عماد افروغ با انتقاد از ضعف نظریهپردازی درباره انقلاب اسلامی، تأکید کرد که بخش مهمی از اختلافها و تفرقههای کنونی ناشی از درک نادرست ماهیت و مقصد انقلاب است. وی با تبیین مبانی فلسفی اندیشه امام خمینی(ره)، جمهوری اسلامی را صورتبندی یک فلسفه سیاسی جدید برای بشر دانست که مشروعیت دینی و مقبولیت مردمی را به هم پیوند میدهد.
عماد افروغ در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری مهر درباره استراتژی امام خمینی(ره) در ایجاد حکومت دینی گفت: قبل از اینکه حضرت امام(ره) مبادرت به تأسیس نظام جمهوری اسلامی کنند، طبیعی است که باید درک روشنی از ماهیت و چیستی این نظام پیدا میکردند و مؤلفهها و ابعاد آن برای خودشان در لایههای مختلف روشن میشد. به نظرم امام(ره) به درک جامعی از نظام جمهوری اسلامی و شیوه مدیریت و مبنای فلسفی، کلامی و فقهی آن رسیده بودند.
این جامعهشناس تصریح کرد: معتقدم به دلیل بینش صدرایی امام(ره) که یک بینش ضدثنویت است و به دلیل مبنای کلگرایی ایشان که هیچ ثنویتی را بین دنیا و آخرت، دین و سیاست و حتی حکمت عملی و نظری برنمیتابد، و با توجه به اینکه ایشان فیلسوف صدرایی و مدرس آثار ملاصدرا هم بودند، طبیعی است که زیرینترین لایه، یعنی لایه فلسفی، برای ایشان روشن بوده است.
وی یادآور شد: به هر حال این فلسفه صدرایی دلالتهایی دارد که یکی از آنها به تلفیق دین و سیاست و برپایی حکومتی در جهت تحقق احکام شریعت بازمیگردد. در آرای ملاصدرا کاملاً تصریح شده که شریعت روح سیاست است؛ بنابراین باید حکومتی تأسیس شود تا تحققبخش روح سیاست، که همان شریعت است، باشد و این نیز از عهده کسی برمیآید که شرعشناس و فقیه باشد.
افروغ با بیان اینکه امام خمینی(ره) هم به لحاظ مبنای فلسفی و کلامی و هم به لحاظ مبنای فقهی آمادگی تشکیل حکومت را پیدا کرده بودند، افزود: فلسفه اصلی حکومت تحقق احکام شرع است. البته امام(ره) میفرمایند احکام شرع فینفسه هدف نیست، بلکه ابزاری برای تحقق اهداف بالاتر است که در مرتبهای عدالت و در مرتبهای بالاتر معرفت خداست. بنابراین برای تحقق عدالت در راستای رسیدن به معرفت خدا، حکومت اسلامی باید شکل گیرد و بر مبنای قانون اسلامی که همان فقه است اداره شود.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: حرکت امام خمینی(ره) برای ایجاد نظام جمهوری اسلامی، پیش از آنکه وجه عملی و سیاسی داشته باشد، باید دارای وجه فلسفی تلقی شود. اگر امام(ره) صرفاً تفکر جزءنگر، اصالت ماهیتی یا قائل به ثنویت داشتند، هیچگاه نمیتوانستند به این معنا برسند که باید حکومتی تشکیل شود. تشکیل نظام جمهوری اسلامی دارای زیرساخت فلسفی است که به تفکر ضدثنویت ملاصدرا بازمیگردد و در اندیشه امام نیز حضور دارد.
وی وجه فلسفی ایجاد حکومت جمهوری اسلامی از سوی حضرت امام را زیرینترین لایهای خواند که فعلیت انقلاب اسلامی را توجیه میکند و افزود: یک حادثه فقط به عامل علی وابسته نیست و عوامل اعدادی فراوانی نیز میخواهد. به نظرم بخشی از این عوامل توسط دیگران و در فرآیند تاریخی انقلاب شکل میگیرد و بخشی دیگر از طریق آگاهیبخشی امام به تودههای مردم تحقق مییابد.
افروغ تأکید کرد: عامل علی و جوهری را باید در تفکر صدرایی و ضدثنویت امام جستوجو کنیم که در اثر پیوند با عوامل دیگر، حادثه عظیم انقلاب اسلامی را خلق میکند و بخشی از خلق این حادثه به آگاهیبخشی و روشنگریهای امام، تدوین کتاب ولایت فقیه و تربیت شاگردان آماده برای تشکیل حکومت بازمیگردد.
