رئالیسم انتقادی و الهیات در اندیشه عماد افروغ؛ تلاشی برای عبور از خدامردگی مدرن

نگاه ادیان ابراهیمی، از جمله اسلام، به جهان، نگاهی رئالیستی است و از این جهت با رئالیسم انتقادی وجه اشتراکی می‌یابد. به باور کسانی مانند مک‌گراث، رئالیسم انتقادی حوزه‌های مهم و مختلفی را پوشش می‌دهد که یکی از آن‌ها «حوزه الهیات» است. چرخش بسکار از «طبیعت‌گرایی» به سمت «معنویت‌گرایی»، اگرچه دور از انتظار و با سنت متداول غرب مدرن بیگانه بوده است، امکان‌ها و ظرفیت‌های زیادی را برای بحث درباره خداشناسی و دین‌شناسی آشکار می‌کند. مرحوم عماد افروغ با درک این ظرفیت‌ها، به سراغ شرح جایگاه خدا و دین در اندیشه دیالکتیکی روی بسکار می‌رود که در ادامه، به برخی از آن‌ها به‌صورت اجمالی اشاره می‌کنیم.
images

نویسنده: حسیب احسانی

نگاه ادیان ابراهیمی، از جمله اسلام، به جهان، نگاهی رئالیستی است و از این جهت با رئالیسم انتقادی وجه اشتراکی می‌یابد. به باور کسانی مانند مک‌گراث، رئالیسم انتقادی حوزه‌های مهم و مختلفی را پوشش می‌دهد که یکی از آن‌ها «حوزه الهیات» است. چرخش بسکار از «طبیعت‌گرایی» به سمت «معنویت‌گرایی»، اگرچه دور از انتظار و با سنت متداول غرب مدرن بیگانه بوده است، امکان‌ها و ظرفیت‌های زیادی را برای بحث درباره خداشناسی و دین‌شناسی آشکار می‌کند. مرحوم عماد افروغ با درک این ظرفیت‌ها، به سراغ شرح جایگاه خدا و دین در اندیشه دیالکتیکی روی بسکار می‌رود که در ادامه، به برخی از آن‌ها به‌صورت اجمالی اشاره می‌کنیم.

در فلسفه‌های جدید، بحث از خدا به محاق رفته است و این خدامردگی به‌عنوان وجه تمایز پست‌مدرنیته تلقی شده است.¹ رئالیسم انتقادی درصدد گشودن روزنه‌ای برای حضور دوباره خدا در ساحت معرفت است.² مک‌گراث در کتاب «درسنامه الهیات مسیحی»، رئالیسم انتقادی را واجد دلالت و قابلیت پاسخ‌گویی لازم در این‌باره می‌داند. از این منظر، خداوند مستقل از تفکر بشری وجود دارد و انسان‌ها برای تصویرکردن او، که مستقیماً قابل شناخت نیست، ناگزیر از به‌کارگیری الگوها و تمثیل‌ها هستند.³ بسکار و دیگر طرفداران این جریان، پرسش از خدا را پرسشی عقلانی، موجه و مشروع می‌دانند و وجود او را به‌عنوان واقعیتی متعالی مفروض می‌گیرند.⁴

بسکار، به‌عنوان پایه‌گذار جریان رئالیسم انتقادی، آفرینش عالم را به خداوند نسبت می‌دهد و می‌گوید: «خدا خالق عالم است، نه صرفاً به این مضمون که خدا زمانی در گذشته منشأ عالم بوده است، بلکه به این معنا نیز که نگهدارنده آن است و ما به وجود او و در تمام لحظات متکی هستیم.»⁵

«فرجام این عالم چه خواهد بود؟» سومین پرسش کلیدی در مباحث الهیات است. در ادیان الهی، مسئله فرجام‌شناسی و به‌دنبال آن، جاودانگی انسان، مفروض و مسلم گرفته شده است.⁶ بسکار نیز در کتاب «از شرق تا غرب؛ سلوک یک نفس»، اصل حقیقت نفس، جاودانگی و این موضوع را که نفس نهایتاً به بیداری و روشنایی متصل می‌شود، مفروض می‌گیرد؛⁷ اما درباره نحوه تحقق این فرجام سکوت می‌کند.

