حقیقت بالاترین مصلحت

عماد افروغ از جمله افرادی است که توجه به ارزش‌های متعالی، سطح قابل قبول معرفت دینی و نقد درون‌گفتمانی را شرط لازم و ضروری برای بحث در خصوص حق و مصلحت در جامعه کنونی می‌داند و معتقد است تحقق ارزش‌ها و آرمان‌های حق‌مدارانه مستلزم نظارتی دقیق از سوی حق‌طلبان است که مانع اغوا و فریب مردم در جهت تداوم منافع فردی و گروهی شوند.
653729

فروغ ملایی

به نقل از سعدی شیرازی، پسر دهقانی که به تشخیص حکیمان، برای سلامت حاکم و مصلحت مُلک، در راهِ قربان‌گاه بود، دست طلب به آسمان برد و گفت:

پیش که برآورم ز دستت فریاد

هم پیش تو از دست تو گر خواهند داد

آری؛ مناقشه حق و مصلحت از گذشته دور بحث داغ زندگی انسان‌ها و محافل سیاسی و اجتماعی بوده است. امروز نیز عده‌ای با ابزار نقد، به بررسی جایگاه حقیقت و مصلحت در تصمیم‌سازی‌ها و سیاست‌ورزی‌های روزمره می‌پردازند.

عماد افروغ از جمله افرادی است که توجه به ارزش‌های متعالی، سطح قابل قبول معرفت دینی و نقد درون‌گفتمانی را شرط لازم و ضروری برای بحث در خصوص حق و مصلحت در جامعه کنونی می‌داند و معتقد است تحقق ارزش‌ها و آرمان‌های حق‌مدارانه مستلزم نظارتی دقیق از سوی حق‌طلبان است که مانع اغوا و فریب مردم در جهت تداوم منافع فردی و گروهی شوند.

به همین انگیزه، افروغ در سالگرد رحلت حضرت امام خمینی (ره) در خرداد ۱۳۸۶ در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس به تشریح دیدگاه‌های خود ناظر به ادوار تاریخی انقلاب اسلامی و اندیشه حضرت امام می‌پردازد. این مصاحبه بازخوردهایی داشت که گفتاری تحت عنوان «مناقشه حق و مصلحت» از آن متولد شد.

در اندیشه افروغ، حقیقت بالاترین مصلحت است؛ وی این نظر را با واکاوی اندیشه صدرایی و روگردانی از دوگانه‌های رایج فلسفی و سیر علمی در نهج‌البلاغه تبیین می‌کند. وی ویژگی تفکر امام خمینی (ره) را در این می‌داند که مصلحت و حقیقت را با یکدیگر خلط نکرده و این مسئله را رمز بقا و جاودانگی امام می‌داند.

او معتقد است انتخاب مصلحتی حتی در بهترین حالت، تصمیمی تحمیلی و اجباری است و در پس آن بالطبع و برعکسِ انتخاب حقیقی، انتخاب‌هایی دیگر نهفته است. برای کاهش آسیب انتخاب مصلحتی نیز راهکارهایی همچون:

  • حصول اطمینان از تصمیم مصلحتی در گستره عمومی کشور،
  • پرهیز از مصالح گروهی،
  • و مراقبت از جایگزینی تشخیص فردی و گروهی به جای تشخیص قاعده‌مند و کلان ارائه می‌دهد.

افروغ معتقد است مصلحت‌گرایی به اصالت فایده و عمل‌گرایی (پراگماتیسم) منجر خواهد شد؛ در این گفتمان بیش از آنکه دغدغه شناخت و مطابقت با واقع و مبانی و ذاتیات و فطریات در کار باشد، دغدغه فایده، نتیجه و کارآمدی حکم‌فرماست و این روند به شک روش‌شناختی و در نتیجه شک هستی‌شناختی منجر خواهد شد.

ایشان تأکید می‌کند که باید مراقب بود تا روند مصلحت‌گرایی به ابزار هژمونی و استیلای اصحاب قدرت برای انحراف افکار عمومی از حقوق و نیازهای واقعی تبدیل نگردد. انتخاب مصلحتی یک انتخاب ثانوی است؛ نباید در برابر آن سکوت کرد و نقادی را در برابر آن به تعطیلی کشاند.

جمع‌بندی دیدگاه جامعه‌شناسانه وی در سپهر سیاسی همانا به لزوم تفکیک بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بازمی‌گردد. وی با تحلیل دو جریان اصلاح‌طلب و اصول‌گرا، «دوم خرداد» و «سوم تیر» را دو نماد در تاریخ ایران معاصر می‌داند که اولی نماینده مصلحت‌اندیشی و دومی نماینده حقیقت‌طلبی و عمل‌گرایی سیاسی است؛ او در این راستا نبود معیار نقد را موجب خروج جریان اول از ریل حرکت صحیح خود می‌داند.

وی معتقد است در فضای سیاست‌گزینی، نقد هوشمندانه کارگشاست نه محافظه‌کاری به خاطر مصلحت نظام؛ چراکه گرداب قدرت سیاسی همواره در صدد عینیت‌بخشی به حقیقت و مصلحت است؛ در حالی که ذات انقلاب اسلامی حقیقت‌گراست و بر اساس تعالیم مکتب شیعه نیز حقیقت بالاترین مصلحت است.

این یادداشت در مجله دیده‌بان اندیشه، سال چهارم، شماره دوم، پیاپی ۵۰، خرداد و تیر ۱۴۰۲ منتشر شده است.