«فریادهای تنهایی» عماد افروغ در راه نمایشگاه کتاب

کتاب «فریادهایی تنهایی» شامل خاطرات روزنوشت و تأملات فلسفی و سیاسی عماد افروغ از سوی سوره مهر در آستانه انتشار است؛ این اثر در نمایشگاه کتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

کتاب «فریادهای تنهایی» شامل خاطرات روزنوشت و تأملات فلسفی و سیاسی عماد افروغ از سوی سوره مهر در آستانه انتشار است؛ این اثر در نمایشگاه کتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عماد افروغ، محقق و پژوهشگر نام‌آشنای مسائل فرهنگی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران و نماینده دوره هفتم مجلس شورای، در کتاب جدید خود با عنوان «فریادهای تنهایی» علاوه بر خاطرات روزنوشت خود، تأملات فلسفی و سیاسی و ادبی خودش را گرد آورده است.

این اثر شامل خاطرات روزنوشت افروغ از مهر 90 تا مهر 91 را شامل می‌شود؛ این یادداشت‌های روزانه صرفا خاطره‌نگاری نیستند و شامل یادداشت‌هایی فلسفی، سیاسی و ادبی هم می‌شوند. افروغ تصریح کرده که اندیشه تألیف این اثر بعد از خواندن کتاب «نوشتم تا بماند» خاطرات آیت‌الله جمی در ذهنش نقش بسته است و آن هم به سبب مسائلی بود که در یک سال گذشته برایش اتفاق افتاده است.

«فریادهایی تنهایی» به زودی از سوی سوره مهر منتشر و در نمایشگاه کتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت. در برگ‌هایی از این اثر آمده است:


امروز شنبه مورخ 17/4/91 است. یادداشتی تنظیم شده بر پایه کتاب روشن‌فکری و اصل‌گرایی فلسفی خود را اصلاح و مجدداً برای چاپ در مجله پنجره ارسال کردم. این یادداشت به طور عمده مدل مفهوم‌شناسی و جریان‌شناسی فکری و تعاریف مختلف از ایدئولوژی و گونه‌شناسی آن می‌چرخد.

مهمانان نیز ساعت 9 صبح و بعد از صرف صبحانه عازم تهران شدند و بنده تنها شدم، تنهایی که بهترین فرصت برای ادامه مطالعات و تإملات است و امید دارم با صبر و حوصله نیز گره بخورد که منتج به آثار عمیق شود. بعدازظهر نیز مقاله‌ای دیگر از کتاب مک‌اینتایر با عنوان هگل و مارکس مطالعه شد. سوره مهر نیز خبر چاپ کتاب دیالکتیک فرد و جامعه را به اختصار بازتاب داده بود.


امروز یک‌شنبه مورخ 18/4/91 است. با رجوع به اینترنت متوجه شدم که روزنامه شرق در بخش ضمیمه خود در روز شنبه مبحث بنده در مورد توسعه و الگوی آن، قبل و بعد از انقلاب را پوشش داده است، اما امکان دسترسی بنده به این روزنامه به دلیل برخی مشکلات فنی میسر نبود، روزنامه مردم‌سالاری نیز مبحث نظارت در امر مقابله با فساد را پوشش داده بود که آن هم با مشکلات فنی روبه‌رو شده بود. به علاوه متوجه شدم که روابط عمومی سوره مهر، کتاب دیالکتیک فرد و جامعه را اشتباهاً خرد و دیالکتیک معرفی کرده است.

در ابتدا توسط سایت فردا نیوز این اشکال برطرف شد و از طریق ایمیل از مصاحبه‌کننده روزنامه شرق خواستم تا اصل مطلب را ایمیل کند. مشکل فنی سایت روزنامه مردم‌سالاری هم، بعدازظهر برطرف شد و بنده توانستم هر دو مطلب را برای درج در وبلاگ شخصی، در اختیار برادر متصدی این کار قرار دهم.

قرار است امسال در ماه مبارک رمضان، مباحثی را در حسینیه روستای رئیس‌کلا مطرح کنم، به فکرم خطور کرد که مباحث فلسفی، کلامی، عرفانی، روایی و… خود را البته با زبانی ساده ارائه کنم. ان‌شاءالله که در این مسیر خداوند به حقیر توفیق دهد.


