غربت افروغ

سجاد نوروزی، مدیر پردیس سینمایی آزادی، پژوهشگر و نویسنده علوم سیاسی

مراسم ترحیم دکتر افروغ با حضور گسترده همه جناح‌های سیاسی و مکاتب تئوریک برگزار شد. همه بودند و من به عنوان کسی که ۱۷ سال در محضر این مرد شاگردی کردم و او حق پدری بر گردن من داشت معتقدم این حضور گسترده از غربت او نکاست. افروغ و تفکرش در جامعه ما غریب است، چون با متر و معیار سیاست روزمره سخن نمی‌گفت و حقیقت برایش ملاک بود. او حق را می‌گفت و محاسبه نمی‌کرد این حق‌گویی چقدر زیان دارد و چقدر سود. او سود را در حقیقت می‌دید و زیان را در مصلحت‌سنجی ماکیاولیستی. برای او انقلاب اسلامی با تمامی شئون الهی و مردمی‌اش ملاک سیاست‌ورزی بود. وجهی از انقلاب را را فدای وجهی دیگر نمی‌کرد. هم از تکلیف الهی می‌گفت و هم از حقوق مدنی مردم. روزی می‌توان گفت که او از غربت درآمده که انقلاب اسلامی در تمامیت الهی و مردمی‌اش ملاک عمل الیت‌های سیاسی و فرهنگی باشد. اپورتونیست‌های لیبرال و ماکیاولیست‌های متحجر دشمنان او بودند و هستند و خواهند بود…
استادم و کسی که به من راه نشان داد و از چاه‌ها بر حذرم داشت را از دست دادم. این غم تا روزی که به او ملحق شوم با من است. غمی باشکوه که به من می‌گوید سعی کنم چون او باشم. وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ.
دکتر عماد افروغ یک شخصیت ذو ابعاد، با وجه بسیار پررنگ آکادمیک در روش شناسی علوم اجتماعی و فلسفه بود. انسانی بسیار برجسته و از سرآمدان کشورمان که یک تفکر معنوی و سلوک ویژه اجتماعی نیز برای خود داشت. اوج هنر او این شد که میان فلسفه علم و این سلوک ویژه پیوند برقرار کرد و از آن فلسفه اخلاق ساخت.
زندگی روزمره را در همین فلسفه اخلاق و تفکر معنوی منحل کرد. سیاست را هم همنیطور. یعنی اگر وارد ساحت سیاست می‌شد و سیاست ورزی می‌کرد، با نیل به این فلسفه اخلاق و نگاه متعالی دینی، کنشگری می‌کرد و اگر در فضای آکادمیک هم وارد می‌شد، باز هم فلسفه اخلاق را پیش می‌برد و در باب هستی‌های اجتماعی و پدیده‌های مدنی نیز سعی می‌کرد که نگاهی اخلاقی عرضه کند. کمتر شخصیتی به این جامعیت دیده می‌شود و از این حیث؛ یک متفکر منحصر به فرد در کشورمان بود.
هیچ وقت در فضای دوقطبی‌های مرسوم فضای آکادمیک کشورمان وارد نمی‌شد و همواره خودش نیز تاکید می‌کرد که ثنویت‌گرا نیست. در نهایت آن حرکت جوهری مرتبط با اندیشه ملاصدرا را بسط می‌داد و و تاویل و تفسیر می‌کرد و اجازه نمی‌داد که در دوقطبی‌های کشنده که قاتل علم، اخلاق و معنویت هستند، وارد شود.
لذا ما در باب دکتر افروغ، نمی‌توانیم صرفا به یک وجه بسنده کنیم. افروغِ نماینده مجلس، افروغِ فیلسوف علم، افروغ جامعه شناس و افروغ نهج البلاغه پژوه. تمام این‌ها وجوه متعدد زیستی و زندگی این مرد بزرگ است. برای همین نمی‌توان راجع به افروغ، قضاوت تک ساحتی داشت. امری که در این اواخر برای من پررنگ‌تر بوده، این است که پس از فراغت از پژوهش‌های فلسفی؛ به دل مشغولی و علاقه سابق خود یعنی نهج البلاغه بازگشت. البته هیچوقت نهج البلاغه را کنار نگذاشت اما این اواخر به عنوان یک پروژه معرفتی آن را پیگیری کرد و در نهایت به یک کتاب هم تبدیل شد.
به معنای واقعی کلمه دکتر افروغ، کسی است که در شخصیت امیرالمومنین ذوب شد. در معنای سنتی و هیئتی آن هم اگر بخواهم بگویم، سنگ امیرالمومنین را همیشه به سینه می‌زد و مهمتر از همه؛ در وجه فلسفه اخلاق و بعد آکادمیک نیز همیشه از فلسفه سیاسی کارآمد از آراء امیرالمومنین در نهج البلاغه، استفاده می‌کرد.
اگر بخواهم افروغ را توصیف کنم، افروغ یک سنت گرای متجدد، یک متجدد مرگ آگاه و یک روشنفکر مسلمان واقعی بود. نسخه اصلی که از بدلیجات بیزار است. و چون از بدلیجات بیزار بود، همواره به دامان اصالت پناه می‌برد و این پناه بردن به اصالت‌ها از او یک روشنفکر اصیل ساخت که کمتر نمونه‌ای می‌توان برای او ذکر کرد.
۱۱ سال از انتشار این کتاب می‌گذرد… امشب دوباره تورق‌ش کردم. هنوز بکر است و تازه… دریغ … دریغ … چه آرزوهایی خاک شد

