عماد افروغ با تأکید بر اینکه تفسیر ابزارانگارانه از تمدن بر پایه بیتوجهی به انسان و تعقل، یکی از اندیشههای تهدیدکننده تمدن اسلامی است، گفت: باید جلوی تفکرات اخباریگری و اشعریمسلکی و جریانات و افکار عوامفریبانه ضد عرفان و فلسفه را گرفت، چون اینها نه ربطی به اسلام و تاریخ درخشان اسلام در مقاطع خاصی دارد و نه سنخیتی با انقلاب اسلامی و اندیشههای بنیانگذار آن، امام خمینی(ره).
عماد افروغ در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری مهر، در مورد زمینههای فکری افول تمدن اسلامی گفت: در ابتدا باید یک تعریف روشنی از تمدن به دست بدهیم که در آن وجوه نرمافزاری فرهنگی تحتالشعاع وجوه سختافزاری یا بهاصطلاح تمدنی آن قرار نگیرد.
وی افزود: به نظرم تمدنی که از همان ابتدا انسان و جایگاه او و تفکر و تعقل و مسائلی از قبیل اخلاق و معنویت را پیش پای وجوه ابزاری ذبح میکند، باید فاتحهاش را خواند. نباید از فروپاشی یک تمدن چنین تصوری داشت که حالا برج و بارویی ساخته شده و نمایی از یک تکنولوژی و ساختمان و غیره مشهود است و حالا عواملی باعث میشوند این برج و باروها فرو بریزد. اصلاً تفکر معطوف به برج و بارو از تمدن، تفکر محکوم به شکست است.
این محقق و مدرس دانشگاه تصریح کرد: در طول تاریخ اسلام هم هرگاه عرض تاریخ، پیش پای طول تاریخ فدا شد و هرگاه کوخ پیش پای کاخ نادیده انگاشته شد، هرگاه خون پیش پای شمشیر نادیده گرفته شد، در واقع از همان زمان باید غزل خداحافظی یک چنین تمدنی را خواند.
برای همین از ابتدا باید تعریفی از تمدن ارائه دهیم که این تمدن بر استخوانهای خردشده انسان و انسانیت و اخلاق و معنویت پیریزی نشود. یعنی آن تفکر معاویهای که کاخ سبز را نشانه عظمت اسلام میدانست، تیشه به ریشه اسلام زد و میزند؛ قرار نیست مثلاً ما کاخ سبزی بسازیم و اسم آن را تمدن بگذاریم، بعد حالا ببینیم که چه عواملی باعث میشود که ما دیگر برج و بارو و کاخ سبزی نداشته باشیم!
وی افزود: پس از همان ابتدا باید تمدن اسلامی را نرمافزارانه تعریف کرد؛ یعنی تمدنی که در آن حق انسان نادیده انگاشته نشود و رابطه انسان و خدا هم در ساحت معرفتشناختی و هم در ساحت فلسفه سیاسی متقارن دیده شود. اگر میخواهیم تمدنی بسازیم یا انسانگرایانه صرف منهای خدا، که از آن امروزه به تمدنهای اومانیستی یاد میشود، و یا اگر میخواهیم تمدنی بسازیم خدا منهای انسان، خوب این همان چیزی است که قرون وسطی بدان معروف است. نه تمدن قرون وسطایی به درد ما میخورد و نه تمدنی که ریشه در مدرنیته و اومانیسمی دارد که از خدا بریده است.
افروغ با بیان اینکه در تاریخ اسلام از زمانی که ما از سیره نبوی و علوی فاصله گرفتیم، تیشه به ریشه اسلام زده شد، تأکید کرد: به همین دلیل است که در قیام اباعبدالله الحسین(ع) میبینیم که ایشان به زیبایی میفرماید که من میخواهم اصلاحی در امت جدم ایجاد کنم و به سیره جد و پدرم عمل کنم. نمود برجسته شیعه را باید در سیره حضرت امیر(ع) جستوجو کرد. ایشان به قیمت ستم به خود و نادیده انگاشتن حق و اختیار و آزادی انسانها کسی را به صلاح نمیرساند و کسی را به بهشت نمیبرد که میفرماید: «لا أرید إصلاحکم بإفساد نفسی».
وی افزود: هیچگاه نمیبینید امام علی(ع) به آزادی و حق مردم بیتوجه باشد. حتی به لحاظ آموزههای شیعی که معتقدیم حضرت امیر(ع) حقانیت دارد، اما ایشان بهرغم حقانیتی که دارد تا زمانی که مردم به گرد ایشان نیامدند اقدام عملی نمیکند؛ البته روشنگری و آگاهیبخشی دارند، اما اقدام عملی فراتر از این مسائل است.
