عماد افروغ، جامعهشناس و استاد دانشگاه در برنامه زاویه ویژه دهه فجر که 17 بهمن 1400 با اجرای علیرضا رحیمی با موضوع آرمانهای انقلاب اسلامی برگزار شد، با تشریح مفاهیم استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی تأکید کرد که آرمانهای انقلاب اسلامی اموری فانتزی و دستنیافتنی نیستند، بلکه ریشه در نیازهای واقعی انسان دارند و هر نیاز واقعی، حقی را برای انسان ایجاد میکند.
وی همچنین با تأکید بر ضرورت بازتولید نظری انقلاب اسلامی، گفت که این انقلاب بر یک نگرش توحیدی و کلگرا استوار است و در کنار استقلال و آزادی، عدالت اجتماعی، اخلاق، معنویت و عقلانیت نیز باید در منظومه آرمانهای آن مورد توجه قرار گیرد.
افروغ در ابتدای این برنامه درباره مفهوم آرمان گفت: یکی از فیلسوفانی که آثارش را میشناسیم، معتقد است ما با ارزشهای وجودی خود چنان فانتزی برخورد کردهایم که تصور میکنیم این ارزشها خیالی هستند، در حالی که کاملاً وجودی و زمینیاند. به نظر من این سخن درستی است. اگر ارزشها را وجودی تفسیر کنیم، باید بگوییم این ارزشها ریشه در نیازهای واقعی انسان دارند.
وی افزود: این نیازهای واقعی میتوانند منبسط باشند؛ یعنی هم فردی باشند، هم گروهی و هم اجتماعی و همچنین میتوانند اقتصادی، فرهنگی و در عرصههای مختلف زندگی انسان باشند. این نیازهای واقعی میتوانند مبنای آرمانها قرار بگیرند. هر نیازی نیز حقی را بر خودش مترتب میکند و انسانها صاحب حق میشوند. متأسفانه آنقدر از حقوق و نیازهای واقعی مردم دور شدهایم که تصور میکنیم این حقوق و نیازها اموری فانتزی و خیالی هستند، در حالی که کاملاً وجودیاند.
افروغ با اشاره به مفهوم حقوق جامع شهروندی ادامه داد: حقوق جامع شهروندی را نباید فقط به معنای لیبرالیستی آن در نظر گرفت. در نگاه لیبرالی، فرد دارای حق طبیعی، مدنی و سیاسی است، اما گروه و جامعه نیز دارای حق هستند. من معتقدم ما هستی فردی، هستی گروهی و هستی اجتماعی داریم و به همین دلیل، وظایفی نیز بر این هستیها بار میشود.
وی تصریح کرد: نیاز و حق مسبوق به هستی است و هرجا بحث حق مطرح میشود، تکلیف نیز مطرح است. بنابراین نمیتوان حق و تکلیف را از یکدیگر جدا کرد. انسانها دارای حقوق مختلفی هستند؛ از حق معاش و حقوق طبیعی گرفته تا آزادیهای اساسی، مشارکتهای گروهی و حقوق اجتماعی.
این جامعهشناس با اشاره به تفاوت نگاه لیبرالیستی و سوسیالیستی به فرد و جامعه گفت: لیبرالها حق جامعه را به رسمیت نمیشناسند و ممکن است سوسیالیستها نیز حق فرد را آنچنان که باید معتبر ندانند، اما ما هم اصالت فرد را میپذیریم و هم اصالت جامعه را. جامعه چیزی فراتر از جمع جبری افراد است؛ جامعه صرفاً یک جمع عددی نیست، بلکه خودش حیث وجودی دارد و بنابراین میتواند حق داشته باشد؛ حق فرهنگ، حق عدالت اجتماعی و حق ثبات سیاسی.
