
در این اثر تلاش شده متأثر از مباحث مربوط به ویژه علمشناسی فلسفی و مبانی متافیزیکی علم، فلسفه تعلیم و تربیت، جامعهشناسی علم، شناختشناسی رئالیسم انتقادی و برخی نظریههای اجتماعی به پرسشهای اساسی در مورد وجوه نرمافزاری و آسیبشناسی دانشگاه و بسیاری پرسشهای مطرح دیگر در این زمینه پاسخ داده شود.
در بحث تعامل دین و جامعه در چرخش زمانی معاصر، مضامینی مطرح میشود که فهم آن کلید بسیاری از نقاط پیچیده و زوایای دید نگارنده است.
در کل کتاب حاوی دو بخش معرفتشناسی و حوزه نهادی است. در بخش نخست به وجوه نرمافزاری و محورهای مرتبط و مقولههایی مانند بومیسازی علم و معرفت و جایگاه علوم انسانی و در بخش دوم به آسیبشناسی نهادی علم اعم از دانشگاه، حوزه و شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی محورهای مرتبط پرداخته شده است.
این کتاب ناظر به نقد رویکردهای قالبگرایانه، کمی و اثباتگرایانه حاکم بر نظام آموزشی رسمی ماست که میکوشد متأثر از یک نحله شناختشناسی منسوخ و مطرود و بیتوجه به زبان معطوف به چگونگی و ساختن و ایجاد کردن و یا قرار دادن چهرههای آکادمیک و دانشگاهی در چنبرههای محدود و با تحمیل شاخصهایی کمی و محتواگریز و با اهرمهای تبلیغی و گاه هژمونیک در اختیار، کشور را از به اصطلاح عقبماندگی علمی نجات دهد.
تنظیم مطالب در بخش نخست کتاب به این صورت است که ابتدا مباحث کلان مربوط به علمشناسی و محورهای مرتبط آمدهاند و سپس وارد مقولههای مربوط به جایگاه علوم انسانی و ضرورت بومی شدن آن و حتی دفاع از امکان نوعی جامعهشناسی دینی شده است.
در بحث وجوه نرمافزاری علم، متافیزیکی و پیشفرضهای رویکرد اثباتگرایانه در علم و همچنین رویکرد برونگرایانه در جامعهشناسی علم به نقد کشیده شده و تلاش شده است تا بر اساس معرفتشناسی طولی و هماهنگ و تا حدی استفاده از رویکرد درونگرا در علم، زمینههای رویکردی جدید به علمشناسی فلسفی فراهم شود. در این رویکرد علاوه بر توجه به ضرورتها، ساختارها و امکان داوری بین گفتمانی، به نسبت فرهنگ و جامعه با علم نیز توجه شده است. در بحث بررسی راهکارهای تأثرگذاری عمومی پژوهش به طور عمده به ضرورت چرخه دیالکتیک علم و جامعه و عناصر چهارگانه موضوع، هدف، روش و اخلاق اشاره شده است.
بخش دوم به محورهای حوزه نهادی علم در کشور اختصاص دارد. در بحث «آسیبشناسی دانشگاه» پس از ارائه نظریهای در آسیبشناسی، به 25 آسیب اشاره شده است. بیگانگی با زمینههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، غلبه نگاه پیشزمینهای و سختافزارانه به علم، عدم انطباق بین دانش نظری و دانش عملی، خروج مرجعیت علم از داخل به خارج، بیتوجهی به مبانی متافیزیکی علم، غفلت از نظم هنجاری و اجتماعی محقق، خطوربط گرفتن از سیاست، فقدان حقوق معنوی در دانشگاه و کثرت سرقتهای علمی از جمله این آسیبهاست.