
این اثر در قالب سیزده گفتار به موضوع انقلاب اسلامی و مبانی آن می پردازد. دو گفتار اول به طور عمده ناظر به آسیب شناسی و ضرورت، ارکان و مبانی نقد جمهوری اسلامی به منظور بازتولید انقلاب اسلامی است. فصل های سوم تا پنجم معطوف به ارائه تبیینی علّی و فلسفی بر اساس روش شناسی رئالیسم از انقلاب اسلامی است.
فصل های ششم تا نهم کتاب، با محوریت اندیشه سیاسی امام (ره)، ناظر به مفاهیم مشروعیت، مردم سالاری دینی و آزادی و دموکراسی (مردم سالاری) است.
فصل های دهم و یازدهم اشاره به برخی دستاوردها و ضعف ها دارد و در نهایت در قالب فصل های دوازدهم و سیزدهم به دو بسط فکری و اجتماعی انقلاب اسلامی، یعنی جریان نوظهور اصول گرایی خلاق و انتقادی و جنبش حزب الله اشاره شده است.
در مجموع، نگرش صدرایی امام در تبیین انقلاب اسلامی، فلسفه اجتماعی و نگرش ویژه ایشان به جامعه و نگاه مبتنی بر تعامل دین و جامعه و به اصطلاح نگاه ربطی و ارائه تعریفی بدیع از مشروعیت به عنوان ترجمانی از دو مولفه حقانیت و مقبولیت، همراه به اشاره به برخی دستاوردهای عملی، فکری و اجتماعی از اشارات مورد نظر در مجموعه گفتارهاست.
دکتر افروغ در این اثر مدعی است اگرچه جمهوری اسلامی بر پایه مخالفت مبنایی با جدایی دین و اخلاق از سیاست و یا به عبارتی سکولاریسم شکل گرفته و منادی پیوند دین و اخلاق با سیاست است، اما خطری که نظام برخاسته از آرمانهای متعالی و زمینههای مستعد فرهنگی و تاریخی را تهدید میکند، سیاسی شدن دین و اخلاق، ابزارگرایی دینی و یا به عبارتی ماکیاولیسم مذهبی است.
وی همچنین تأکید می کند بیتوجهی به تحول ساختاری به جای مانده از رژیم پهلوی و اکتفا نمودن به جابه جایی عناصر در بستر ظرف ساختاری این رژیم از مشکلات جدی پیش روی ماست که باید برای آن با اتخاذ یک استراتژی هماهنگ چارهاندیشی کرد. نمیتوان بدون توجه به تحول ساختاری و با جابه جایی صرف افراد چشم امید به تحقق ارزشهای جامع انقلاب اسلامی داشت.
امید نگارنده آن است که با ارائه مباحث مطرح در این اثر، ضمن ارتقای آگاهی به عنوان زمینه اصلاح جامعه از برخی پندارهای ناصواب، بتواند با طرح چالشهای عمده، سرنخهایی برای مطالعات و تحقیقات بعدی خود و دیگران به دست دهد.
کارهایی که نویسنده انجام داده، موضوعات متنوعی دارد و عمدتاً تلاش در جهت تبیین و تئوریزه کردن انقلاب اسلامی بوده است.
وی از انقلاب اسلامی با عنوان انقلاب صدرایی یاد کرده و در این کتاب به مقایسه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی هم پرداخته و در نهایت برداشت تازه ای از علل موفقیت و شکست انقلاب مشروطه ارائه کرده است.