متن زیر، ۱۱ سال پیش به عنوان مقدمه کتاب دیالکتیک خرد و جامعه، دریچه ای رو به حقیقت؛ گفتگوهای سجاد نوروزی با دکتر عماد افروغ چاپ شده است. … دوباره تورق‌ش کردم. هنوز بکر است و تازه… دریغ … دریغ … چه آرزوهایی خاک شد. به نظرم هنوز دلالت‌های تئوریک خود را حفظ کرده و نیازی برای نوشتن مطلب جدیدی نیست.
گفت و گو با دکتر عماد افروغ در این قریب به ده سالی که فعالیتهای علمی و روزنامه نگاری خود را آغاز کرده ام یکی از فعالیتهای ثابتی است که همواره به آن اعتقاد و التزام داشته ام. این سخن شاید در بادی امر مناقشه برانگیز باشد و یا در نگاه مخاطب بزرگ جلوه دادن یک موضوع به نظر برسد اما به نظرم میتوان در این باب دلایلی را بیان کرد تا صدق این مدعا عیان شود.
گفت و گو با دکتر عماد افروغ یک فعالیت علمی یا روزنامه نگاری صرف نیست بلکه کاویدن لایه های تو در توی یک موضوع و شناخت همه جانبه و نائل آمدن به فهمی متقن در باب یک موضوع یا پدیده است. عماد افروغ به گونه ای شگرف آن پدیده را که به بحث می گذارد تبیین کرده سپس از «چگونگی» حادث شدنش سخن می راند و راههای پذیرش یا مقابله با آن را شرح می دهد. در این مسیر مخاطب هرگز گمان نمیکند که ایشان می خواهد چیزی را توجیه کرده یا به ضرب استدلالهای خاص بقبولاند این امر و این نگاه، ویژه بی شک معلول یک ذهن خلاق و جست و جوگر و در عین حال توحید گر است این چنین است که میتوان در باب موضوعات مختلف به داوری، نشست آنها را به نیکی شرح داد و از مدار انصاف نیز خارج نشد.
من در این سالها همواره کوشیده ام به سهم خود منظومه فکری دکتر عماد افروغ را در قالب گفت و گوها و یادداشت های شفاهی در رسانه های گوناگون منعکس کنم و شکرالله که مسیر امکان بازشدن باب بحثهایی خاص در عرصه فکری کشور پدید آمده است.
در کتاب یادشده فصل مفصلی به زندگی و زمانه دکتر افروغ اختصاص یافته است و ایشان در آن به نحوه شکل گیری بنای اندیشه ای خود اشاراتی گویا داشته اند؛ در عین حال تلاش شده است که رئوس کلی اندیشۀ اجتماعی و فلسفی ایشان و در بعض موارد با رجوع به برخی گفت و گوهای قبلی، در حوزه های مختلف بررسی شود.
بررسی ای که توانست زوایای جدیدی از اندیشه ایشان را آشکار سازد و به مسائلی کهن پاسخهایی جدید بدهد. وقوع این امر تنها به دلیل ساختار اندیشه ای دکتر افروغ است. در اندیشه ایشان مثلث «اصل»، «ذات» و «غایت» به نحوی شگرف توانسته است تحلیلی عالمانه از هستی ارائه دهد. از نمونه های این امر می توان به دو مورد اشارت کرد ایشان هنگامی که از «حق» سخن می گوید حق را در نسبت با هستی می سنجد و بین عدالت و آزادی با نگاهی منبسط به حق تعاملی دلپذیر فراهم می آورد. چه آنکه نزد ایشان آزادی هر دو ذیل مفهوم حق دسته بندی می شوند. دکتر افروغ در باب فلسفه سیاسی و پرسش کهن آن مبنی بر اینکه چه کسی حق حکومت دارد با نوآوری خاصی پاسخ می دهند: کسی که بتواند هم عدالت و هم وجه حقانیت یا شرعیت و هم مقبولیت را به دست آورد و این چنین برخلاف تلقیهای رایج مفهوم مشروعیت را نه تک ساحتی بلکه دو مؤلفه ای می بینند. بر این اساس است که گفت و گو با کسی که به آیین گفت و گو پایبند است تجربه ای فراتر از فعالیتهای روزنامه نگاری و علمی به همراه می آورد و بن مایه معرفتی آدمی را فربهی و غنایی خاص می بخشد. به هر روی، در این روزگار خاص و نسبی گرا، هنوز هم اگر طالب حقیقت باشیم می توانیم آن را فارغ از دکانهای کذایی مدعیان بیابیم و پنجره هایی را ببینیم که به سوی آن باز شده اند.