عماد افروغ و بازخوانی انتقادی علیت در رئالیسم انتقادی از منظر حکمت اسلامی

از ديدگاه رئاليستي، موضوعات،‌ اعم از طبيعي و اجتماعي،‌ ضرورتاً برخوردار از قابليت‌هاي علّي‌اند كه در تركيب با شرايط بيروني و عوامل مشروط، توان ايجاد حوادث را دارند؛ از این‌رو عليت ناظر به رابطه بين حوادث انضمامي نيست، بلكه به «نيروهاي علي» يا قابليت‌هاي موضوعات يا روابط، يا شكلي كلي­تر به شيوه‌هاي عمل يا «ساز وكارهاي» آنها مربوط مي‌شود
2530436

زهرا صالحی

رئالیسم انتقادی رویکردی فلسفی به فهم علم است که ابتدا توسط روی باسکار طرح شد؛ این رویکرد سعي دارد تا به عليت‌هاي اجتماعي،‌ روابط غالب و مكانيزم‌هاي علي،‌ زمينه‌هاي تاريخي كه افراد در آن به كنش مي‌پردازند و معاني و فهمي كه افراد از موضوعات مختلف دارند،‌ توجه كند. از این منظر افراد در ماتريسي از معاني بين‌الاذهاني عمل مي‌كنند و عالمان اجتماعي بايد این معانی را در بستر زمينه‌های تاريخي و اجتماعي فهم و تحلیل نمایند.1 ادعاي رئاليسم انتقادي اين است كه واقعيتي مستقل از پژوهش علمي ما موجود است که دارای چند لایه و سطح واقعی، عملی و تجربی می‌باشد.2 بنابراين جهان مستقل از باورهاي ما به صورت تفكيك‌شده و چندلايه وجود دارد. در این پارادایم نيروي اشیاء یا انديشيدن افراد، با ارجاع به اجزای سازندة آنها، تبيين نمی‌شود؛ بلکه نیروی کل به‌مثابه شی جدید مورد بررسی قرار می‌گیرد.3

از ديدگاه رئاليستي، موضوعات،‌ اعم از طبيعي و اجتماعي،‌ ضرورتاً برخوردار از قابليت‌هاي علّي‌اند كه در تركيب با شرايط بيروني و عوامل مشروط، توان ايجاد حوادث را دارند؛ از این‌رو عليت ناظر به رابطه بين حوادث انضمامي نيست، بلكه به «نيروهاي علي» يا قابليت‌هاي موضوعات يا روابط، يا شكلي كلي­تر به شيوه‌هاي عمل يا «ساز وكارهاي» آنها مربوط مي‌شود.4 براساس اين ديدگاه بايد بين روابط ضروري يا دروني و روابط مشروط، ممكن يا بيروني تفاوت قائل شد؛ لذا وجود نظم‌ها و قاعده‌مندي‌هاي بين حوادث و رويدادها يا نمودهاي مختلف عالم، الزاماً بيانگر رابطه‌اي علي نيست.5 از منظر رئالیست‌های انتقادی، تمام مفاهيم جهان مفهوم‌محورند و در تمام مواضع بيناذهني و توافقات و سازگاري‌هاي دروني، كفايت عملي وجود دارد؛ از این‌رو فهم پديده‌هاي اجتماعي، مستلزم زمينه‌سازي مضاعف با توجه به موقعيت آن در يك «هرمنوتيك مضاعف» است.6

آنچه تاکنون بیان شد، توصیف کوچکی از ادعاهای رئالیسم انتقادی بود؛ معرفت‌شناسي اجتماعي رئاليستي هر چند به ضرورت‌هايي در عالم پي برده است، اما به دليل بي‌توجهي به منبعي به نام وحي و عالمي به نام غيب، نمي‌تواند بر غناي خود بيفزايد و به كشف ضرورت‌هاي جديدي ملهم از غيب و وحي و متون ديني نائل آيد.7 مضاف بر اینکه این نظریه، شناختی طبقه‌ای از جهان ارائه می‌دهد که یکی از طبقات آن، واقعی‌تر از طبقات دیگر و وابسته به فاعل شناسا و فاقد ابعاد عینی است؛ این در حالی است که بر اساس مبنای تشکیک وجود، جهان دارای وجودی یکپارچه و عینی است که حدود و ثغور بخش‌های مختلف آن با یکدیگر متفاوت است. رویکرد رئالیستی، علم را فعالیت اجتماعی تلقی کرده و محتوای درونی معرفت را به ابعاد اجتماعی تقلیل می‌دهد؛ اما در حکمت اسلامی، تعینات معرفت تماما به ابعاد اجتماعی بازنگشته و این قسمت اندک، از مراتب نازله معرفت به حساب می‌آید. در خوانش رئالیسم انتقادی شباهت  وتوالی ثابت پدیده‌هاست که مقوله‌ای تحت عنوان علیت را به ما می‌رساند؛ در حالی که در حکمت دینی، علیت، ضرورتی است که ربطی به تقارن یا تشابه اتفاقی ندارد؛ در این پارادایم، علت و معلول واقعیات متحدالحقیقه بوده و تباینی بین آنها وجود ندارد؛ اما در رئالیسم انتقادی، با وجود واقعیت علت، لزومی بر تحقق واقعیت معلول در سطح واقعی نیست.8

پی‌نوشت:

1. عماد افروغ ، فرهنگ‌شناسي و حقوق فرهنگی،‌ چاپ اول، ‌مؤسسه فرهنگ و دانش،‌ پائيز 1379، ص 15.

2. تدبنتون و يان كرايب، فلسفة علوم اجتماعي بنيادهاي فلسفي تفكر اجتماعي، شهناز مسمي‌پرست و محمود متحد، انتشارات آگاه، زمستان 1384، صص 234 -233.

3. آندرو ساير، روش در علوم اجتماعي رويكردي رئاليستي، ترجمه عماد افروغ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات انساني، 1385، ص 139 – 138.

4. همان، ص‌120.

5. همان، ‌ص 11.

6. عماد افروغ ، جزوه روش تحقيق (1)، دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام ،‌1385.

7. عماد افروغ،‌گفتارهاي انتقادي،‌ تهران، ‌سوره مهر، 1385، ص 216- 215.

8. علی جعفری و حسن عبدی، نقد هستی‌شناسی رئالیسم انتقادی با تکیه بر مبانی نوصدرائیان، فصلنامه تحقیقات بنیادین علوم انسانی، شماره 6، بهار 1396.

این یادداشت در مجله دیده‌بان اندیشه، سال چهارم، شماره دوم، پیاپی ۵۰، خرداد و تیر ۱۴۰۲، منتشر شده است.