وی از رویداد ۱۵ خرداد به عنوان نقطه عطف بیداری اسلامی مردم برای تشکیل حکومت اسلامی یاد کرد و گفت: اگر حضور امام در صحنه سیاست نبود، بستر برای روشنفکری مذهبی و ورود چهرههای مذهبی به عرصه سیاست نیز فراهم نمیشد. ما تا قبل از امام، گفتمان اسلامی پررنگی در عرصه مبارزات نداریم، زیرا یا تحت تأثیر تفکرات لیبرالیستی و ناسیونالیستی بود و یا تفکرات سوسیالیستی مربوط به حزب توده؛ اما از پس از حضور امام در عرصه سیاست شاهد تقویت و ریشهدار شدن جریانهای اسلامی در مبارزات سیاسی هستیم.
این پژوهشگر حوزه دین و اندیشه تصریح کرد: نقش امام چه به مثابه ایده و گفتمان و چه به مثابه اثرگذاری بر فعالیتهای سیاسی، نقشی بسیار پررنگ است. گفتمان انقلاب اسلامی و ولایت فقیه از ۱۵ خرداد شکل میگیرد، در نجف تدوین میشود و به صورتی روزافزون گسترش مییابد. در وقوع حادثه عظیم انقلاب اسلامی، علاوه بر مسائل یادشده، همه حوادث یکصد ساله اخیر تاریخ ایران نیز میتوانند از عوامل تأثیرگذار باشند.
وی با بیان اینکه امام برای ایجاد نظام جمهوری اسلامی راهبرد داشتند، افزود: راهبرد نخست، ایده فلسفی معطوف به تفکر ولایت فقیه بود؛ راهبرد دوم، تدوین کتاب ولایت فقیه و تربیت شاگردانی که این جریان را پیش ببرند؛ و راهبرد سوم، آگاهیبخشی به تودهها. در کنار این راهبردها، عوامل دیگری نیز در اثر همین آگاهیبخشی و در قالب مبارزه با رژیم پهلوی شکل گرفت که در نهایت به انقلاب شکوهمند اسلامی انجامید.
افروغ با انتقاد از عدم نظریهپردازی درباره انقلاب اسلامی تأکید کرد: اینکه برخی میگویند انقلاب اسلامی یک نه روشن داشته و وجه ایجابی مبهمی داشته است، درست نیست؛ انقلاب اسلامی ایران هم نه روشن داشته که در قالب استقلال و آزادی تعریف میشود و هم وجه ایجابی پررنگ دارد که در قالب جمهوری اسلامی تعریف میشود.
وی جمهوری اسلامی را یک فلسفه سیاسی جدید برای بشر خواند و گفت: یعنی کسی مشروع است که هم ویژگیهای دینی داشته باشد و هم مورد قبول عامه مردم باشد که از کنار آن مفهوم جمهوری اسلامی و مردمسالاری دینی قابل انتشار است.
وی به راهبردهای دینی و سیاسی امام در ایجاد وحدت مسلمانان اشاره کرد و گفت: امام جملهای در وصیتنامه خود دارند که میفرمایند این انقلاب یک سفره الهی است. مهمترین وحدت این است که این انقلاب را درک کنیم و مبدأ و مقصد آن را بشناسیم. اگر درست درک کنیم و فراموش نکنیم که چه شد که در کشور انقلاب شد و مقصد انقلاب اسلامی را بفهمیم، گام بزرگی در جهت وحدت برداشته خواهد شد.
این جامعهشناس تصریح کرد: بسیاری از تفرقهها برای این است که یا انقلاب اسلامی را درست نفهمیدهایم و یا مقصد آن را بسیار کوچک گرفته و آن را به مقاصد سیاسی و جناحی و در ظرف ایران محدود کردهایم؛ اما اگر مقصد آن را کل جهان بدانیم و به ابعاد اخلاقی، معنوی و عدالت به معنای واقعی آن توجه کنیم، بخشی از این اختلافات و تفرقهها از میان خواهد رفت.
وی بر بعد نرمافزاری وحدت تأکید کرد و گفت: امام خمینی(ره) تأکید زیادی بر وحدت بر پایه مبدأ، مقصد، محتوا و ماهیت انقلاب اسلامی داشتند؛ اما هنگامی که مسائل را جناحی میبینیم و مصلحت را با حقیقت خلط میکنیم و اهداف و رسالتهای انقلاب اسلامی را به شرایط جغرافیایی ایران محدود میکنیم یا آن را به آزادی و عدالت صرف تقلیل میدهیم، خواهناخواه منشأ اختلاف خواهد شد.
افروغ در پایان تأکید کرد: بخشی از تفرقه امروز ناشی از عدم فهم صحیح انقلاب اسلامی و گرفتار شدن در ملاحظات و منافع جناحی به نام منافع و مصالح ملی و انقلابی است. راهکار امام این بود که از مسائل سطحی عبور کنیم و اهداف معنوی، اخلاقی و اسلامی انقلاب را مورد توجه قرار دهیم و به جامعیت انقلاب اسلامی در ارتباط با حقوق فردی، اجتماعی، سیاسی و دیگر ابعاد آن توجه کنیم.
این خبر 10 بهمن 1389 با شماره خبر 1238992 منتشر شد.