عماد افروغ و پیوند عرفان و جامعه در پرتو اندیشه‌های امام علی(ع)

کسانی که با آثار و اندیشه‌های دکتر عماد افروغ آشنا هستند، از ارادت ایشان به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و نهج‌البلاغه آگاهی دارند. حال‌وهوای ایشان و به‌وجدآمدنشان هنگام بیان احادیث امام و تعبیرات بلندشان درباره ایشان، سندی بر این مدعاست. در میان آثار این استاد وارسته، کتاب «حس و حالی از نهج‌البلاغه» اثری است که ایشان در آن به‌طور خاص به این موضوع پرداخته‌اند. نکات این کتاب را می‌توان در سه بخش دسته‌بندی کرد.
photo_2026-07-21_15-28-08

سید روح‌الله حسینی

کسانی که با آثار و اندیشه‌های دکتر عماد افروغ آشنا هستند، از ارادت ایشان به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و نهج‌البلاغه آگاهی دارند. حال‌وهوای ایشان و به‌وجدآمدنشان هنگام بیان احادیث امام و تعبیرات بلندشان درباره ایشان، سندی بر این مدعاست. در میان آثار این استاد وارسته، کتاب «حس و حالی از نهج‌البلاغه» اثری است که ایشان در آن به‌طور خاص به این موضوع پرداخته‌اند. نکات این کتاب را می‌توان در سه بخش دسته‌بندی کرد.

بخشی از مطالب این کتاب دربردارنده احساسات ایشان نسبت به مولای متقیان است. ایشان در کتاب خود می‌نویسند: «خدا را به شهادت می‌گیرم که این چند صباحی که به نهج‌البلاغه مشغولم، آرامش عجیبی مرا در برگرفته است. حتی خواب‌هایم شیرین‌تر و رؤیاهایم جهت‌دارتر شده است. به‌راستی که علی مرد بزرگی است و باید در برابر او زانو زد و بهره‌ها گرفت.»

بخش دیگری از مطالب کتاب ناظر به بیان ویژگی‌های امام(علیه‌السلام) است؛ ویژگی‌هایی همچون دنیاگریزی، عدالت‌طلبی، شجاعت و غیره. در این میان، شاید برجسته‌ترین ویژگی ایشان در نگاه نویسنده، عدم دلبستگی و وابستگی به دنیاست. این ویژگی در مرحوم افروغ نیز متبلور بود؛ چه آنکه وقتی بر اساس نگاه و اندیشه خود به موضوعی دست می‌یافت، بدون ملاحظه‌های متعارف سیاسی و اجتماعی و هرگونه رودربایستی، دیدگاه خود را مطرح می‌ساخت و، صدالبته، با آغوشی باز شنونده نکات منصفانه منتقدان بود. ایشان در این کتاب می‌نویسند: «این بار از او آموختم که حرف‌هایم را ناگفته نگذارم، بگویم آنچه را که گفتنی است، بنویسم آنچه را که نوشتنی است و این منافاتی با سکوت در عین و در حین فریاد ندارد… اما به نظر می‌رسد آنگاه هم که سکوت می‌کنیم، باید به اشارتی بگوییم که چرا سکوت کرده‌ایم. فریاد سکوت را نیز باید انتقال داد.»

سومین بخش کتاب به طرح ایده‌های علمی اختصاص دارد که در لابه‌لای مطالب آن قابل دریافت است. به نظر می‌رسد مهم‌ترین این ایده‌ها، ارتباط و تعامل میان عرفان و جامعه باشد. توضیح آنکه در علم مدرن، به‌ویژه در پوزیتیویسم، بسیاری از مفاهیم فلسفی ـ اجتماعی جدا از یکدیگر و متعارض با هم تشخیص داده می‌شوند. بر اساس این نگاه، به‌گونه‌ای درباره این مفاهیم سخن گفته می‌شود که مخاطب احساس می‌کند هیچ نوع ارتباطی میان آن‌ها وجود ندارد. یکی از پروژه‌ها و دغدغه‌های فکری استاد، نشان‌دادن ارتباطات و تأثیرات متقابل این مفاهیم با یکدیگر بود.

در موضوع تعارض میان این دو مفهوم، یعنی عرفان و جامعه، علاوه بر نگاه مذکور، نوع رفتار عرفا نیز مزید بر علت است؛ چه آنکه معمولاً عرفا از موضوعات و مسائل جامعه فاصله می‌گرفتند و مقامات عرفانی خود را در کنجی، به دور از این حاشیه‌ها، طی می‌کردند. این در حالی است که این دو مفهوم در شخصیت‌هایی همچون امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و برخی از عرفا با یکدیگر تعارضی نداشته‌اند. امام در عین آنکه شب تا صبح مشغول عبادت بود و از بی‌اعتنایی به دنیا، شوق به مرگ و وصول به حق سخن می‌گفت، بر مسند قضاوت می‌نشست، حد جاری می‌کرد و در جهاد شرکت داشت.

مرحوم افروغ در کتاب این سؤال را مطرح می‌کنند که چرا امام، با وجود روحیه عرفانی، از اجتماع فاصله نمی‌گیرد و پیوسته در حال بحث و جدال با زورگویان است؟ چرا وقتی دنیا را بی‌ارزش می‌داند، به گوشه‌ای نمی‌رود و دنیا را برای دنیاطلبان باقی نمی‌گذارد و بر رفتار بی‌ارزش آنان نمی‌خندد؟

ایشان در پاسخ به این سؤال معتقدند آنچه علی را به واکنش وامی‌دارد و برمی‌انگیزاند، تنعم دیگران از دنیا نیست، بلکه شیوه تنعم آنان و نحوه رسیدنشان به این برخورداری‌ها و بهره‌مندی‌هاست. او گشایش در روزی را یکی از دعاها می‌داند، اما در عین حال نسبت به ظلم و ستم، بی‌عدالتی، فقر و تنگدستی نیز حساس است.

این یادداشت در مجله دیده‌بان اندیشه، سال چهارم، شماره دوم، پیاپی ۵۰، خرداد و تیر ۱۴۰۲، منتشر شده است.