طبق نظریه رئالیسم انتقادی، این جهان «قاعده‌مند» است؛ به عبارت دیگر، طرفداران رئالیسم انتقادی ما را به درک و فهم قاعده‌مند جهان فرامی‌خوانند.⁸ مرحوم افروغ نیز معنا‌داری و قاعده‌مندی را در باور به خداوند جست‌وجو می‌کند. او می‌گوید اگر کسی در جست‌وجوها و کنکاش‌های فکری خویش به معناداری از مجرای خداوند نرسد، سرانجامش پوچی، بی‌معنایی و ازهم‌پاشیدگی خواهد بود.⁹

ایان باربور معتقد است که یکی از دستاوردهای ارزشمند رئالیسم انتقادی، حل شکاف و تعارض میان علم و دین با استفاده از دیدگاه «تدوین مجدد آموزه‌های اعتقادی» است. از این منظر، الهیات، در عین اینکه باید از وحی اصیل و تجربه قلبی شخصی آغاز شود، باید مشتمل بر الهیات طبیعت نیز باشد؛ الهیاتی که نظام طبیعت را نه دست‌کم می‌گیرد و نه فراموش می‌کند.¹⁰ طبق بیان باربور، رئالیسم انتقادی می‌پذیرد که نظریه‌های علمی و باورهای الهیاتی، هر دو ادعاهایی درباره واقعیت مطرح می‌کنند؛ همچنین می‌پذیرد که این ادعاها، دست‌کم در برخی نقاط، با یکدیگر ارتباط دارند.¹¹

مسئله مهم دیگر، ارائه راه‌حلی برای رفع معضل شرور در عالم است. باربور مدل «الهیات پویشی» را برای این معضل پیشنهاد می‌کند.¹² در تفکر پویشی، واقعیت به‌صورت جامعه‌ای تصویر می‌شود که هر یک از اعضای آن، اگرچه از برجستگی برخوردارند، از کنترل کامل بهره‌مند نیستند. جهان، اجتماعی از موجودات متعامل است، نه نظامی سلطنت‌وار، ماشینی، حاصل عمل یک عامل یا بدن یک عامل.¹³ بر اساس این دیدگاه، خداوند شر را از میان برنمی‌دارد، بلکه درصدد است آن را از طریق دگرگون‌سازی و نیز ترسیم الگویی فراگیرتر که شر بتواند با آن یکپارچه شود، به خیر مبدل سازد.

پی‌نوشت‌ها

۱. مهدی گلشنی، «آیا علم می‌تواند دین را نادیده بگیرد؟»، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۷، ص. ۱۹.

۲. آلن نری، دیالکتیک و تفاوت (رئالیسم انتقادی دیالکتیکی و بنیان‌های عدالت)، ترجمه عماد افروغ، نشر علم، ۱۳۹۴، ص. ۱۳۱.

۳. مک‌گراث، الهیات مسیحی (شاخصه‌ها، منابع و روش‌ها)، ترجمه بهروز حدادی، انتشارات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴، ص. ۴۴۴.

۴. عماد افروغ، فریادهای خاموش، روزنگاشت تنهایی، ج. ۱، سوره مهر، ۱۳۹۳، صص. ۱۳۲ و ۱۳۵.

۵. آلن نری، دیالکتیک و تفاوت (رئالیسم انتقادی دیالکتیکی و بنیان‌های عدالت)، ترجمه عماد افروغ، نشر علم، ۱۳۹۴، ص. ۱۴۲.

۶. حسیب احسانی، «رئالیسم انتقادی و ظرفیت‌های آن در حوزه الهیات»، دو فصلنامه علمی ـ تخصصی پرتو خرد، مجتمع آموزش عالی فقه جامعةالمصطفی العالمیه، ۱۳۹۶، ص. ۱۲۸.

۷. آلن نری، دیالکتیک و تفاوت (رئالیسم انتقادی دیالکتیکی و بنیان‌های عدالت)، ترجمه عماد افروغ، نشر علم، ۱۳۹۴، ص. ۱۲۴.

۸. ایان باربور، دین و علم، ترجمه بهروز فطورچی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۲، ص. ۴۷۱.

۹. عماد افروغ، فریادهای خاموش، روزنگاشت تنهایی، ج. ۳، سوره مهر، ۱۳۹۶، ص. ۲۵۴.

۱۰. ایان باربور، «راه‌های ارتباط علم و الهیات»، در: فیزیک، فلسفه و الهیات، ترجمه همایون همتی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۴، ص. ۴۸۱.

۱۱. ایان باربور، دین و علم، ترجمه بهروز فطورچی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۲، ص. ۳۷۱.

۱۲. همان، صص. ۶۶۸ و ۶۶۹.

۱۳. همان، ص. ۷۰۶.

منبع انتشار: این یادداشت در مجله دیده‌بان اندیشه، سال چهارم، شماره دوم، پیاپی ۵۰، خرداد و تیر ۱۴۰۲، منتشر شده است.