افروغ عدالت اجتماعی را نیز مسبوق به حق دانست و گفت: عدالت اجتماعی که یکی از شعارهای برجسته انقلاب اسلامی است، مسبوق به یک حق است. این موضوع صرفاً به صدقه دادن محدود نمیشود، زیرا جامعه فراتر از جمع جبری افراد وجود دارد. بنابراین افراد باید از سطح قابل قبولی از زندگی و حیات اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشند؛ همان عبارتی که حضرت امیر(ع) در نامه به مالک اشتر درباره توجه به مستمندان مطرح میکند. اینجا با یک حیث جمعی مواجه هستیم؛ یعنی ابتدا پذیرفتهایم که جامعه وجود و هستی دارد و سپس برای آن حق قائل شدهایم. این حق نیز فقط اقتصادی نیست، بلکه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است.
وی در ادامه گفت: آرمانها هم نقطه پایان و هدف هستند و هم نقطه آغاز. اگر وجودیت را نقطه آغاز بدانیم، این پرسش مطرح میشود که اکنون در چه نقطهای قرار داریم؟ آیا به نیازهای خود رسیدهایم و آیا به حقوق مردم توجه شده است یا نه؟ سپس باید از این نقطه به سمت تحقق آن حقوق حرکت کنیم.
افروغ تأکید کرد: اگر وجود را فقط فردی بدانیم، به لیبرالها نزدیک میشویم و اگر فقط جمعی بدانیم، به سوسیالیستها میپیوندیم. در حالی که ما هم وجود فردی داریم، هم گروهی و هم اجتماعی.
وی در توضیح دیگری درباره نیازهای واقعی انسان اظهار کرد: انسان با طبیعت، با خودش، با خدای خودش، با دیگری و با روابط و ساختارهای اجتماعی مواجه است و هرکدام از این حوزهها دریچهای به سوی نیازهای واقعی انسان باز میکنند. حتی میتوان بر اساس همین دریچهها مکاتب مختلف را ارزیابی کرد.
افروغ در عین حال میان نیاز و رغبت تفاوت گذاشت و گفت: اینکه برای انسانها حقوقی قائل هستیم، الزاماً به این معنا نیست که آنها نسبت به این حقوق خودآگاهی دارند یا انگیزه و رغبت لازم را برای مطالبه آنها دارند. بنابراین باید این حقوق را شناخت و به مردم شناساند و از طریق آگاهیبخشی و روشهای دیگر، در آنها انگیزه ایجاد کرد تا این آگاهی به اراده معطوف به عمل تبدیل شود.
وی افزود: آگاهی بهتنهایی جبر نمیآورد. ممکن است فردی آگاه باشد، اما انگیزه و اراده معطوف به عمل نداشته باشد یا حتی اراده داشته باشد، اما فرصت عمل در اختیارش نباشد.
استقلال؛ نیاز جمعی یک ملت
افروغ در پاسخ به این پرسش که آیا شعارهای اصلی انقلاب اسلامی، یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، از نیازهای واقعی مردم برخاستهاند یا به آنها آموزش داده شدهاند، گفت: به نظر من اینها نیازهای واقعی بودند و از دل جامعه سر زدند.
وی درباره مفهوم استقلال اظهار کرد: استقلالی که در انقلاب اسلامی مطرح شد، حیث جمعی داشت؛ استقلال یک کشور، یک جامعه و یک ملت. اگر برای ملت بما هو ملت حیث هستیشناسانه قائل نباشیم، چگونه میتوانیم بگوییم استقلال یک وجه جمعی دارد؟ وجه فردی این مسئله آزادی است، اما استقلال، وجه جمعی دارد؛ یعنی استقلال یک کشور و رهایی یک کشور از سلطه.
این جامعهشناس افزود: ایرانیان هیچگاه مستعمره به معنای کلاسیک آن نبودهاند و همواره به دنبال رهایی جمعی خود بودهاند. استقلالی که در شعار انقلاب مطرح شد، استقلال جمعی است؛ جامعه احساس میکند از خود بیگانه شده یا او را از خود بیگانه کردهاند، هویت آن زیر سؤال رفته و دستهایی در کار بوده است که آن را از هویت تاریخی و دینی خود دور کند.
افروغ با تأکید بر اهمیت استقلال فرهنگی و هویتی گفت: استقلال را فقط در حوزه اقتصادی و سیاسی نباید دید. استقلال فرهنگی و هویتی نیز بسیار مهم است. حتی سیاستهای فرهنگی دوره پهلوی را باید در تحلیل انقلاب مورد توجه قرار داد.
