عماد افروغ
در اندیشه امام (ره)، کلگرایی توحیدیای دیده میشود که متأثر از آرای ملاصدرا است. حکمت ملاصدرا بر یک بنیاد ماوراءالطبیعی محض که از طریق شهود حاصل میشود، استوار شده است و در عین حال در کثرتی عقلانی ظاهر میشود. طبق این نگاه در لایه زیرین ثنویتی دیده نمیشود.
بر مبنای این نگاه سیستمی و یکپارچه به عالم مبدأ و معاد است که دین و سیاست یکی شده و با یکدیگر مرتبط میشوند. بر این اساس میتوان فهمید که معنای کلام امام (ره) که «صرف تصوّر ولایتفقیه موجب تصدیق آن میشود» چیست؟
بعضی با استناد به بعضی ادله فقهی میگویند امام (ره) از فقهای نادری است که بحث ولایتفقیه را مطرح کرده و پیش از ایشان، تنها مجتهدانی چون ملااحمد نراقی و… به این بحث توجه کردهاند و گروهی هم دایره آن را محدود به امور بسیار جزئی دانستهاند؛ اما به عقیده من، در این باب، اصلاً لزومی به ارائه ادله فقهی و کلامی نیست.
طبق نگرش صدرایی، ولایتفقیه بسطیافته نبوت، امامت و تجلی امامت است. پرسش این است که در نگاه ملاصدرا که صرف تصورش موجب تصدیق میشود، چگونه ضرورت نبوت توجیه میشود؟ پاسخ این است که با همان ضرورتی که امامت توجیه میشود، ولایتفقیه هم توجیه میشود. یعنی کسانی که با این دیدگاه موافق نیستند، در این خصوص قائل به دوگانگیاند و گروهی هم حریم خصوصی و اجتماعی را از حالت طبیعی خود خارج کرده و میگویند دین به حریم خصوصی تعلق دارد.
پرسش من اما این است که چگونه میتوان از لحاظ حقیقی، حیات خصوصی و حیات عمومی را از هم تفکیک کرد؟ چه کسی میتواند بگوید من در خانه مسلمان و در حریم عمومی چیز دیگری هستم؟ این دوپارگی معرفتی اساساً چگونه قابل حادث شدن است؟ این دو حریم به هم مرتبطند و امکان انفصال میان آنها وجود ندارد.
از دیدگاه ملاصدرا، عارف و فیلسوف، در سفر چهارم خود میان مردم میآید اما با احساس تکلیف، درصدد است تا به هدایت و اصلاح جامعه بپردازد. وقتی مطالب مربوط به این سیر را میخوانیم، قرابت زیادی با کنشهای حضرت امام (ره) میبینیم.

امام (ره) هم کوشیدهاند که جامعه را اصلاح کنند و احساس تکلیف کردهاند؛ پس در اینجا سیاست به معنای صرف اعمال قدرت—آنطور که جامعهشناسان سیاسی مطرح میکنند—نیست، بلکه «هدایت» و «صلاح» است. این اصلاح بخشی از «سیر وسلوک» عرفانی عارف است؛ یعنی اگر این اتفاق نیفتد، عرفان عارف کامل نمیشود. در اینجاست که پیوند میان فرد و جامعه در اندیشه ملاصدرا و امام (ره) نمود مییابد؛ یعنی «اصلاح مردم» در حال سلوک عارفانه است.
بنابراین این عامل علّی، با در نظر گرفتن عوامل امدادی از جمله مردمی هدایت شده که در معرض تحقیر و ظلم بودند، باید در تئوریپردازی برای انقلاب مدنظر قرار گیرد. اگر تعریفی از مشروعیت به دست دهیم تا هم دربرگیرنده حقانیت (در پاسخ به سؤال محتوای حکومت و از چه کسی باید اطاعت کرد) و هم مقبولیت (در رعایت عامه) باشد، توانستهایم هم جلوی همگرایی نظری و هم همگرایی اجتماعی باشیم.
در گفتمان امام (ره) علاوه بر توجه به عنصر شکلی و مقبولیت مشروعیت، در وجه حقانیت آن هم رگههایی از توجه به سؤالها و مفاهیم نوظهور بشری در قالب اعطای نقشی به جامعه و ملزومات آن، با عنایت به مبانی هستیشناسانه فلسفی آن مشهود است.

برای تداوم این امر به نظر من باید هم در وجه انسجام نظری این گفتمان کوشش کرد و هم باید تلاشی را سامان داد که سیاستهای عملی و رفتارها به سوی یکی از افشار سنتگرا یا توگرافرو نغلتند. تاریخ پس از انقلاب اسلامی ثابت کرده است که هر زمان جامعه ما به یکی از این دو غش، گرایش افراطی داشته و از قشر دیگر غفلت کرده است، جامعه آماده واکنشهای افراطی شده و معلوم نیست که گرایشهای افراطی در نهایت به نابودی گفتمان تکاملیافته انقلاب اسلامی نینجامد.
(منبع: همشهری ماه، شماره ۳۳، آذرماه ۱۳۸۷)