مرد را دردی اگر باشد خوش است

نسبتی که افروغ با سینما برقرار کرده بود / اکبر نبوی

1 ـ درد. درد و باز هم درد. پنجه می‌کشد بر روح. دل را خراش می دهد و زخم می‌زند و زخم می‌زند و زخم می‌زند. بر آینه‌ خیال و بر خیال آینه. بر زمان و بر مکان. بر مرزهای پیدا و پنهان عالم وجود.
ثانیه‌های رنج‌بار «بودن» سنگین‌ترین دردی ا‌ست که می‌توان تصور کرد. کوهی‌ است آوار شده بر شانه‌های جان. تا تاب و توان رفتن و «شدن» را از سالک بستاند و بال پروازش را در طوفان سربی دلبستگی‌ها و وابستگی‌ها بشکند و لذت پرواز در گستره‌ آبیِ آسمانِ گسستن‌ها و دل‌بریدن‌ها را از او دریغ کند و دریغ کند از انسان پرواز را، فرا شدن را، اوج گرفتن را.
اما سالکِ شیفته و شیدا، از درد پروا ندارد. اگر درد، درد گسستن باشد، و از پیله بیرون آمدن باشد و زاده شدنی نو، آن‌را با خرسندی و با تک‌تک سلول‌ها می‌پذیرد و جام‌اش را با لذت می‌نوشد. چرا که می‌داند درد، نشانه‌ برگزیده شدن و نشانه‌ در چشم محبوب آمدن است. نشانه‌ی زنده بودن و انسان بودن است. مُهر پذیرش سلوک است و دلیلی برانگیزاننده برای تعالی در زندگی. مدرسه‌ی بی‌همتایی‌ است برای مرور و یادآوریِ «عهد» الست و هنگامه‌ پرشور درنگی‌ست برای تجدید عهد و رستاخیز باشکوهِ تجهیز جان، در سفر سخت و صعب و نفس‌گیر «شدن».
و درد، تکانه‌های جنگی ا‌ست سخت و پیوسته و دامن‌گیر در درون انسان. میان دو نیرو. دو جهان: تاریکی و روشنایی. شب و روز. پاکی و ناپاکی. خیر و شرّ.
میان «درد» و «آگاهی» پیوندی تنگانگ است و درد، میوه‌ زیستی ا‌ست آگاهانه و عقلانی. ره‌آورد سلوکی سخت و تاب سوز.
انسان، در پرتو زیست آگاهانه، مقام و مرتبه‌ بلندی را که پروردگار به او عنایت فرموده، ادراک می‌کند و پیوسته، ساحت «حیات طیبه» را به خود متذکر می‌شود تا موجودیت خود را هماره در سایه «وجود» ببیند و ادراک کند. و این ادراک، در عین حال که باری سنگین بر دوش جان و عقل می‌نهد، لذت و سرمستی شگفت و پیوسته بکری را برای ادراک کننده به همراه می‌آورد. آن سرمستی شوق‌انگیزی که انسان حتی نمی‌خواهد به اندازه چشم بر هم زدنی، آن‌را ازدست بدهد.
و درد، ازآگاهی است. از دانستن است.
کسی که بازوهای عصبی‌اش در یک نقطه از بدن قطع شده باشد، هیچ دردی را در آن نقطه حس نمی‌کند؛ چرا که بازوهای عصبی کارشان انتقال رخداد به مغز است تا مغز با دریافت و پردازش آن رخداد، به شناخت و سپس به صدور فرمان برای واکنش نسبت به آن برسد. وقتی که آن رشته‌ها، ارتباطی با مرکز فرماندهی(مغز) ندارند، نه پیامی را می برند و نه فرمانی را دریافت می کنند و مغز، هیچ آگاهی‌ و اراده‌ای نسبت به آن بخش از بدن ندارد. (بدا به حال دولت و حکومتی که ارتباط عصبی‌اش با جامعه قطع شده باشد. ـ و شاید هم، بدا به حال آن جامعه)
2 ـ آگاهی؛ «تعهد» و «مسئولیت» به ارمغان می‌آورد. تعهد و مسوولیت نسبت به خود، نسبت به خدا و نسبت به جامعه و مردم. نیز، آگاهی، مهم‌ترین سرمایه و دارایی یک انسان توحیدی و دین‌مدار است. چرا که دین از منظر بنده، برای تحقق این مهم است: تعریف و تنظیم رابطه‌ انسان با خود، تعریف و تنظیم رابطه‌ انسان با خدا، تعریف و تنظیم رابطه‌ انسان با هستی، و تعریف و تنظیم رابطه‌ انسان با خلق و جامعه. ناگفته پیداست وقتی که این روابط چهارگانه درست تعریف و تنظیم شود، مجموعه ای از بایدها و نبایدهای الهی نیز برای انسان روشن می گردد و انسان، با خرد، آگاهی و اراده، این بایدها و نبایدها را رعایت می‌کند.