وی ادامه داد: رژیم پهلوی اگر میخواست یک نظام سلطه را مستقر کند، نمیتوانست صرفاً با اقتصاد وابسته و سیاست وابسته این کار را انجام دهد و ناگزیر بود به ضلع فرهنگی نیز توجه کند. هنگامی که به آن ضلع فرهنگی دست زد، در واقع وارد لانه زنبور شد؛ مردم و هویت فرهنگی ما نیز در برابر این سیاستها واکنش نشان دادند و این روند به انقلاب منجر شد.
افروغ گفت: استقلال هویتی و فرهنگی را باید در کنار استقلال اقتصادی و سیاسی دید. به همین دلیل، در مقایسه با انقلابهایی مانند انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه، باید به این تفاوت توجه کرد که انقلاب اسلامی یک بعد فرهنگی و هویتی پررنگ داشت.
وی با اشاره به تفاوت نگاه انقلاب اسلامی با برخی انقلابهای مدرن گفت: در انقلابهای فرانسه و روسیه، بیشتر با آزادیهای سیاسی و فردی یا حقوق اقتصادی و اجتماعی مواجه هستیم؛ در حالی که در انقلاب اسلامی، بعد معنوی انسان و رابطه انسان با خدا نیز مورد توجه قرار گرفته است.
افروغ افزود: برخی جریانهای مادیگرا نیز در دورههای اخیر به این نتیجه رسیدهاند که انسان یک نیاز معنوی دارد و رابطه انسان با خودش میتواند به رابطه انسان با خدا تعمیم پیدا کند. بنابراین یک حق معنوی نیز باید در نظر گرفته شود.
وی با تأکید بر ضرورت نگاه منظومهای به آرمانها گفت: برخی به فرد اصالت میدهند، برخی به جامعه و برخی به دنیا یا آخرت اصالت میدهند. در حالی که نباید این امور را در برابر یکدیگر قرار دهیم. شهید مطهری جمله زیبایی دارد که «آنکه درد خدا دارد، درد انسان دارد و آنکه درد انسان دارد، درد خدا دارد.»
افروغ ادامه داد: یکی از مشکلاتی که از زمان مدرنیته و بهویژه پستمدرنیته با آن مواجه هستیم، تفاوتگراییهای محض است؛ خدا و خلق خدا، انسان و عقل، عشق و علم، جامعه و علم، دنیا و آخرت از یکدیگر جدا میشوند. در حالی که نباید اینها را به جنگ یکدیگر انداخت.
وی «وحدت در عین کثرت» و «تمایز در عین اتصال» را راهگشا دانست و گفت: ما کثرت را میخواهیم، اما در کنار آن وحدت را نیز لازم داریم. اگر فقط به تفاوتها توجه کنیم، انسجام و وحدت چه میشود؟ و اگر فقط به وحدت توجه کنیم و تفاوتها را نادیده بگیریم، تکثر چه میشود؟ بنابراین مسئله، جمع کردن وحدت و کثرت است.

افروغ افزود: سالهاست روی رابطه نظر و عمل کار میکنم و این بحث را از حکمای باستان تا رئالیسم انتقادی دنبال کردهام. نظر و عمل دو جنس متفاوت هستند، اما میان آنها ارتباط وجود دارد؛ وگرنه نمیتوان توضیح داد که چگونه ممکن است فرد در نظر چیزی بگوید و در عمل خلاف آن رفتار کند. مفهوم عقل در فرهنگ اسلامی نیز فقط فهم و ادراک نیست، بلکه از ادراک تا تحریک و عمل را دربرمیگیرد. بنابراین هم حکمت نظری اهمیت دارد و هم حکمت عملی و رابطه میان این دو.
افروغ در پاسخ به پرسشی درباره نسبت آزادی و عدالت اجتماعی گفت: ما در انقلاب اسلامی به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی در کنار یکدیگر بودیم. قرار نبود عدالت به قیمت ذبح اختیار انسان یا آزادی او تحقق پیدا کند. همانطور که نمیتوان به نام آزادی، عدالت اجتماعی را کنار گذاشت.