امروز دوشنبه مورخ 19/4/91 است. کماکان تمرکزم برای اتمام مطالعه کتاب تاریخچه فلسفه اخلاق، نوشته مک‌اینتایر و ترجمه ان‌شاءالله رحتمی است. بعد از گفتار کیرکگارد و نیچه، آخرین فصل این کتاب، توجهم را جلب کرده است. گفتاری با عنوان «فلسفه اخلاق جدید»… . این فصل نیز به اتمام رسید، با رجوع به اینترنت متوجه شدم که روابط‌ عمومی سوره مهر، خبر در شرف چاپ بودن کتاب دیالکتیک فرد و جامعه را کامل‌تر منعکس کرده است، هرچند در این انعکاس نیز مشکلاتی وجود دارد.


امروز سه‌شنبه مورخ 20/4/91 است. صبح بعد از نماز صبح، مشغول مطالعه فصلی دیگر از کتاب مک‌اینتایر شدم. این کتاب را از باب دل‌مشغولی‌های اخلاقی فردی خواندم و تمرکزم به آن به دلیل تنوع و عمق آن است.

خدایا درمانده‌ام! گرفتارم! جز تو مأمن و ملجایی ندارم! تو خود به من الهام می‌کنی که صبور باش، وقت گشایش هم می‌رسد. تمام امید من تحقق و زمان فرج تو است، خدایا عنایتی کن، دست خود را بر قلبم بگذار و مرا آرامش بخش. خدایا تو خود می‌دانی که چقدر دوست دارم سبح‌کنان در تو، در عشق و عظمت و ایمان به تو غرق شوم، خدایا غرقم کن.

خدایا! از در و دیوار بر من می‌بارد که باید کاری دیگر کرد، اما قلبم گواهی می‌دهد، همین راه فعلی؛ اختیار گوشه عزلت، مطالعه و نوشتن را باید ادامه داد. نمی‌دانم، اما احساس و تصورم این است این راهی است که تو به من الهام نموده‌ای و پیش روی من گذاشته‌ای. خیانت است اگر به این الهام و این شیوه کار بی‌اعتنا باشم، پس خدا به من صبر پایداری بر این الهام و این شیوه عمل عنایت فرما.

آه! که چه احساس آرامشی دارم، آه! که چه روان و چه مو‍‌ّاج شده‌‌ام. چه احساس خوشی! احسای شناور بودن می‌کنم، خدا به این سرعت؟! چه غافلند آنان که تو و مهربانی و عطوفتت را نشناخته‌اند، چه خاسرند کسانی که منبع نشاط و آرامش خود را فهم نکرده‌اند، و چه عاقبت بدی دارند کسانی که به نام تو، تو را نامهربان و خشن معرفی می‌کنند. درست است که تو از حق خود می‌گذری و از حق دیگران، خیر! اما اگر جفای دیگری در حق تو به قیمت نومیدی بنده از رجعت به سوی تو باشد، چه؟! تو از حق اطالت بنده از خود می‌گذری و می‌بخشی، اما اگر کسی چهره‌ای از تو به دست داد که منجر به عدم بازگشت گناهکار به تو شد، چه؟! بعید می‌دانم به راحتی بگذری! چون این جفا تنها منحصر به یک فرد نبوده، بلکه دامن دیگری و دیگران را گرفته و آنان را از موهبت بازگشت به تو محروم کرده است؛ این هم از مصادیق جفای به حق دیگران است، حق رجعت به سوی تو! ای مهربان‌ترین مهربانان و ای عزیزترین عزیزان!


صبح امروز، خبرگزاری آریا تماس گرفت و از آشتی آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی سؤال کرد. بنده در پاسخ گفتم، این دو کی قهر بودند که حالا آشتی کرده باشند. داستان دوستی و دشمنی این دو با عرض معذرت از شخصیت حقیقی آن‌ها، مرا یاد مطلبی می‌اندازد که سال‌ها پیش در زمان جنگ سرد خواندم، اینکه در دنیا دشمنان زیادی وجود دارند که وانمود می‌کنند دوست هستند، اما تنها دو دوست هستند که وانمود می‌کنند دشمن‌اند و این دو دولت آمریکا و شوری هستند، ظاهراً این داستان مصادیق زیادی دارد… .