3 ـ زنده‌یاد دکتر عماد افروغ، از سیستم عصبی بسیار خوبی برای دریافت پیام های فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه برخوردار بود. از همین رو، درد اجتماع را تا مغز استخوان و تا ژرفای دل و جان حس می‌کرد. می‌چشید. و ناگفته پیداست این دردکشیده‌گان‌اندکه نگاه‌شان ژرف‌تر و افق دیدشان‌ گسترده‌تر است و برای پیدا کردن راه درمان، آگاهانه‌تر و مسوولانه‌تر عمل می کنند.
4 ـ در جهان امروز، سینما، موسیقی و ورزش و به ویژه ورزش فوتبال گفت‌وگو و دیالوگی جدی، اثرگذار و گسترده با جامعه دارند. سینما از یک سو و با یک شیوه، موسیقی از سوی دیگر و با شیوه و روشی دیگر و ورزش و به ویژه فوتبال از سوی دیگر و با زبانی دیگر و به دلیل کارکرد، نقش و اثرگذاری گسترده‌ این سه حوزه‌ مهم بر سرنوشت جوامع انسانی (انحطاط یا تعالی) من آن‌ها را نهاد اجتماعی می‌دانم و می‌نامم. اساسا جامعه‌ امروز بشری را بدون سینما و موسیقی و ورزش فوتبال نمی‌توان تصور کرد.
از همین روی، قابل تصور نیست کسانی که مدعیان جدی برای ارائه‌ نظر، دیدگاه و تحلیل و تفسیر شرایط زیستی فرد و اجتماع و جامعه در جهان امروز هستند، با این نهادهای اجتماعی هیچ گونه پیوند و هم‌سخنی نداشته باشند.
5 ـ جامعه‌‌شناسی، مردم‌‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی به ویژه روان‌شناسی اجتماعی، در ایران امروز، به دلایلی چند و از جمله به دلیل نداشتن رابطه‌ دیالکتیکی با سینما، موسیقی و فوتبال، با زبان جامعه آشنایی چندانی ندارند، جامعه را خوب نمی‌شناسند و طبیعتاً با عدم شناخت از جامعه، نمی‌توانند با جامعه گفت‌وگو یا دیالوگ برقرار کنند. صرفاً در تکرار مجموعه‌ای از کتاب‌ها و نظریات کلی و بعضاً کهنه و غیرروزآمد شده و عموماً غیرمربوط با جامعه‌ ایرانی، گرفتاراند. دست و پا می‌زنند و گمان می‌کنند جامعه باید به این دست و پا زدن‌ها توجه ویژه و خاص داشته باشد. غافل از آن‌که جامعه از این دانش‌ها، چندین و چند گام جلوتر است. نیازهای خود را به گونه‌ای دیگر و در جای دیگر می‌جوید. گفت‌وگو را در جایی دیگر برقرار می‌کند.
اساساً انفکاک و گسست این دانش‌ها با جامعه باعث شده است تا نتوانند حتی بر نظریات و دیدگاه‌های علمای پیش از خود، آجری بر آجر بنهند و این دانش‌ها را یک گام به پیش ببرند. نتیجه آن‌که با وضعیتی روبرو هستیم که جامعه مسیر خود را می‌رود و این دانش‌ها و اساتید این دانش‌ها هم به مسیر خود می‌روند. در حالی که یکی از عناصر و مولفه‌های پیش برنده در حیات اجتماعی هر ملتی به ویژه در جهان جدید، همین دانش‌هایی‌ است که از آن یاد کردم.
اگر امروز در جامعه‌ ایران، وضعیت‌های اجتماعی و مسائل اجتماعی، بسیاری شان لاینحل باقی می‌مانند و زخم از از پی زخم بر پیکره‌ جامعه وارد می‌شود و همین طور این زخم‌ها کهنه می‌شوند و زخمی از پی زخمی تازه‌تر به وجود می‌آید، یکی از دلایل آن همین انفکاک و گسست میان دانش‌های پیش‌گفته با نهادهای اجتماعی مهمی‌ست که با جامعه در حال گفت‌وگو هستند. از جامعه تأثیر می‌گیرند و بر جامعه تأثیر می‌گذارند.
