عماد افروغ، انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه

شریف لک‌زایی، دانشیار گروه فلسفه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

نخستین مواجهه بنده با دکتر عماد افروغ در مصاحبه علمی مقطع دکتری در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی روی داد؛ ایشان یکی از اساتید گروه مصاحبه بودند. سایر اساتید عبارت بودند از: آقایان دکتر موسی نجفی، دکتر محمد علی فتح الهی، دکتر داود مهدوی زادگان و دکتر محسن خلیجی. گفت‌و‌گویی که انجام شد به خاطر موضوع رساله‌ کارشناسی ارشد بنده با عنوان «رابطه فرد و دولت در نظریه‌های ولایت فقیه» بود که در مقطع کارشناسی ارشد نگارش و دفاع شده بود. به همین خاطر درباره بحث ولایت فقیه و ابعاد دموکراتیک و مردم‌سالارانه آن گفت‌و‌گویی صورت گرفت، البته بعداً وقتی در دوره دکتری در این پژوهشگاه پذیرفته شدم، درسی را هم با ایشان گذراندم، این دوره همزمان بود با حضور ایشان در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی که به نمایندگی از مردم تهران در مجلس بودند و طبعاً ما دانشجویان در مقام رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم کنش‌ها و نکات انتقادی‌شان در موضوعات سیاسی را هم مشاهده می‌کردیم، به نظرم در آن زمان فهم دقیقی از فرمایشات ایشان در مجلس اتفاق نمی‌افتاد. زاویه و نگاه انتقادی ایشان به مباحث از همان ایام بسیار مشهود بود و طبیعی است که این نگاه چندان مورد توجه نبوده و نیست، به اصطلاح خریداری نداشته و ندارد.
تقریباً از همان زمان بعنی از نیمه دهه هشتاد شمسی، مصاحبت و ارتباط بنده با ایشان برقرار شد و تا زمان حیات‌شان ادامه یافت، به ویژه در مباحثی که راجع به حکمت متعالیه و حکمت سیاسی متعالیه و تأملات جدیدی که دکتر افروغ در این بخش به ویژه در بحث تبیین فلسفی انقلاب اسلامی داشتند و حجم عظیمی از مطالعات و تحقیقات و آثار ایشان به این موضوع اختصاص یافت.
مستحضرید مرحوم دکتر افروغ تأملات عمیقی در باب تحلیل انقلاب اسلامی داشت و مباحث جامعه شناسی موجود و معمول در باب انقلاب اسلامی کبیر ایران ایشان را راضی نمی‌کرد و البته ایشان از سویی عمیقاً دلبسته به انقلاب اسلامی و ارزش‌ها و آرمان‌های آن از جمله عدالت وفادار بود. بنابراین در این زمینه ورود گسترده و مبسوطی داشت و از فضاهای مختلفی برای تبیین و تحلیل این موضوع استفاده می‌کرد. به نظرم دکتر افروغ گمشده‌اش در تبیین فلسفی انقلاب اسلامی را در ورود به مباحث حکمت متعالیه یافت. ایشان دانش‌آموخته جامعه‌شناسی بود، ولی به نظر می‌رسد که این دانش با همه گستردگی‌اش نتوانست او را قانع کند و تشنگی و نیافتن پاسخ سؤالات و قانع نشدن در مباحث مختلف، ایشان را به سمت و سویی سوق داد که به مباحث فلسفی ورود کند، البته شاید نگاهی که در مباحث روش‌شناسی هم داشت یکی از عوامل مؤثر برای این اشتیاق و ورود به مباحث فلسفی بود. ضمن این که ایشان ارتباطاتی که با برخی از اساتید حکمت متعالیه داشت در ورود ایشان به مبحث حکمت متعالیه هم مؤثر بود تا به بحث تبیین فلسفی انقلاب اسلامی همت گمارد، اما اینها تنها یک وجه از اندیشه و تفکر ایشان بود.
به نظرم مرحوم دکتر افروغ برای مصون ماندن انقلاب اسلامی از خطر انحراف و آسیب‌های محتمل به این بحث ورود کرد که بخش تئوریک، نظری و فلسفی ماجرا بود که این موضوع در آرا و آثار ایشان دربارۀ انقلاب اسلامی نیز بسیار برجسته شد، ولی یکی از دلایلی که ایشان را یه این سمت سوق داد تا به این بحث تئوریک و نظری بیشتر بپردازد، تجربه سیاست‌ورزی ایشان به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی بود که البته به خواست خودش یک دوره هم بیشتر طول نکشید و با وجود اصرار هم‌حزبی‌ها حاضر به ثبت نام مجدد نشد.