وی افزود: ما هم اصالت فرد را میپذیریم و هم اصالت جامعه را؛ هم عدالت اجتماعی را میخواهیم و هم استقلال و آزادی را. نمیخواهیم اختیار فردی را سلب کنیم و بگوییم عدالت اجتماعی را حتی به قیمت از بین بردن آزادی مستقر میکنیم. برای ما فرد، استعدادها، خلاقیتها و عاملیت او مهم است.
این جامعهشناس تصریح کرد: در تحلیل نهایی باید بر اختیار و عاملیت فرد تأکید کنیم؛ عاملیت انسانی میتواند حتی ساختارها و روابط به اسارتبخش را تغییر دهد.
افروغ در عین حال درباره نسبت آزادی فردی و عدالت اجتماعی گفت: آزادی ممکن است با فردگرایی همراه شود و عدالت اجتماعی جنبه جمعی داشته باشد. به نظر من، وجه جمع آزادی و عدالت اجتماعی، اخلاق و معنویت است. معنویت در خود نوعی دگرخواهی و نوعدوستی دارد و میتواند میان فردگرایی مربوط به آزادیهای فردی و جامعهگرایی مربوط به عدالت اجتماعی آشتی برقرار کند.
وی افزود: بنابراین اگر بگوییم شعار انقلاب اسلامی آزادی، اخلاق و معنویت و عدالت اجتماعی بوده است، سخن بیراهی نگفتهایم. البته عقلانیت نیز باید در کنار اینها قرار گیرد. حکمرانی باید با عقلانیت نسبت داشته باشد و انسانها باید عقل خود را بارور کنند؛ زیرا هرگاه هیجان و احساس بر عقلانیت غلبه کند، هم فرد و هم جامعه آسیب میبیند.
افروغ درباره مفهوم «باز تولید انقلاب اسلامی» گفت: منظور من از بازتولید انقلاب، انقلاب دائمی نیست. انقلاب یک جوهر، محتوا و نظریه دارد و نباید این جوهر را فراموش کنیم.
وی جوهر انقلاب اسلامی را «یک تفکر کلگرای توحیدی» دانست و گفت: در مقدمه کتابم چهار لایه را برای انقلاب اسلامی مطرح کردهام؛ نخست، کلگرایی توحیدی؛ دوم، آموزههای اسلامی و شیعی؛ سوم، شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی؛ و چهارم، قانون اساسی.
افروغ تأکید کرد: این چهار لایه را باید در کنار یکدیگر دید. کلگرایی توحیدی مبنای انقلاب است؛ یعنی یک نگرش توحیدی ناب. البته کلگرایی به معنای تمامیتخواهی نیست، بلکه به این معناست که تمام عرصهها را دربرمیگیرد. یک وحدت است که تمام کثرات را در خود جای میدهد و قرار نیست به قیمت آن، آزادی یا عدالت اجتماعی سلب شود.
وی درباره ضرورت بازتولید نظری انقلاب اسلامی گفت: ما انقلاب اسلامی را بهخوبی تئوریزه نکردهایم و به بعد فلسفی انقلاب توجه کافی نداشتهایم. به سه شعار اصلی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی نیز به یک اندازه توجه نکردهایم. ممکن است در استقلال توفیقاتی داشته باشیم، اما درباره آزادی و عدالت اجتماعی باید بحث جدیتری داشته باشیم. در اخلاق نیز کارنامه مطلوبی نداریم.
افروغ در ادامه به مفهوم مردمسالاری دینی پرداخت و گفت: مردمسالاری دینی تعریف جدیدی از مشروعیت در برابر دموکراسی و تئوکراسی ارائه میکند. در دموکراسی بیشتر شیوه حکومت و رضایت عمومی مورد توجه است، در حالی که در تئوکراسی ویژگیهای حاکمان اهمیت پیدا میکند. مردمسالاری دینی میخواهد این دو را جمع کند؛ یعنی هم شیوه دموکراتیک داشته باشد و هم به ویژگیهای حکمرانان توجه کند.