دکتر افروغ در بخشی از مقدمه چاپ دوم این اثر نوشته است: بدون تردید انقلاب اسلامی با صبغه و جوهره فلسفی، عرفانی و کلامی ـ فقهی خود بی نظیرترین پدیده معاصر محسوب می شود که علاوه بر وجه منحصر به فرد الهی و معنوی آن، به تعبیری در برگیرنده و بسط دو انقلاب آزادی خواهانه فرانسه و مساوات طلبانه روسیه است. این انقلاب مترصد است تا به سه نیاز همیشگی بشر یعنی آزادی، عدالت و معنویت پاسخی جامع، همزمان و هماهنگ دهد. حال این جامعیت چه مربوط به قرائتی خاص از اسلام باشد که امام راحل(ره) طلایه دار آن بود و چه مربوط به بهره گیری از اتفاق و تجارب دو انقلاب مزبور و نهضت های ماقبل انقلاب اسلامی در ایران، قدر مسلم آن است که این انقلاب و لایه های چهارگانه مرتبط آن یعنی کل گرایی توحیدی، آموزه های اسلامی و عدالت طلبانه آن، شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و تبلور قانونی آن در قالب قانون اساسی، بیانگر این جامع نگری است.
وی در بخش دیگری از مقدمه در معرفی گفتارهای این اثر آورده است: در چاپ دوم و به منظور بسط و روشنتر شدن وجه صدرایی و ناثنویت گرایی یا کل گرایی توحیدی و منبسط انقلاب اسلامی و در ادامه گفتار تبیین فلسفی انقلاب اسلامی براساس حکمت متعالیه، گفتوگویی زمان بر، مستند و همراه با ارجاعات به یکی از نشریات قم، که در واقع تنها شکل گفتوگویی این کتاب است و می تواند پاسخگوی بسیاری از سؤالهای مطرح در این خصوص باشد را در بخش ضمیمه اضافه کرده ام.
حُسن این ضمیمه این است که در قالب گفتوگویی صورت گرفته که یک طرف آن معرف دیدگاهی است که نظریه پرداز اصلی انقلاب، آنرا در سیره نظری و عملی خود به چالش کشیده است و منشو روحانیت ایشان سند گویایی در این زمینه است. طرفی که در صورت عدم هوشیاری دگر بار سر باز خواهد زد و رخ عیان خواهد کرد، اگر نگوئیم که سر باز زده و رخ عیان کرده و حکمت حکومت را با چالش رو به رو کرده است، البته در زمینه بحث مورد نظر ما، این نتیجه گیری مفهومی، هیچ تعریضی به شخصیت قائلان این دیدگاه ندارد. اشخاص، محترم اما دیدگاه قابل نقد است.
در گفتار مبانی و قلمرو احیاگری امام خمینی(ره) کوشیده ایم تا بر پایه هستی شناسی یا حکمت صدرایی و با اعتراف به نوآوری ها و ابتکارات و انبساط تفکر صدرایی از سوی امام(ره) و با مرور بر مفهوم احیا و احیاگری، مبانی و ارکان اساسی احیاگری دینی و قلمرو آن تحلیل شود.
در گفتار مردم سالاری دینی به مثابه فلسفه سیاسی نوظهور که یکی از دغدغه های دیرینه بنده بوده است، تلاش شده است تا از منظر فلسفه سیاسی و واکاوری انتقادی دموکراسی و تئوکراسی، درکی از فلسفه سیاسی مردم سالاری دینی به دست آید. با پذیرش قدر متیقن حقوق مردم و اختیارات محدود و تعریف شده دولت و سازوکارهای نظارتی مصرح در لیبرال دموکراسی و توجه تئوکراسی به فضیلت ها و جایگزینی حاکمیت خدا به جای حاکمیت انسان در وجه ایجابی، تلاش شده است تا ویژگی ها و مؤلفه های مردم سالاری دینی احصا گردد.
در پشت روی جلد این اثر به قلم مؤلف آمده است: درست است که جمهوری اسلامی بر پایه مخالفت مبنایی یا جدایی دین و اخلاق از سیاست و یا به عبارتی سکولاریسم شکل گرفته و منادی با پیوند دین و اخلاق با سیاست است، اما خطری که نظام برخاسته از آرمان های متعالی و زمینه های مستعد فرهنگی و تاریخی را تهدید می کند، سیاسی شدن دین و اخلاق، ابزارگرایی دینی و یا به عبارتی ماکیاولیسم مذهبی است.