6 ـ مرحوم دکتر عماد افروغ در زمره‌ معدود کسانی بود که در چند سال گذشته به سینما توجهی جدی‌ پیدا کرده بود. او به عنوان یک جامعه‌شناس، متفکر، استاد دانشگاه و کنشگر فرهنگی، فکری، معرفتی و اجتماعی، دریافته بود که نمی‌تواند بدون توجه به نهاد سینما، گفت‌وگو و دیالوگِ درست و کاملی با جامعه برقرار کند. مستند سخن بنده، کتاب بسیار ارزشمند ایشان، با نامِ «نگرشی منظومه‌ای و دیالکتیکی به سینما» است. کتابی که برای همه‌ دوستداران هنر و سینما، و به ویژه برای دانشکده‌های جامعه‌شناسی، نهادهای دینی و روحانیونی که دغدغه‌های اجتماعی دارند، می‌تواند فتح باب تازه‌ای باشد برای آشنایی بیشتر با سینما و دیالکتیک جاری در آن.
همه‌ هنرها با فرد و جامعه گفت‌وگو می‌کنند. مرحوم زنده‌یاد افروغ نخست گفت‌وگوی سینما با جامعه و فرد را دریافت و به ابعاد گسترده و لایه‌های پنهان و رازآمیز این دیالکتیک پی برد و سپس در یک رویکرد آگاهانه و مبتنی بر عقلانیت یک روشنفکر مسئول و متعهد، خود به مرحله‌ گفت‌وگو با سینما رسید. گفت‌وگوهایی در تنهایی و در خلوت. گفت‌وگوهایی از سر درنگ و تأمل. گفت‌وگوهایی مبتنی بر واکاوی و کنکاش نسبت به جهان سینما.
او در آغاز کوشید سینما را و این گفت‌وگوی پیوسته‌اش با جامعه را بشناسد. مؤلفه‌های این گفت‌وگو را دریابد و ادراک کند. او دریافته بود که سینما مجموعه‌ای از گزاره‌ها را به جامعه منتقل می‌کند. دریافته بود که سینما می‌تواند پارادایم‌های اجتماعی را دستخوش تغییر و دگرگونی سازد. تغییر و دگرگونی مثبت یا منفی. از همین روی سینما برایش بسیار جدی شده بود. نمی‌توانست به جامعه‌ خود و به روزگار خود بنگرد و سینما را جدا کند.
جامعه را می‌دید در کنار سینما. انسان امروز را می‌دید و در کنارش سینما را هم می‌دید. شاید یکی از دلایلی که نگاه‌ها و رویکردهای اجتماعی او و درنگ‌ها و تحلیل‌ها و تفسیرهای اجتماعی او در چند سال گذشته رنگ و بویی دیگر پیدا کرده بود (رنگ و بویی به شدت پیشرو و به تعبیری آوانگارد) به این دلیل بود که گفت‌وگوی سینما با جامعه را دریافت و خود با جدیت به گفت‌وگو با سینما پرداخت و در تداوم این دیالکتیک، یافته‌ها و رهاوردهای‌اش را در مصاحبه‌ها، جستارها، مقاله‌ها و مواضع خود در پیرامون سینما بازتاب داد.
اگر می‌توانیم زنده‌یاد دکتر افروغ را یکی از افراد ویژه در نگرش‌های اجتماعی به جامعه‌ی امروز ایران بدانیم (که این البته بسیار درست است) از دید من حتماً یکی از دلایل این ویژگی، این یکه و ممتاز بودن، به خاطر این است که دکتر افروغ نه تنها زبان آشکار جامعه امروز را، بلکه بعضاً زبان پنهان و تمناهای خاموش مانده‌ اجتماع را دریافته و با آن آشنایی پیدا کرده بود. مگر می‌شود انسان زبان جامعه‌ای را نداند و بتواند با آن جامعه گفت‌وگو کند؟ امکان‌اش نزدیک به صفر است.
7 ـ دریغ که مرحوم افروغ دیر به سینما رسید. اگر دست‌کم سی سال جلوتر سینما برایش جدی شده بود، می‌توانست در حوزه های معرفتی و نظری سینما، حرف و سخن تأثیرگذار بسیاری داشته باشد و برای فربهی سینمای اجتماعی و سیاسی کشور، از نظر فکری، فلسفی و مفهومی، نظرات و دیدگاه‌های شایان و مؤثری ارائه دهد.
او اگر زودتر به سینما می‌رسید، حتی در پیکربندی و چارچوب نظری سینمای ملی (که هنوز برایش تعریف کامل و مورد اتفاقی ارائه نشده) می‌توانست نقش بسیار جدی داشته باشد.
خداوند این استاد فرزانه را در دریای آرامش و آمرزش خویش پذیرا باشد.