درگذشت عماد افروغ کثیری از دوستانش را متأثر ساخت. همانها که فارغ از جناحبندیهای سیاسی او را صادق، صریح، دغدغهمند و شجاع میدانستند. افروغ اگر چه سیاستورز نهضتی (Movement) بود، ولی از این فرصت برخوردار شد که بهعنوان نماینده مجلس هفتم شورای اسلامی تجربه سیاستورزی نهادی (institution) به تعبیر مرحوم شریعتی را نیز از سر بگذراند.
افروغ برای ورود به پارلمان نامزد لیست آبادگران در تهران شد و برای برکشیدن احمدینژاد برای مقام ریاست جمهوری تلاش کرد. او و افرادی مانند خوشچهره در ابتدای کار در ناصیه وی نشان عدالتخواهی و ضدیت با الیگارشی اشرافیت گرا میدیدند؛ ولی خیلی زود از او نیز گسستاند. افروغ حضور در پارلمان را نیز با شوقی وصفناپذیر آغاز کرد و کوشید تا سلوک مجلس را به ارزشهای انقلاب اسلامی که او برایشان تحصیلاتش در انگلستان را نیمهتمام رها کرده بود نزدیک سازد.
در مجلس خیلی زود به یکی از شاخصترین چهرههای منتقد کابینه احمدینژاد تبدیل شد و مخالفتی جانانه با مصطفی پورمحمدی بهعنوان نامزد وزارت کشور از خود نشان داد. در نطق خویش با تأکید بر رعایت حق شهروندی ایرانیان از وزارت یک چهره امنیتی بهسختی انتقاد و بر هراس منتقدان در صورت وزیر شدن پورمحمدی تأکید کرد. همچنین بهعنوان رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس عهدهدار تصویب طرح ساماندهی مد و لباس شد که نتوانست اجرایی شود.
افروغ نگاهی خوشبینانه و آرمانی به عرصه سیاست و یکی از نهادهای آن یعنی مجلس داشت. وی تصور میکرد میتوان پارلمانی داشت که دغدغهای جز ارزشهای انقلاب و منافع ملی نداشته باشد، ولی گذشت زمان نشان داد که انتظار افروغ واقعبینانه نبوده است. او مجلس را آوردگاهی آلوده برای میدانداری سیاستزدگان و منفعتطلبان یافت که از مسیر لابیها و مناسبات غیرشفاف صرفاً منافع شخصی و جناحی خود را دنبال میکردند. همین دریافت باعث شد که بهرغم اصرارها برای حضور در انتخابات، دیگر نامزد ورود به پارلمان نشود.
مفهوم «ماکیاولیسم سیاسی» را وضع کرد با این باور که برخی سیاسیون حتی در میان اصولگرایان سخت به آن آلوده شدهاند و از هر وسیلهای ولو غیراخلاقی برای نیل به اهداف سیاسی خود بهره میجویند. میان شعارها و عملکرد فعالین سیاسی تناقضاتی آشکار میدید.
به دوگانهای بنام انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی باورداشت و به دنبال شکلدادن به جنبشی اخلاقی برای بازگشت به گفتمان انقلاب ۵۷ بود. احساس ناکامی در دستیابی به آرمانهایش حتی موجب شد که مدتی عزلتنشینی را برگزیده و ساکن روستایی در شمال کشور شود.
نکته پایانی
ناکامی تجربه سیاستورزانه افروغ نشان داد که تا چه حد عرصه سیاست ایران دچار انحطاط و از آرمانهای انقلاب ۵۷ دورافتاده است. شاید اگر از همان ابتدا از اخلاقی کردن دستوری و شعارزده همه عرصههای حیات جمعی اجتناب گردیده و منطق درونی هر کدام از میدانهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و خانواده از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته میشد با کارآمدی بیشتری در سیستم مواجه میشدیم.