ایشان به رغم اینکه رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم بود و دغدغه‌هایش را در این زمینه دنبال کرد، اما درباره نحوه حکمرانی در کشور گلایه‌هایی داشت و تمام تلاش ایشان این بود که نحوه حکمرانی و سیاست‌ورزی در کشور اصلاح شود. نگاه انتقادی در نوشتارها و گفتارهایش مشهور و معروف است و حتماً خوانندگان فرهیخته در این زمینه اطلاع دارند. همین موارد ایشان را واداشت که بحث تأمل در باب انقلاب اسلامی و تبیین نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی را به صورت جدی‌تری دنبال کنند و بر این نظر بود که موضوع مهم تداوم و حیات ارزش‌های انقلابی را یادآور شود، البته به نظرم منش ایشان و حرّیت و آزاداندیشی ایشان نیز در این مسأله بی‌تأثیر نبود و صراحت و صریح اللهجه بودن‌اش در این مسیر به او کمک کرد.
آنچه که افروغ به آن نظر داشت این بود که انقلاب اسلامی باید با نگاه جامع و کامل مورد توجه قرار گیرد، بحث ایشان در باب نسبت و مناسبات حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی و تبیین فلسفی انقلاب اسلامی براساس حکمت متعالیه به این معنا نبود که سایر عوامل دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی را از یاد ببریم، البته به این معنا هم بود که شاید مهمترین مسئله‌ای که می‌تواند در این موضوع به تعمیق آرمان‌های انقلاب اسلامی کمک کند و از انحراف انقلاب اسلامی جلوگیری کند و آسیب‌های آن را کاهش دهد، طبیعتاً ریشه در خاستگاه فلسفی اندیشه امام خمینی(ره) دارد که متأثر از نگاه و فلسفۀ صدرایی است و البته از طرف ایشان بحث اندیشه‌های اسلامی، شیعی و عدالت‌طلبی به عنوان لایه دوم انقلاب اسلامی مطرح شد و این موارد نیز به عنوان عوامل انقلاب هرگز مورد نفی قرار نگرفت، ولی به گمان دکتر افروغ، نگرش صدرایی لایه اول انقلاب اسلامی است که ایشان با اصطلاح جمع خدا و خرد و عشق از آن یاد می‌کند که معادل اصطلاح قرآن، برهان و عرفان در حکمت متعالیه است. این نگاه می‌تواند جامع حوزه‌ها باشد و خیلی از مباحث را در بر گیرد.
لایه دوم انقلاب اسلامی از دید افروغ، لایه تفکرات اسلامی و آموزه های شیعی و عدالت‌طلبی حضرت امام(ره) بود که در انقلاب اسلامی، شعارها و اهداف انقلاب اسلامی جلوه داشت. در اندیشه دکتر افروغ همان طوری که ملاصدرا معتقد است که حکومت اسلامی، حکومت عدل است؛ طبیعتاً حضرت امام(ره) هم همین مسیر را در حکومت اسلامی دنبال می‌کرد و حکومت اسلامی را حکومت عدل می-دانست. این مسأله متأثر از نگاه و نگرش خاصی بود که حضرت امام(ره) داشت که به تعبیر ایشان با نوعی نگاه دیالکتیکی آمیخته و برگرفته از وحی همراه شده و این را نتیجه می‌داد. ضمن اینکه لایه‌های انضمامی و عینی‌تر این بحث به عنوان عوامل اعدادی انقلاب در کنار عوامل علّی هم خود را نشان می‌دهد. مثلاً در لایه انضمامی شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، حادثه‌ای اجتماعی سیاسی از پس آن اتفاق می‌افتد و قانون اساسی را شکل می دهد. بنابراین در این اندیشه وظیفه ما این است که براساس این معیارها حرکت انجام گیرد تا انقلاب اسلامی به پیشرفت خود ادامه دهد و جمهوری اسلامی حفظ شود. اگر شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی تحقق پیدا نکند و شعار عدالت و عدالت‌طلبی و عدالت خواهی محقق نشود، طبیعتاً پوسته‌ای از انقلاب اسلامی بر جای می‌ماند و ممکن است ارزش‌ها و آرمان‌ها و شعارهای انقلاب اسلامی رو به فراموشی سپرده شود. بنابراین این نگاه و منظر برای حفظ و تداوم انقلاب اسلامی مهم است و طبیعتاً براساس نگاه ایشان بر مبنای آرمان‌ها و معیارهای استقلال، آزادی و عدالت، می‌توانیم جمهوری اسلامی را نقادی کنیم.