وی افزود: در این نگاه، مشروعیت یک بال شرعی و حقانی دارد و یک بال نیز به رضایت و قبول عام مردم مربوط است. نباید مشروعیت را در برابر مقبولیت قرار داد، بلکه باید حقانیت و مقبولیت را در کنار هم دید.
افروغ با تأکید بر جایگاه مردم در نظام دینی گفت: حتی مقبولیت و رضایت مردم را نباید فقط از باب مقبولیت در نظر گرفت؛ بلکه از باب شریعت نیز باید برای مردم جایگاه قائل شد. در متون دینی، مشورت، امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت ائمه مسلمین، اصل عدالت و برابری انسانها در برابر خدا و مسئولیت انسان نسبت به سرنوشت خود، همگی نشاندهنده حقوق مردم هستند.
وی افزود: من از این مسئله با تعبیر «شریعت دوسویه» یاد میکنم؛ یعنی فرمان رهبر شرعی است، اما نظارت، مشورت و امر به معروف و نهی از منکر مردم نیز شرعی است. بنابراین جایگاه مردم هم در مقبولیت و هم در شریعت وجود دارد.
افروغ با اشاره به سیره امام علی(ع) گفت: حضرت امیر(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: «مرا بر شما حقی است و شما را بر من حقی.» حق مردم بر حاکم این است که بتوانند او را در نهان و آشکار نصیحت کنند. این دیگر صرفاً یک بحث مربوط به مقبولیت نیست، بلکه یک وظیفه شرعی برای مردم است که حاکمان خود را نقد کنند.
وی ادامه داد: البته برای حکمرانی باید ویژگیهایی مانند علم، عدالت و کفایت را نیز در نظر گرفت. کسی که به فضایل حکمرانی قائل است، نمیتواند هر فردی را شایسته حکومت بداند و کسی که به مقبولیت مردم اعتقاد دارد نیز نمیتواند بدون بیعت و رضایت عمومی بر جامعه حکومت کند.
افروغ درباره جایگاه نظارت مردم گفت: فرمان رهبر نیازمند اذن است، اما نظارت مردم اذن نمیخواهد. مردم هم هویت فردی دارند و هم هویت جمعی و میتوانند از حاکم سؤال کنند که چرا نیازهای آنان برآورده نشده است. روح مردمسالاری دینی در نظارت مردم و همچنین در گردش نخبگان و اصحاب قدرت است.
افروغ با تأکید بر اینکه مردمسالاری دینی علاوه بر فرصتها، تهدیدهایی نیز دارد، گفت: مردمسالاری دینی شاید از دموکراسی دشوارتر باشد، زیرا باید دو وجه جمهوریت و اسلامیت را همزمان حفظ کند و در معرض خطراتی مانند استبداد دینی و دولتگرایی دینی قرار دارد.
وی افزود: در مردمسالاری دینی، نقد باید دو لایه داشته باشد. کسانی که میخواهند ناظر باشند، باید هم از حقانیت و اسلامیت نظام و هم از جمهوریت و مقبولیت آن دفاع کنند. بنابراین نقد در اینجا مضاعف است.
افروغ هشدار داد: اگر نقد دو لایه و مضاعف وجود نداشته باشد و در کنار آن سکوت، توجیه، تطهیر و تقدیس اصحاب قدرت شکل بگیرد، ممکن است آسیبهایی مانند تشدید یکسالاری، دو لایه شدن ظاهری دین و مردم، استبداد دینی، تقویت حکومت مطلقه دینی با پشتوانه مقبولیت مردمی، ابزارگرایی و ماکیاولیسم مذهبی، خلط ابزار حکومت با اهداف متعالی انسانی و شرعی، دو لایه شدن تزویر و ریا و صوری شدن رأی پدید آید.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی نقد نیز ممکن است با توجیه و روکش قداست و مردمی بودن حکومت و صاحبان قدرت از بین برود. به همین دلیل، اگر قرار است مردمسالاری دینی بهعنوان یک فلسفه سیاسی جدید مطرح شود، باید فرصتها و تهدیدهای آن بهطور جدی شناخته شود.
