زهرا بیگلری، پژوهشگر
غایتزدایی از علم آنگونه که دکارت طراحیاش کرد، دردی است که جامعهشناسی چون عماد افروغ را برافروخت؛ صدای انتقادات مکرر او همچون ناقوس هشدار، جامعه علمی را به اندیشیدن ژرف در ماهیت علم دعوت میکرد. علمی که در ایران عصر قاجار بنیان نهاده شد، با آنچه ایرانیان پیش از این میشناختند، متفاوت بود؛ نهادش، ساختارش و اهدافش. تا آن زمان، تمام آنچه که شیخ بهاییها، میرعمادها و ملاصدراها در بابش میاندیشیدند، همه شناخت آثار صنع الهی بود که جان ایرانیان با آن خو گرفته بود؛ اما دارالفنونِ امیرکبیر، پاسخی بود به سؤال عباسمیرزا که کدام علمِ اروپا را بر ما مسلط ساخته است؟
افروغ از باب غیرتی که نسبت به انقلاب و فرهنگ برآمده از آن دارد، به سراغ بهرهگیری از اندیشه فقهی و منظومهای حکمت صدرایی میرود تا نشان دهد که میان تلقی «کشف حقیقت» از علم و «کسب قدرت» از آن، فرسنگها فاصله است. البته روح ناآرام وی، او را به عبور از این دوگانه میکشاند. به نظر ایشان، یکی از مشکلات سیاستگذاری نهادهای علمی در جهان معاصر به دوگانهانگاری در مقابل نگرش منظومهای برمیگردد؛ دوگانههایی که علم تجربی را به اومانیسم رسانده و در دوقطبیهایی مانند علم و دین، حق و تکلیف، خدا و انسان، بود و نمود، نظریه و عمل و… دست و پا میزند. وی پاسخ صحیح به این دوگانهانگاری را در حکمت نظاممند صدرایی جستوجو کرده و زیرساختهایی اینچنین در نهاد علم ایران را مصداق آسیب در عمل معرفی میکند.
وی با اشاره به حلقه مفقود فرهنگی که غیبالغیوب را با روزمره جامعه پیوندی عمیق داده بود، مخاطب را به عمق تاریخ فرهنگی و علمی ایران فراخوانده و معتقد است که فنزدگی و عدم توجه به ماوراء، نتیجهای جز ذبح فرهنگ نداشته است. او دوگانه علم و دین را در همین چارچوب نقد کرده و میگوید اگر علم را در جستوجوی «حق» و دین را عرصه «تکلیف» بدانیم، القای دوگانه حقگرابودن علم و تکلیفمداری دین و در نتیجه تعارض بین این دو ساحت را نمیتوان پذیرفت. به نظر ایشان، اگر ذات و غایت را پیوستاری منطبق بر قابلیت انسانی بدانیم، حقگرایی نیز بر ذات انطباق مییابد و دیگر جایی برای تعارض علم ناظر به دوگانه حق و تکلیف باقی نمیماند؛ این چیزی است که رئالیسم انتقادیِ «بسکار» نیز آن را «چرخش معنوی» میخواند.
افروغ دانشگاه را تولیدکننده علم میداند و معتقد است به خاطر غلبه نگاه برونگرا به علم در جامعه ما و عدم هماهنگی زیرساختهای علم پوزیتیویستی با نگاه ماورایی اسلامی، در نهادهای علمی صرفاً از علم استفاده سختافزاری شده و این روند تأثیر منفی بر تولید علم داشته و دانشگاه را از جایگاه تولید علم به مصرفکننده تقلیل داده است. او میپرسد با توجه به ابتنای علم به مبنای فلسفی و متافیزیک، آیا با تغییر این مبانی، تغییراتی در علم، سازوکارها، اهداف و روشهای آن ایجاد نمیشود؟ در پاسخ به این سؤال معتقد است که علم در جامعه اسلامی تفاوت مبنایی با علمِ جامعه غربی دارد و نباید با علم به صورت فرازمانی و فرامکانی برخورد کرد. از سوی دیگر، وی معتقد است شروع نظریهپردازی علمی در کشور از برخورد با مسئله آغاز نمیشود و به همین خاطر، چارهاندیشی برای مسائل مختلف به صورت گرتهبرداری از انسان غربی صورت میگیرد.
افروغ راه برونرفت از این معضل را در آسیبشناسی دانشگاه تشریح میکند؛ نهاد علم را ذیل خردهنظام فرهنگی مینگرد و جایگاه دانشگاه را از این منظر تحلیل میکند. وی دیدگاههای تالکوت پارسونز را منشاء الهام و نقطه عزیمت مناسبی برای دستیابی به چارچوب نظری مناسب میداند. از این منظر، پارسونز یک نظام سلسلهمراتبی سایبرنتیک را تشریح میکند و معتقد است که کارویژه نظام فرهنگی، کنترل و نظارت از طریق تولید دانش و اطلاعات است و بدین وسیله، دانش نقش «ترموستات» را برای نظام فرهنگی ایفا میکند؛ از این رو اگر دانشگاه نقش فرهنگی خود را بهخوبی ایفا کند، آنگاه میتواند در جامعه مؤثر بوده و به تمام نظامات سیاسی و اجتماعی دیگر نیز الگو و راهنما دهد.
افروغ عدم انطباق دانش نظری و دانش عملی را یکی دیگر از مشکلات دانشگاههای کشور برمیشمارد و معتقد است دانش عملی، دانشی است که با زیستجهان روزمره مرتبط است و فرهنگ عمومی جامعه را شکل میدهد. حاکمیت تمرکزگرا یا تهرانزدگی در دانشگاه، یکی دیگر از مسائل مورد توجه افروغ در نقد نهاد علم موجود است که شرایط زمانی، مکانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دانشگاههای مختلف را نادیده میگیرد. مسئله دیگر مورد انتقاد افروغ، مربوط به نظام رتبهبندی اساتید در نظام دانشگاهی کشور است.
به نظر وی، نظام رتبهبندی متکی به مقالات خارجی، هیچگاه نمیتواند بازتابدهنده فرهنگ بومی ما در عرصههای مختلف علمی باشد. همچنین غفلت از فلسفه تعلیم و تربیت، بیتوجهی به مبانی متافیزیکی علم، غفلت از نقش محقق و انگیزهها و نظام هنجاری او در تحقیقات علمی، و بیتوجهی به نظم هنجاری و اجتماعیِ علم و محقق، از دیگر انتقادات افروغ به ساختار نهاد علم در دانشگاههای ایران است.
به نظر افروغ، دانشگاه و حوزه میبایست زمینههای همکاری برای پایهریزی علمی هماهنگ با تمدن و نگاه اسلامی را بیش از پیش مورد کندوکاو قرار داده و برای تولید علمی زاینده، حساس، سایبرنتیک، هدایتگر، کنترلگر و جامعهپذیر تمام تلاش خود را به کار بندند.
این یادداشت در مجله دیدهبان اندیشه، سال چهارم، شماره دوم، پیاپی ۵۰، خرداد و تیر ۱۴۰۲، منتشر شده است.