ایشان از این مسیر نظرات خودش را اعلام می‌کند که هر جا نگاهی مغایر با ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی طرح و مطرح شود همه باید اعتراض و نقادی کنند تا این مسیر و ارزش‌ها گم نشود و در مسیر پیشرفت انقلاب اسلامی حرکت کنیم. از این رو دکتر افروغ معتقد است که پیرو شایسته ولایت کسی است که ساکت، صامت، مطیع، منقاد، غیرآگاه، غیرنقاد و غیرپرسشگر نباشد. نباید سکوت کنیم و صرفاً مطیع یا منقاد نباشیم، بلکه پرسش‌گر باشیم و منتظر نمانیم تا مقام معظم رهبری در هر مسئله‌ای اظهار نظر و موضع‌گیری کنند و سپس ما بیاییم و موضع ایشان را تأیید کنیم، بلکه باید مسیر را برای هدایت رهبری مهیا کنیم و در ارزیابی امور با محوریت وحی و هدایت‌های کلان ولی فقیه از حق نظارت و پرسش‌گری خود به صورت کامل استفاده کنیم. بنابراین نگاه و مباحث انتقادی در فرمایشات ایشان نسبت به آنچه که در مسیر انقلاب اسلامی می‌گذرد به صورت بسیار جدی و مهمی طرح می شود، اینها نشان می دهد که دکتر افروغ دغدغه تحقق این ارزش‌ها را داشته، چون در انقلاب اسلامی طرح شد و مورد پذیرش مردم نیز قرار گرفت و همه باید تلاش کنند که این ارزش‌ها تحقق پیدا کند.
به نظرم بحث‌های ایشان در ارتباط با گفتمان انقلاب اسلامی و نگاه انتقادی به این گفتمان و بسط این نگاه انتقادی باید در جامعه تداوم داشته باشد و روز به روز آرمان‌های انقلاب اسلامی زنده‌تر و پویاتر شود تا بتوانیم به مسیری که صلاح مردم و جامعه هست قدم بگذاریم. اینها موضوعات مهم و قابل استفاده‌ای است که دغدغه همه دلسوزان نظام و انقلاب اسلامی است. حیات و تداوم انقلاب اسلامی برای همۀ کسانی که به این مسئله می‌اندیشند مهم است و امیدوارم مسیری که این بزرگواران طی کردند را پی گرفته شود.
متأسفانه در کمتر از یک‌سال اخیر دو متفکر بسیار توانمند انقلاب اسلامی یعنی دکتر علیرضا صدرا (استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران) و دکتر عماد افروغ (استاد بازنشسته پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) را از دست دادیم. به‌ نظرم این اتفاقها ضایعه جبران‌ناپذیری در مسیر فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی است. هر دو استاد از متفکران مدافع انقلاب اسلامی و از کسانی بودند که در باب تحلیل انقلاب اسلامی، فهم فکری، فلسفی و فرهنگی را تقویت می‌کردند و اجمالاً نگاهی فلسفی به انقلاب اسلامی داشتند. دغدغه هر دو بزرگوار این بود که ارزش‌های انقلاب اسلامی مانند آزادی و عدالت تداوم پیدا کند و این جز از مسیر حکمت و فلسفه و خرد ممکن نبود. به‌ویژه دکتر افروغ دغدغه‌ای داشت که در تداوم ارزش‌های انقلاب اسلامی مؤثر بود. این تداوم با توجه به تصریح خود ایشان در برخی گفتار‌ها و نوشتار‌های ایشان، با لحاظ نگاه فلسفی و با تبیین فلسفی از انقلاب اسلامی انجام یافته است.
مرحوم دکتر افروغ دانش‌آموخته جامعه‌شناسی بود و علاقۀ خاصی نیز به مباحث جامعه‌شناسی داشت و معمولاً از این پایگاه بحث‌های خود را مطرح می‌کرد اما حداقل در یکی، دو دهۀ اخیر به بحث‌های فلسفی کشانده شد و از این پایگاه، موضع و منظر به پدیده‌های سیاسی و اجتماعی نگاه می‌کرد و طبیعتاً فهم انقلاب اسلامی از نظر ایشان باید از منظر فلسفی اتفاق بیفتد، طبیعتاً در فراغ این فهم فلسفی، درکی ناقص، نارسا و انحرافی از انقلاب اسلامی رخ می‌نماید زیرا نظریه‌ها و بحث‌های جامعه شناختی توان ارادۀ بحثی جامع در این زمینه را ندارد و نمی‌تواند عوامل علّی را در این مسأله توضیح دهد.