افروغ درباره ظرفیت دموکراسی نیز گفت: دموکراسی به دلیل تأکید بر فرد و برابری، گرایش بیشتری به دموکراسی دارد، اما منتقدان دموکراسی میگویند خود دموکراسی نیز ممکن است به ضد خودش تبدیل شود و از دل آن دیکتاتوری اکثریت یا اقتدارگرایی بیرون بیاید. در ذات دموکراسی فضیلتی مانند برابری وجود دارد، اما ممکن است این فضیلت اسیر شکل و ساختار شود.
وی افزود: مردمسالاری دینی میتواند این تشنگی و نیاز به فضیلت را پاسخ دهد، به شرط آنکه بهدرستی فهم شود، ویژگیهای آن شناخته شود و درباره نقاط قوت و ضعف و تهدیدهای آن بحث علمی صورت گیرد.
افروغ درباره مفهوم استقلال نیز گفت: استقلال را نباید فقط اقتصادی دانست. ما استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را میخواستیم. نظام پهلوی نیز در قالب یک نظام وابسته، به دنبال ایجاد یک مثلث اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بود و در هر سه حوزه وابستگی ایجاد میکرد.
وی ادامه داد: ابتدا سیاست وابسته شد و از طریق سیاست وابسته، اقتصاد نیز وابسته شد، اما برای استقرار کامل این نظام، فرهنگ نیز باید وابسته میشد. تغییر تاریخهای فرهنگی، جشنهای ۲۵۰۰ ساله، سیاستهای مربوط به دانشگاه و علم و همچنین سیاستهای فرهنگی در حوزههایی مانند لباس و سینما، بخشی از این روند بود.
افروغ گفت: اگر کشف حجاب اتفاق نمیافتاد، آن مثلث بهطور کامل مستقر نمیشد. اما همین سیاستهای فرهنگی در نهایت به واکنش اجتماعی و انقلاب منجر شد.
وی درباره ارزیابی وضعیت استقلال پس از انقلاب گفت: به نظر من در استقلال سیاسی توفیقاتی داشتهایم، اما در استقلال اقتصادی و فرهنگی هنوز در ابتدای راه هستیم. انقلاب فرهنگی رخ داد و بخشی از آن ناشی از رسوبات فرهنگی و هویتی و جسارتهایی بود که به فرهنگ ما شده بود، اما پس از آن نیز سیاستهایی اتخاذ کردیم که متأسفانه فرهنگ ما را وابسته کرد.
افروغ استقلال فرهنگی را در درجه نخست به شناخت خود مرتبط دانست و گفت: استقلال فرهنگی یعنی خودت را بشناسی؛ هم خود فردی را و هم خود جمعی را. ما یک «من» فردی و یک «ما»ی جمعی داریم. هویت تاریخی و ایرانی ما بخشی از این «ما»ی جمعی است و نباید آن را نفی کرد.
وی افزود: هویت ایرانی پشتوانه هویت ملی ماست. شاید کشورهای معدودی وجود داشته باشند که هویت ملی آنها تا این اندازه مسبوق به هویت تاریخی و فرهنگی باشد.
افروغ با اشاره به مطالعات خود درباره هویت ایرانی گفت: من اخیراً اثری با عنوان «هویت ایرانی در گذر تاریخ» نوشتهام و در آن با رجوع به اوستا و بهویژه گاتها و سرودههای زرتشت، نشان دادهام که این آیین یک آیین یکتاپرستانه است. دوگانگی موجود در آیین زرتشت نیز دوگانگی آفرینشی نیست، بلکه دوگانگی اخلاقی است.
افروغ درباره آزادی نیز گفت: آزادی را به معنای لیبرالیستی آن نمیخواهیم. میان ما و لیبرالها در این زمینه اشتراکی وجود دارد و آن رهایی از چیزی است، اما رهایی از هر چیزی مورد نظر نیست. حتی لیبرالها نیز از رهایی از قید و بندهای غیرضروری سخن میگویند.
