یادداشتی از عماد افروغ؛ چند نکته درباره تروریستی خواندن حزب‌الله لبنان

روزانه پیامک‌های زیادی برایم ارسال می‌شود؛ از مسائل داخلی تا اتفاقات خارجی. چندی پیش خبری ارسال شد مبنی بر اینکه شورای همکاری خلیج فارس حزب‌الله لبنان را یک جماعت تروریستی اعلام کرده است.

روزانه پیامک‌های زیادی برایم ارسال می‌شود؛ از مسائل داخلی تا اتفاقات خارجی. چندی پیش خبری ارسال شد مبنی بر اینکه شورای همکاری خلیج فارس حزب‌الله لبنان را یک جماعت تروریستی اعلام کرده است.
به گزارش سرویس بین‌الملل خبرگزاری مهر، از چند زاویه می‌توان این اتفاق را تحلیل کرد؛ اینکه این کار نوعی ادا درآوردن است. می‌خواستم بگویم ادای بزرگ‌ترها را درآوردن، اما گفتم بزرگی که رسم بزرگی نمی‌داند، نمی‌توان آن را بزرگ دانست. به هر حال، تقلید از کسانی است که حداقل عنوان رسمی و مخصوص به این کار را یدک می‌کشند.
ثانیاً، چقدر باید احمق باشند که مخاطبان و شهروندان خود را این اندازه احمق بپندارند که با این کار، سرپوشی بر حمایت‌های بی‌دریغ خود از بزرگ‌ترین و شهره‌ترین گروه تروریستی به نام داعش بگذارند. آخر کمی حیا هم خوب چیزی است، کمی احتیاط هم خوب چیزی است. در این کشورها چه می‌گذرد که این‌ها را برای این مانورها جری و گستاخ می‌کند؟
آخر، حماقت هم به‌خصوص در عالم سیاست برای خود پیچ‌وخمی دارد. این همه حماقت آشکار چه توجیهی دارد؟
ثالثاً، این را یک دوراهی یا راه خودویرانگر برای غرب، به‌ویژه آمریکا، تفسیر می‌کنم. از یک طرف، موفقیت صوری و آشکار آمریکا را می‌بینیم که تا کجا پیش رفته است که علناً کشورهای اسلامی و عرب‌زبان، حداقل برخی از آن‌ها، به اتخاذ یک چنین موضعی کشانده است که مقاوم‌ترین، خوش‌نام‌ترین و مؤثرترین گروه مقاومت به نام حزب‌الله را یک سازمان تروریستی اعلام می‌کنند و حمایت‌های آشکار از رژیم صهیونیستی را تداوم می‌بخشند؛ اما از طرف دیگر، وجه خودویرانگری این پیشروی را در همین حمایت‌های احمقانه و آشکار می‌بینید.
به نظر می‌رسد این حماقت و جهالت دامن خود آمریکا را هم گرفته است. اگر بتوان از حامیان و دوستان یک سیاست، یک کشور و یک فرد، به قضاوت درباره سیاست، کشور و یک فرد نشست، حداقل حمایت دوستان احمق در برخی از کشورهای اسلامی، پرده از حماقت و جهالت آمریکا برمی‌دارد که راه دیگر این دوراهی و یا همان خودویرانگری یک سیاست را برملا می‌سازد.
آمریکا چه اندازه باید احمق باشد که دنیا را این‌گونه احمق بپندارد. نمی‌دانم، آیا این یک قاعده عمومی است که برخی پیروزی‌ها و پیشروی‌ها نشانه و علامت شکست باشند؟ آیا شروع هر ناکامی و سراشیبی با ظاهر کامیابی و سربالایی گره خورده است؟
قطع نظر از فراگیر و پیچیده بودن این قاعده، حداقل قاعده پیروزی باطل چنین است. به‌طور قطع این حماقت نیست که کامیابی صوری می‌آورد، این کامیابی صوری و ناموجه است که حماقت می‌آورد و حماقت مقدمه فروپاشی و ناکامی پی‌درپی می‌شود.
لذا ممکن است در اتخاذ این سیاست‌ها و رفتارهای ناموجه، ذهن‌ها متوجه مخاطب زودباور و بااحتیاط، احمق شود، اما این خطاست. این سیاست‌ها و رفتارها از یک ذهن احمق می‌تراود و نشأت می‌گیرد که به‌گونه‌ای با پیشروی ناصواب گره خورده و منتظر فرصت ظهور و بروز است.
ظهور و بروز این سیاست‌ها و رفتارها و بی‌خردی‌ها مقارن است با ناکامی و شکست این سیاست‌ها و رفتارها و این ناکامی و فروپاشی‌ها بیش از آنکه ریشه در خرد متصدیان آن‌ها داشته باشد، ریشه در حماقت آنان دارد و ما امروز شاهد اوج این حماقت‌ها و در نتیجه افول و شکست تدریجی آن‌ها هستیم و از این بابت قلبم بسیار روشن است.
این خبر 3 فروردین 1395 با شماره خبر 3584142 منتشر شد.