ایشان در سال‌های اخیر بارها بر تبیین فلسفی انقلاب اسلامی تأکید کرد و در گفتار‌ها و در نشست‌ها و نوشتار‌های مختلفی به تبیین این بحث پرداخت. در مباحثی که در طرح حکمت سیاسی متعالیه و سیاست متعالیه داشتیم از دیدگاه‌های این بزرگوار برای این بحث استفاده کردیم و حداقل یک نشست مبسوط را از ایشان در این زمینه منتشر کردیم. به گمانم مباحث و دغدغه ایشان در باب تبیین فلسفی انقلاب اسلامی و محتوایی که در این زمینه تولید کرد به‌لحاظ اهمیت از مهم‌ترین مباحثی است که حداقل در دو دهه اخیر از طرف ایشان مطرح شده است. البته صاحب نظران دیگری نیز در این زمینه بحث کرده‌اند، اما مباحث دکتر افروغ با جزئیات و تفصیل بیشتری مطرح شده است. درواقع از این نگاه و منظر به انقلاب اسلامی نگریستن، تأکیدی است بر حیات و تداوم انقلاب اسلامی و ارزش‌های طرح شده در آن که به ما یادآوری کند تجدید حیات ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی از چه مسیری می‌گذرد.


بنده معتقدم آزاد‌اندیشی و آزادگی افروغ که در کنش‌گری و فعالیت‌های سیاسی و علمی او جاری بود، دقیقاً در راستای تفکر انقلاب اسلامی و نگاه فلسفی به انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی بود که متأثر از انقلاب اسلامی طرح شده است. از این منظر نیز ایشان همه را به این تفکر فرامی‌خواند و معتقد بود که طی این مسیر و حیات و تداوم انقلاب اسلامی جز از این راه ممکن نیست. این مسیر، مسیری است که باید در آن انقلاب اسلامی با تفکر و تأمل و نگاهی فلسفی آمیخته شود و این نگاه فلسفی است که به نگاه، فهم و مسائل ما عمق می‌بخشد. بنابراین درک و فهم انقلاب اسلامی مبتنی‌بر این نگاه فلسفی باید تقویت شو،. اما چنان که اشاره شد این نگاه به‌تعبیر افروغ، ریشه در نگاه صدرایی امام‌خمینی(ره) به‌عنوان رهبر این انقلاب کبیر دارد و به نظرم انقلاب اسلامی بدون فهم فلسفه صدرایی راه به‌جایی نمی‌برد.
به‌نظر می‌رسد که از این مسیر، افروغ متفکری آزاداندیش بود و آزادانه می‌اندیشید و بر آن بود که مباحث خود را براساس تفکر مبتنی‌ بر نگاه صدرایی ارائه کند. چنان که گفته شد او همین نگاه را در تجربه یک دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی نیز داشت. در این ایام این تفکر و نگاه انتقادی عمیقاً در رفتار، منش و گفتار او حضور داشت و نقش‌آفرینی می‌کرد، اما به ‌لحاظ آنکه دیگران حرف ایشان را متوجه نمی‌شدند و البته آنان فارغ از این فهم به انقلاب اسلامی نگاه می‌کردند و انقلاب اسلامی در نگاه ایشان از جانب بسیاری به سمت‌وسوی دیگری حرکت کرده بود و به‌نوعی عمل‌گرایی در حوزه سیاسی جولان می‌داد و فهم و نگاه ایشان مورد توجه قرار نگرفت.
ایشان در یکی از نشست‌هایی که در مورد تبیین فلسفی انقلاب اسلامی صحبت ‌کرد، بیان کرد: یکی از چالش‌های انقلاب اسلامی که با آن روبه‌رو هستیم، این است که انقلاب اسلامی به‌خوبی فهم نشده و این عدم فهم به این منجر شده مسائلی جدید وارد انقلاب اسلامی شود که اساساً با ذات آن در تضاد است، این مسائل باعث شده که از جوهره انقلاب اسلامی فاصله بگیریم. این نگاه انتقادی ایشان باز می‌گردد به سیاست‌هایی که در دولت سازندگی در پیش گرفته شد و به ویژه این که این سیاست‌ها به ویژه در بخش‌های اجتماعی متأثر از ارزش‌های انقلاب اسلامی نبود و متخذ از صندوق بین‌المللی و بانک جهانی بود. از همین رو ایشان به این ضرورت رسیده بود و درصدد آن بود که این جوهره اساسی را تبیین کند و به آن بپردازد و عمق ببخشد تا ما از حیات و تداوم ارزش‌های انقلاب اسلامی اطمینان حاصل کنیم.