امروز چهارشنبه مورخ 21/4/91 است. کماکان مشغول مطالعه کتاب مک اینتایر هستم. احساس می‌کنم کم و بیش منطق درونی بحث او در مورد فلسفه اخلاق به دستم آمده است، البته اگر مباحث او از سازگاری درونی برخوردار بوده باشد. به نظر می‌رسد گرایش در اجتماع‌گرایی داشته باشیم، حداقل، آنکه برای اخلاق فردی و بدون تجلی اجتماعی آن، حساب قابل رؤیتی باز نکرده است. همراه داشتن اخلاق و جامعه، قضیه را کمی بغرنج می‌کند. بالاخره تقدم با کدام است؟ آیا می‌توان جایگاهی برای اخلاق، مستقل از مفهوم قائل شد؟ آیا با کشاندن پای مفهوم و حتی فلسفه، اخلاق اجتماعی و تئاتر از مفهوم‌شناسی فلسفی و طبعاً نسبی و تاریخی نمی‌شود؟ به نظر می‌رسد مک‌اینتایر هم به گونه‌ای در دام تاریخ‌گرایی اسیر باشد. طبیعی است او اصالت الفردی نیست و طبعاً اخلاق مبتنی بر اصالت فایده و کارایی را نمی‌پسندد، از سوی دیگر نگاه دستوری و فاقد استدلال را هم دل‌چسب خود نمی‌داند، اما باعث محدودة معین استدلال بودن اخلاق است به آیا نگاه افلاطون و ارسطویی دارد؟ آیا نگاه کانتی وظیفه‌گرایانه دارد…؟


امروز پنج‌شنبه مورخ 91/4/22 است. تقریباً از روزی که به روستا آمده‌ام، هشت روز، مدام شاهد ریزش باران پرحجم و فرحناک هستم. الحمدلله که خداوند نعمتش را مضایقه نکرده است. هرچند که روستاییان، همیشه خوشحال از باران مستمر نیستند، البته در کل باران را دوست دارند و به آن عادت کرده و از ثمراتش بهره‌مند‌اند. برای بنده که بارش باران بسیار رؤیایی و آرامش‌بخش است.
نکته دیگر قابل توجه در آراء مک اینتایر تفاوت بین فلسفه اخلاق از احکام اخلاقی و مخالفت با آگوتوس، به معنای مساوی دانستن احکام اخلاقی با واقعیات و فضایلی است که بدان عمل می‌شود. همان وظایف اجتماعی و شهروند خوب بودن به معنای عمل به قواعد و سنن اجتماعی کردن (نوروس)، قلمرو نوروس یا قلمرو فوسیس (طبیعت)، کدام را باید اعتبار بخشید…؟ نکته دیگر جدایی مباحث فلسفه اخلاق از احکام اخلاقی به‌رغم ارتباط این دو است،‌ که مورد نظر مک‌اینتایر است.
او پژوهش مفهومی در باب اخلاق را وظیفه‌ای می‌داند که می‌تواند نتایج صحیح و ناصحیح به ما برآورد. امروز عبارتی به ذهنم خطور کرد و آن اینکه، باید با جهان و قلمروهای فرهنگی مختلف آشنا شد، تا علاوه بر تفاوت‌ها، اشتراک‌ها هم بشویم. اشتراکات مؤیدی است بر نیازها، دغدغه‌ها، هنجارها، ارزش‌ها، جهان‌بینی‌ها و حتی جوهره مشترک. این نکته در عصر غلبه دو جریان مرتبط مدرنیته و پست‌مدرنیته بسیار ضروری است. این آشنایی تدریجی و مستمر، مانع از دلدادگی شتابان به غرب و… بنیانی برای تعامل و اشاعه فرهنگی می‌شود.

این خبر 21 اسفند 1391 با شماره خبر 32933 در خبرگزاری تسنیم منتشر شد.