دو ابزار عقل و عشق را برای رسیدن به تمام حقایق لازم می‌دیدند هرچند اگر روی یکی از آنها تمرکز بیشتری به خرج می‌دادند.
جدایی مُهلِک
ظهور مدرنیته، بیشتر از همه برای عقل و طرفدارانش ثمره داشت چرا که توانستند به راحتی، رقبایی همچون شهود و معنویت را از دور خارج کنند. حتی اختلاف سوری عقل‌گرایان و تجربه‌گرایان هم نتوانست به این جدایی مُهلِک عقل و عشق پایان دهد؛ از همین منظر بود که در قرون اخیر، اندیشمندان و فلاسفه غرب، با اعتماد بیش از حد به عقل و علوم برخواسته از آن، عرصه سلوک را به حاشیه علم کشانده و زبان عشق را فارغ از دغدغه دستیابی به حقیقت توصیف کردند. اینان همچنین در موارد عجز عقل و علم از درک حقیقت، بدون معطلی اقدام به ساخت آن کرده و از کیسه خود به حساب حقیقت پرداخت کردند.
در نقطه مقابل این گروه، برخی هم از آن طرف بام افتاده و به سراغ حذف عنصر عقلانیت از اندیشه خود رفتند؛ این جماعت که امروزه با عناوین مختلفی همچون صوفی معرفی می‌شوند، عشق را مقدم بر عقل کرده و معتقدند که سلوک به تنهایی توانایی رساندن انسان به سرمنزل مقصود را دارد.
اندیشمندان معاصر اسلامی با رهبری صدرای شیرازی و به تبعیت از سنت پیشینیان خود، به صورت تمام‌قد در مقابل این دو جریان ایستادگی کرده و از اعتبار هر دو مقوله عقل و عشق دفاع می‌کنند. آنها با تاکید بر اینکه بدون شناخت معشوق، حرکت به سوی او آغاز نمی‌شود، عقل را مقدمه و شرط لازم حصول عشق دانسته و بر توجه دانش‌پژوهان نسبت به هر دو طریق، اصرار می‌ورزند.
منجی میانجی
شاید بتوان عماد افروغ را یکی از مهمترین مصادیق متولی آشتی عقل و عشق در سالیان اخیر دانست که به اعتراف همسرش، زمانی که پای چوبین علوم بشری را مشاهده کرد، به دنبال قطعه تکمیل پازل معرفتی خود یعنی سلوک رفت. اندیشمندی که گرچه روزنگاشت زندگی‌اش پس از ابتلایی سخت، در سحرگاه شب قدر به سطر آخر رسید، اما دغدغه حقیقت‌جویی‌اش هیچگاه فراموش نخواهد شد؛ استادی که پس از عمری غور در عقلانیت و علوم آکادمیک و حوزوی، راه نجات را در پیوستی از جنس عشق دیده و فرصت مطالعاتی سلوک‌محور خود را در واپسین سالهای زندگی، در خلوت گذراند. افروغ به درستی شرط کافی دستیابی به حقیقت را در ورای شهود دیده و با تحمل بیماری، حالی را برای خود به ارمغان آورد که به قول خودش، حاضر نبود آن را با هیچ علم و عملی مبادله نماید؛ حالی که با پای‌نهادن بر شانه دانسته‌های علمی‌اش، او را به سرچشمه حقیقت ناب رهنمون شد و توجهش را معطوف به معشوق کرد. درست به همین‌خاطر بود که عقلانیت ابزاری و سنجش‌گر آدمیان در دوران معاصر را به باد انتقاد گرفت؛ البته این روحیه انتقادگری وی، محدود به سالهای اخیر و یا عرصه علم نیست؛ افروغ انتقاد را کم‌معونه‌ترین و در عین حال، پرفایده‌ترین کنش اصحاب اندیشه می‌دانست؛ لذا همواره قصد داشت تا با چاشنی عقلانیت، کاستی‌ها را گوشزد کرده و تمدنی را به جلو براند.
افروغ، نظریه‌پردازی بود که راز رهایی از بن‌بست تفکر را در لابلای خطوط کتابی مقدس جستجو می‌کرد و همواره به دلسوزی برای اهل علم شهرت داشت؛ در ساحت نظر بر کل‌گرایی توحیدی تکیه کرده و در ساحت عمل از انگلستان تا مجلس شورای اسلامی، بر صراط عدالت و رعایت حقوق مردم قدم برداشت. غرق‌نشدن و غرق‌نکردن در جامعه‌شناسی اغترابی مدرن و پست مدرن و آگاهی عمیق به لزوم فهم تأصیلی رخداد عظیم انقلاب اسلامی، او را به حکمتی رسانده بود که نگران فاصله‌گیری جامعه معاصر ایران از هویت تاریخی یکتاپرستانهِ و صبغه فرهنگی توحیدی عمیق آن بود. جامعه سیاست‌زده و اقتصاد‌زده ایران را دچار عارضه گسست می‌دید لذا اخلاق‌گرایانه، نهاد سیاست را در کنار نهاد علم نقد می‌کرد.