نگرش صدرایی به‌عنوان اصلی‌ترین لایه انقلاب اسلامی یا لایه اول انقلاب اسلامی توسط ایشان مطرح شد و به‌طور جدی معتقد بود که گفتار امام خمینی(ره) عمیقاً ریشه در اندیشه و نگرش صدرایی دارد. بنابراین از این منظر به تعبیر ایشان بسیاری از عبارت‌های امام(ره) برگرفته از آثار ملاصدرا است. البته می‌توان بر فهم ایشان صحه گذاشت که امام خمینی یک حکیم صدرایی بودند و سال‌هایی مدیدی اسفار ملاصدرا و شرح منظومه حاجی سبزواری را تدریس کرده‌ بود که تقریرات این درس‌ها در سال-های اخیر در سه مجلد منتشر شده است. بنابراین امام خمینی(ره) عمیقاً با مباحث ملاصدرا و حکمت متعالیه آشنا بود و نگاه مرحوم افروغ به اندیشه حضرت امام(ره) و گفتارهای ایشان می‌تواند صائب باشد. بنابراین از نگاه ایشان ملاصدرا نقش بزرگی در وقوع انقلاب اسلامی دارد؛ چون این نگاه صدرایی امام(ره) است که عامل اصلی و لایه زیرین تحقق انقلاب اسلامی است.
نکته‌ قابل ‌تأمل اینکه ایشان معتقد بود نگرش صدرایی، فهم و تعریفی جدیدی از فلسفه ارائه می‌کند. این فهم جدید از فلسفه به معنی استکمال روح آدمی است و حکمت متعالیه و حکمت ملاصدرا بر بنیان مابعدالطبیعه محض که از طریق شهود حاصل می‌شود، استوار شده است. در عین‌ حال که در کثرتی عقلانی ظاهر می‌شود، عقل و شهود با محوریت وحی با هم ارتباط دارند. با این نگاه هم استکمال روح انسان و روح آدمی صورت می‌گیرد و هم شاهدیم که ملاصدرا در مقدمه اسفار به این نکته بسیار مهم اشاره کرده که کار حکمت تنظیم نظام معاش و نجات معاد است. در بخشی که چنین کاری صورت می‌گیرد و جامعه بر اساس آن سامان می‌یابد، استکمال روح انسانی نیز باید در آن اتفاق بیفتد، البته این به معنای آن نیست که اکنون و پس از انقلاب اسلامی این گونه عمل ‌شده و یا می-شود. از همین منظر ایشان تأکید می‌کند که با این نگاه از ثنوی دیدن امور دور می‌شویم و ثنوی دیدن پدیده‌ها از بین می‌رود و دیگر در قالب دوگانگی‌ها با پدیده‌ها مواجه نمی‌شویم و پدیده‌ها بر مبنای نگاهی سلسله مراتبی، یکپارچه و تلفیقی مشاهده می‌شود. بر مبنای این نگاه سیستمی و یکپارچه به عالم مبدأ و معاد، و دین و سیاست به معنی متعالی آن، یکی می‌شوند یا با یکدیگر مرتبط می‌شوند، البته تعبیر ایشان که «یکی می‌شوند» شاید تعبیر‌ دقیقی نباشد. ملاصدرا در بحث رابطه شریعت و سیاست می‌فرمایند: مبان شریعت و سیاست چهار تفاوت است. در مبدأ و خاستگاه، در هدف و غایت، و در فعل و در انفعال. همین رابطه‌ای که بین اینها برقرار می‌کند، رابطه‌ای ویژه است. در رساله الشواهد الربوبیه اشاره کرده است که نوع رابطه میان شریعت و سیاست برمبنای رابطۀ جسم و روح و رابطه عبد و مولا قابل تعریف و تفسیر است.
حضرت امام(ره) در رساله کشف الاسرار این رابطه را ارتقا می‌دهند. ملاصدرا اشاره می‌کند که رابطه جسم و روح است ولی حضرت امام(ره) علاوه ‌بر این، رابطه را یک نوع رابطه متفاوت و متکامل تلقی می‌کنند. مانند بدن انسان که دارای سر و تن است و در مناسبات دین و دولت نیز این رابطه به مثابه سر و تن است. همچنین در بیان دیگری این رابطه را مانند رابطه چشم و پا به شمار آورده است. در رابطه سر و تن و یا چشم و پا هر کدام کار ویژه خود و ویژگی خود را دارد و براساس آن این بدن و این کالبد وظیفه خاصی را ایفا می‌کند که از عهدۀ دیگری برنمی‌آید.