وی افزود: ما یک چارچوب داریم و آن قانون اساسی است. باید در چارچوب قانون اساسی و بهویژه فصل سوم، حقوق ملت رعایت شود. آزادی با کرامت انسان نسبت دارد. نمیتوان برای کرامت و رهایی انسان ارزش قائل شد اما برای آزادی او ارزشی قائل نبود.
افروغ با اشاره به سخن امام خمینی(ره) درباره آزادی بهعنوان موهبت الهی و همچنین دیدگاه شهید مطهری گفت: هر چیزی که خداوند به انسان داده، باید امکان آزادی و اختیار را نیز در کنار آن دید.
وی تأکید کرد: بسیاری از اختلافات در حوزه آزادی، در مصادیق و نحوه اجراست و میتوان این اختلافات را پیشبینی و قانونمند کرد. ما قانون و چارچوب داریم و مردم نیز در چارچوب قانون اساسی به آن رأی دادهاند. بنابراین باید حقوق ملت، بهویژه حقوق تصریحشده در فصل سوم قانون اساسی، رعایت شود.
افروغ هشدار داد: باید مراقب باشیم که به نام اسلامیت، جمهوریت ذبح نشود و به نام جمهوریت، اسلامیت کنار گذاشته نشود. همچنین نباید به نام آزادیهای فردی، حقوق اجتماعی نادیده گرفته شود یا به نام عدالت اجتماعی، آزادی فردی از بین برود.
افروغ در بخش دیگری از سخنان خود درباره فضای سیاسی و اجتماعی کشور گفت: در ابتدای انقلاب، کشور برای استقرار سیاسی به شرایط خاصی نیاز داشت و ممکن بود فضای امنیتی توجیهاتی داشته باشد، اما اکنون بیش از ۴۰ سال از انقلاب گذشته و باید فضای سیاستزده و امنیتزده را کنار گذاشت.
وی افزود: درباره سیاستزدگی باید نکتهای را مورد توجه قرار داد؛ هرجا سیاستزدگی حاکم شد، روی دیگر سکه آن سیاستزدایی است؛ یعنی دور کردن مردم از حقوق شهروندیشان. وقتی جامعه سیاستزده میشود، گویی فقط عدهای باید سیاسی باشند و دیگران مشغول فعالیتهای روزمره باشند و نخواهند خودشان را بشناسند، کرامت خود را بشناسند و حقوق خود را مطالبه کنند.
افروغ تصریح کرد: سیاستزدایی سم مهلک است. چرا جامعه ما سیاسی نباشد؟ چرا جامعه ما حقوق خود را نشناسد و مطالبه نداشته باشد؟
وی افزود: این مسئله را در فعالیتهای فرهنگی نیز میبینم. حتی در حوزه فرهنگ، نوعی امنیتزدگی وجود دارد. همانطور که سیاستزدگی میتواند مردم را از سیاستورزی و شناخت حقوق خود دور کند، فرهنگزدگی نیز میتواند به معنای نادیده گرفتن سایر حقوق و نیازهای بشری باشد.
افروغ در پایان گفت: نمیتوان گفت ما فقط حق معاش و کار نمیخواهیم و فقط باید به حق معاد بچسبیم. این نگاه نیز اشکال دارد و ناشی از نوعی تفکر ثنوی است که بخشی از نیازهای انسان را نادیده میگیرد.
وی تأکید کرد: اینکه تصور کنیم دائماً باید مردم را آموزش دهیم، به آنها القا کنیم و آنها را به سمتی که خودمان میخواهیم هل بدهیم، درست نیست. باید اجازه دهیم خود مردم رشد کنند.
افروغ با اشاره به آموزههای دینی گفت: این همان بحث «لا اکراه فی الدین» است؛ نمیتوان با اکراه مردم را مؤمن کرد. همچنین حضرت امیر(ع) نیز درباره اصلاح مردم با روشی که به فساد نفس انسان منجر شود، هشدار داده است.
وی در پایان سخنانش خاطرنشان کرد: به نظر من باید در این زمینه کار نظری بیشتری انجام دهیم و اجازه دهیم مردم در مسیر شناخت حقوق، مسئولیتها، آزادی، عدالت و معنویت، خودشان رشد کنند.