در زمانه‌ای که بسیاری در تلاش برای شهرت و کسب ثروت و قدرت هستند، عماد افروغ از همه سمت‌ها و درجات علمی دست کشیده و خود را وقف مردم کرد؛ او افراط و تفریط‌ها را بر‌نمی‌تافت و با آنها به مقابله برمی‌خاست؛ امام امت را می‌ستود و وصیتنامه و جملات و نوشته‌های ایشان را مرتب گوشزد می‌کرد. او تنها یک جامعه‌شناس صرف یا استاد دانشگاه نبود بلکه فیلسوفی صدرایی بود که انقلاب اسلامی را برگرفته از حکمت متعالیه می‌دانست و در این راه سخنرانی‌ها کرد و کتاب‌ها نوشت. وی هم به علوم اسلامی و کاربردی روز آشنا بود و هم به علوم جدید غرب؛ کتاب‌هایی را که تشخیص می‌داد برای مردم و انقلاب خوب و مفید است، ترجمه می‌کرد و اگر احساس می‌کرد جایی خلأیی وجود دارد، قلم به دست می‌گرفت و می‌نوشت.
اتصال خط‌های موازی
اواخر فروردین‌ماه سال جاری و در ایام شهادت امیرالمومنین(ع)، روح بلند عماد علوم اجتماعی در جوار رحمت حق آرام گرفت و دوستداران او را به سوگ نشاند. افروغ از معدود افرادی بود که تمام جریانات اندیشه‌ای از رفتنش اندوهگین شدند؛ به تصور جریان لیبرال، یکی از مهمترین ناقدان سیاست‌های حکومت دینی پرکشیده و به تصور جریان چپ، یک عدالت‌خواه اقتصادی زمین را ترک نموده است. در این بین اما جریان انقلابی بیش از بقیه خود را خسران‌زده می‌بیند چرا که یکی از مُصلحان دلسوز خود را در مسیر بازآفرینی و احیای ارزش‌های دینی و تمدنی از دست داده است. درست به دلیل همین محبوبیت اندیشه عماد افروغ در بین جریانات مختلف، سیلی از پیام‌ها و تحلیل‌های علمی در سه ماهه‌ اخیر روانه فضای مجازی و رسانه‌ای کشور گردیده است؛ در این بین نهادها و مراکز دانشگاهی مختلف نیز به برگزاری نشست‌ها و همایش‌هایی با موضوع بررسی اندیشه این استاد جامعه‌شناس اهتمام ورزیدند که از جمله مهمترین آنها می‌توان به مراسم وزارت ارشاد در تالار وحدت تهران، مراسم هفتم در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، مراسم چهلم در خانه اندیشمندان علوم انسانی و انجمن مطالعات اجتماعی حوزه اشاره کرد.
رسالت ما
دیده‌بان اندیشه بر خود لازم می‌بیند تا در خلال ویژه‌نامه پیش‌رو، گزارشی از مهمترین محورهای مطرح‌شده در باب اندیشه مرحوم عماد افروغ از سوی تحلیلگران را ارائه دهد؛ محورهایی که برخی در مربوط به ساحت فلسفه و برخی مربوط به ساحت‌های مختلف علوم اجتماعی است. برخی از اساتید همچون حمید پارسانیا و مهدی گلشنی، تعارض مبنایی اندیشه عماد افروغ با رویکردهای فلسفی و علمی مدرن را برجسته ساختند و برخی دیگر همچون نعمت‌الله فاضلی و محمدتقی آزادارمکی، به بازخوانی دغدغه‌های فرهنگی ایشان پرداختند. از سوی دیگر برخی همچون شریف لک‌زایی و علیرضا شجاعی‌زند نیز دیدگاه‌های سیاسی این استاد وارسته رو مورد بررسی قرار داده‌اند. حلقه وصل تمام این اظهارنظرهای متعدد، توجه اندیشمندان به مقوله عقلانیت انتقادی به عنوان ظرف اندیشه مرحوم عماد افروغ است که او را در حوزه‌های مختلفی همچون فرهنگ، نهاد علم، حکمرانی سیاسی و اخلاق و دین، وارد مبارزه نظری و عملی جدی با مخالفین تمدن ایرانی_اسلامی می‌کند.

متن زیر شهریور 1402 در مجله دیده بان اندیشه(سال چهارم، شماره دوم، پیاپی 50، خرداد و تیر 1402) منتشر شد.