استاد افروغ از همین موضع و منظر وارد این بحث می‌شود که اگر انقلاب اسلامی ریشه در نگرش صدرایی امام(ره) دارد، ویژگی‌اش چیست؟ ایشان سپس توضیح می‌دهد که ویژگی انقلاب اسلامی جمع میان عقل، کشف و ذوق است که با عنایت به وحی در یک پیوندی با همدیگر قرار می‌گیرند. ایشان تعبیر بسیار لطیفی از جمع برهان، قرآن و عرفان و جمع وحی، عقل و دل ارائه می‌دهد. حکمت متعالیه از جمع اینها تشکیل می‌شود. حکمت متعالیه ملاصدرا جامع سه عنصر خدا و خرد و عشق است. این نگاه لطیف ایشان خیلی جالب است که تعریف جدید ملاصدرا از فلسفه و انتظار و توقع ملاصدرا از فلسفه این است که مبتنی ‌بر این سه عنصر کشف یا ذوق و اشراق و عرفان، عقل و استدلال و برهان و شرع و وحی و نقل باشد. اینها در همین تعبیر لطیف آقای افروغ یعنی جمع خدا، خرد و عشق سامان پذیرفته‌اند.
ایشان معتقد است که این نگاه حضرت امام(ره) متأثر از نگاه صدرایی است و به‌رغم اختلافات و دوگانگی‌هایی که میان فیلسوفان و متکلمان و عرفا وجود دارد، اما در اندیشه حضرت امام(ره) ما شاهد نوعی کل‌گرایی توحیدی هستیم، یعنی در اندیشه امام(ره) کل‌گرایی توحیدی موج می‌زند که این نیز متأثر از آثار و اندیشه ملاصدراست که آنجا بحث اختیار انسان به صورت بسیار جدی مطرح می‌شود. در آنجا حرکت جوهری، کل‌گرایی در عرصه حیات انسانی و اجتماعی را می‌تواند طرح کند که به تعبیر ایشان کل‌گرایی توحیدی، سیال و منعطف است و براساس همان حرکت جوهری اتفاق می‌افتد که خودش را در عرصه حیات انسانی و اجتماعی هم نشان می‌دهد.
به نظر دکتر افروغ این کل‌گرایی نافی سیالیت و تغییر و حرکت اجزا نیست و در آن انعطاف وجود دارد. به عبارت دیگر ایستا و متصلب نیست و این کل‌گرایی عناصر را در ارتباط با یکدیگر و در پیوند با هم می‌داند، اما از سویی منکر تقلیل آنها به یکدیگر است. این نگاه ایشان درست است و بنابراین آن بحث رابطه شریعت و سیاست را هم که مطرح کرده‌اند، تدقیق می‌شود که هستی اجتماعی هم جزئی از این کل‌گرایی توحیدی است. به هر حال در این نگاه همه چیز، توحیدی است و به توحید بر‌می‌گردد.
افزون بر آنچه تاکنون در نگاه ایشان در باب رابطه حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی یا تبیین فلسفی انقلاب اسلامی براساس حکمت متعالیه و نگرش صدرایی حضرت امام(ره) طرح شد، افروغ جزء یکی از شارحان، مفسران و متفکران و مدافعان اصلی این نگاه است. ایشان تلاش کرده تا براساس این نوع نگاه امام خمینی(ره) به خدا و انسان و جامعه و هستی، ظهور انقلاب اسلامی را تبیین کند. به نظرم این نکته اصلی و دغدغه اساسی و مهمی است که افروغ در این بحث رجوع به فلسفه و در مداقه‌ای که در بحث انقلاب اسلامی از منظر فلسفی دارد، دنبال می‌کند. او جز این حرکت، مسیر دیگر و فهم دیگری از انقلاب اسلامی را نادرست تلقی می‌کند. بنابراین چنین درکی باید به وجود بیاید تا مسیر انقلاب اسلامی مسیر درستی باشد که براساس نظر امام(ره) برمبنای حکمت ملاصدرا بروز و ظهور پیدا کرده است.
ایشان نکته بسیار مهمی در فرمایشات خود دارند که از دیدگاه ملاصدرا، عارف ربانی، فیلسوف و حکیم متأله در سفر چهارمش به میان مردم می‌آید و سفر من الحق الی الخلق بالحق رخ می‌دهد. حکیم با احساس تکلیف درصدد است که به هدایت و اصلاح جامعه بپردازد، البته در مباحث حکمت متعالیه حکیم متأله خود باید این مسیر را طی کند وگرنه سفرش ناقص خواهد بود. بنابراین در نگاه مرحوم افروغ حکیم متأله و فقیه مأموریت دارد جامعه را اصلاح و هدایت کند. بنابراین سیاست نیز اینجا تنها به معنای اعمال قدرت که جامعه شناسان سیاسی مطرح می‌کنند نخواهد بود، بلکه به معنای هدایت و اصلاح است. ایشان معتقد است که سیاست فقط اعمال قدرت نیست، بلکه هدایت و اصلاح هست و این را نگاه صدرایی حضرت امام(ره) مطرح می‌کند و در طرح صدرا از حکمت متعالیه این امر مورد توجه قرار گرفته است و باید در انقلاب اسلامی در مرحله نخست مورد توجه باشد که مرهون اندیشه فلسفی و رسالت دینی و شرعی حضرت امام(ره) است. به گفتۀ افروغ از شاهکارهای امام(ره) این بوده که توانسته انقلاب را از التقاط و آشفتگی ایدئولوژیک نجات دهد و در چنین مسیر صحیحی هدایت کند. این مطلب اشاره به این دارد که حضرت امام(ره) برخلاف ایدئولوژی‌هایی که وجود داشته با تکیه و تأکید بر دستگاه فکری حکمت متعالیه صدرایی، فضایی فکری و تأملی جدید را در کشور شکل می‌دهد و انقلاب اسلامی را با ابتنای بر این نگاه و دستگاه فکری از آشفتگی ایدئولوژیک و التقاطی که در دوره قبل از انقلاب وجود داشت، خارج می‌کند.
معتقدم مرحوم استاد افروغ نظرشان این است که اگر انقلاب اسلامی بخواهد مسیر درست خود را طی کند باید از همین مسیر تداوم یابد. یعنی اگر بخواهد از التقاط و آشفتگی ایدئولوژیک بر کنار و برحذر باشد باید بر این دستگاه فکری ملتزم باشد و از این مسیر تحولات سیاسی و اجتماعی خود را رقم بزند و به حرکت درست خود تداوم ببخشد.
می‌توان ساعت‌ها درباره دیدگاه مرحوم افروغ درباره تبیین فلسفی انقلاب اسلامی براساس حکمت متعالیه سخن گفت. ایشان مباحث خود را در کتابش با عنوان «انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن» مدون کرده و اگر علاقه‌مندان به این بحث بخواهند به مباحث ایشان رجوع کنند کتاب ایشان دربارۀ انقلاب اسلامی می‌تواند خیلی کمک‌کننده باشد. اما بحث اصلی و مهم ایشان و دغدغه‌ای که داشتند این است که ما اگر بخواهیم در مسیر درست ارزش‌های انقلاب اسلامی حرکت کنیم چاره‌ای جز این نداریم که از یک فهم فلسفی عمیق برخوردار شویم و انقلاب اسلامی و فرآیند حضور مردم و حضرت امام خمینی در قامت رهبری این انقلاب را از مسیر این فلسفه که در حکمت صدرایی تبلور یافته است بفهمیم و بتوانیم انقلاب اسلامی را براساس این فهم به سرانجام مقصود خود برسانیم. در نگاه افروغ انقلاب اسلامی بدون این فهم فلسفی صدرایی راه به‌جایی نمی‌برد.
مرحوم دکتر افروغ در شمار مدافعان انقلاب اسلامی و از کسانی بود که در باب انقلاب اسلامی فهم فلسفی را تقویت می کرد و نگاهی فلسفی به انقلاب اسلامی داشت. از جمله دغدغه‌های این متفکر و اندیشمند این بود که ارزش‌های انقلاب اسلامی تداوم پیدا کند و این جز از مسیر حکمت و فلسفه و خرد امکان پذیر نبود.


زنده‌یاد دکتر عماد افروغ تنها یک دوره‌ به‌عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی برگزیده ‌شد و عطای سیاست را به لقایش بخشید، چرا که امید بسته بود که حضورش در مجلس شورای اسلامی می‌تواند در حوزه فرهنگ که متأسفانه اغلب مورد غفلت است، مؤثر واقع ‌شود. اما با توجه به اینکه بعد از این دوره، دیگر به‌عنوان نماینده مجلس کاندیدا نشد و با التفات به مجموعه اظهارنظرهای ایشان و فضای اندیشه‌ورزی که در مسیر حیات‌ سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی دنبال کرد، به نظر می‌رسد که از ‌سیاستگذاری فرهنگی درست در ایران ناامید شده‌ است، اما مباحث نظری و انتقادی خود در حوزه سیاست را ادامه داد و هیچ کس از نقد او در امان نبود.
بعد از این تجربه سیاسی، زیست علمی ایشان به مقدار زیادی از همین دوره سیاست‌ورزی در مجلس شورای اسلامی متأثر شد. زنده‌یاد دکتر افروغ بر این باور بود که «سیاست‌ورزی فرهنگی» در ایران فاقد پشتوانه ‌نظری و فلسفی است به همین دلیل ما بعد از 44 سال هنوز تمام و کمال نتوانسته‌ایم آرمان‌های انقلاب اسلامی را وارد جریان زندگی خود کنیم. به این اعتبار، خود او سعی داشت در این مسیر گام‌هایی بردارد و انصافاً هم در این زمینه به «اندیشمندی مؤثر» بدل شد.
زنده‌یاد دکتر افروغ «تبیین فلسفی از انقلاب اسلامی» را خلأیی در فعالیت‌های علمی و آکادمیک می‌دید و سعی می‌کرد تا حد ممکن این خلأ را پر کند. ایشان در مسیر تأملات علمی خود به این نتیجه رسیده‌ بود که انقلاب‌اسلامی جز از مسیر خود انقلاب اسلامی و یک درک بومی از این انقلاب قابل درک و شناخت نیست، از همین رو به تحلیل اندیشه حضرت امام خمینی ورود کرد و امام خمینی را از همین مسیر فهم ‌کرد و معتقد بود که اگر بخواهیم به «هستی‌شناسی انقلاب» بپردازیم، بایستی به فهم اندیشه و جهان بینی رهبر و نظریه‌پرداز انقلاب یعنی حضرت امام خمینی رجوع کنیم. از این منظر، ایشان به «نگرش صدرایی» در انقلاب اسلامی رسید و معتقد بود که ما باید به این اندیشه بپردازیم و خاستگاه این اندیشه را مورد توجه قرار دهیم و در این راستا، گفتارها و نوشتارهای زیادی در تبیین فلسفی انقلاب اسلامی از خود باقی گذاشت و به‌دلیل اهمیتی که به این مسأله می‌داد با اینکه دانش‌آموخته جامعه‌شناسی بود و سال‌ها در این حوزه تدریس می‌کرد اما خود را وارد حوزه جدیدی کرد تا از منظر فلسفی بتواند به فهم و شناخت انقلاب اسلامی کمک بیشتری کند. برای مرحوم افروغ آنچه اهمیت داشت، وجه فلسفی، فرهنگی، انسانی و معنوی انقلاب‌ اسلامی بود. بنابراین هم آن تجربه سیاست‌ورزی ناموفق‌اش در مجلس شورای اسلامی و هم تغییر شیفت تأملاتی و تفکراتی‌اش از «جامعه‌شناسی» به «فلسفه» به بنیان فکری انقلاب اسلامی برمی‌گردد.
اساساً انقلاب اسلامی یک انقلاب فکری، فرهنگی و معنوی بود و مرحوم افروغ این نقطه دانشی، فکری، فلسفی و فرهنگی انقلاب اسلامی را به‌خوبی دریافت کرده‌ بود و می‌کوشید تا ارزش‌‌ها، اهداف، غایات و آرمان‌های اسلامی را از این مسیر اولاً فهم‌ و درک و ثانیاً تبیین و ترویج‌ کند و مسیر درست انقلاب‌ اسلامی را این گونه تداوم و حیات بخشد. این مسیری است که بسیاری از اهالی فکر و سیاست ما از آن عبور نکرده‌اند و این «حریت»، خاص او بود و در اندیشه او، حیات و تداوم انقلاب اسلامی جز از مسیر فرهنگی و فکری ممکن نخواهد بود و نمی‌توان برای انقلاب اسلامی بدون تفکر، بقایی متصور شد. درگذشت این استاد متفکر برای جامعه علمی، فرهنگی و فکری ایران یک فقدان بزرگ است و امید آن می‌رود که میراث فکری او به ویژه در زمینه «فهم فلسفی انقلاب» تداوم پیدا کرده و مؤثر واقع ‌شود.