این جامعهشناس تأکید کرد: از زمانی که تفکر معاویهای که ابتدا در حاشیه بود، رشد میکند و بهطور عینی حکومت را غصب میکند و بعد حکومتهای مختلفی که ادامه پیدا کرد، دیگر نمیتوانیم از تمدن اسلامی واقعی صحبت کنیم، حتی عباسیان هم نمیتوانند مظهر تمامنمایی از تمدن واقعی اسلامی باشند و حتی عصر طلایی هم به نظرم جای تأمل دارد، چرا که در همین عصر رگههایی از انسانسوزی را میبینیم. باید تمدن را تعریف کنیم؛ اینکه آیا تمدن را به پیشرفتهای علمی و سختافزاری ببریم و یا به وجوه اخلاقی و معنوی و نگاهی که به انسان میشود تعریف کنیم.
وی تصریح کرد: به لحاظ تاریخی و مقایسهای ما یک عصر زرین داریم و تردیدی نداریم که این عصر شکوفایی به دلیل تلفیق آموزههای اسلامی با تمدن ایرانی بود و میتوانیم شاخصهایی را به دست دهیم، اما در همین عصر هم رگههایی از بیتوجهی به حقوق انسانی و دستورات دینی را میبینیم؛ البته ایدهآل ما آن عصر نیست و باید به فراتر از آن بیندیشیم.
افروغ افزود: از زمانی که ما عقل و تفکر را کنار گذاشتیم و توجه به حقوق انسانی را پیش پای نگاه تکلیفگرایانه ذبح کردیم و به تفکر اشعریگری و اخباریگری اجازه مانور دادیم و قرآن و عقل و اجماع را نادیده گرفتیم و بزرگ کردن بیش از حد روایت، آن هم به صورت گزینشی، فراگیر شد، اساس انحراف در جهان مطلوب اسلامی ایجاد شد و این یک واقعیت تاریخی است که اوج آن با دوره آخر صفویه پیوند خورده است که به اخباریگری گرایش پیدا میکنند.
وی تأکید کرد: مبانی شکلگیری صفویه را نمیتوان اخباری خواند، اما تداوم آن، بهویژه دوره آخر، مصادف است با رواج رفتارگرایی، نمادگرایی، جمودگرایی و اخباریگری و غیره. آن صفویهای که پاسخی است به بحران هویتی و فرهنگی ما ایرانیان و بنای عقلی و عرفانی نسبتاً قابل قبولی دارد، توسط محمود افغان از بین میرود. به میزانی که ما به انسان و عقل او و شرف انسانیت او و شرف تفکر او به عنوان گوهر انسانی بها دهیم، به نظرم این زیربنای اصلی یک تمدن است؛ بهویژه تمدن اسلامی که در سنت شیعی ما میانه خوبی با عقل دارد. یعنی اگر در سنت اهل تسنن نگاه کنید، متوجه میشوید چندان تفکر فلسفی شکل نگرفته، اما در جهان تشیع تفکر فلسفی خوب شکل گرفته است.
وی تفسیر سختافزارانه و ابزارانگارانه از تمدن بر پایه بیتوجهی به انسان و تفکر و تعقل را یکی از اندیشههای تهدیدکننده تمدن اسلامی خواند و گفت: الان احساس میکنم که تمدنی را میخواهیم نضج دهیم که در آن انسان، اخلاق، معنویت، وجوه نرمافزاری، حقوق شهروندی و… مورد غفلت واقع میشود؛ یعنی ما تمدن را در ساختمان و ابزار و یکسری شاخصهای فرمالیستی میبینیم. شاید این نوع تمدن برای ما برج و بارو بیاورد، اما ما را از وجوه فرهنگی مورد نظر اسلام ناب محمدی(ص)، همانی که امام(ره) در دهه ۵۰ طی نامهای فرمودند پیامبر(ص) بر روی زمین گرم تمشیت امور جهان اسلام را میکردند و برج و بارویی نداشت و این مسئله را میستایند، دور میکند.
این نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی تأکید کرد: باید جلوی تفکرات اخباریگری و اشعریمسلکی و جریانات و افکار عوامفریبانه ضد عرفان و فلسفه را گرفت، چون اینها نه ربطی به اسلام و تاریخ درخشان اسلام در مقاطع خاصی دارد و نه سنخیتی با انقلاب اسلامی و اندیشههای بنیانگذار آن، یعنی امام خمینی(ره). وقتی حسنین هیکل در مصاحبهای از امام(ره) میپرسد که این انقلاب مرهون چه جریاناتی است، ایشان در حدیث بحث اصول کافی را مطرح و در فقه هم فقه صاحب جواهر را اشاره میکنند و یا در پیغامی که برای گرباچوف میفرستند، یکی از نوصدراییهای معروف معاصر، یعنی آیتالله جوادی آملی را به نمایندگی میفرستند.
این جامعهشناس افزود: اینکه امام در جریان هشدار به فروپاشی شوروی چه کسانی را میفرستند، بسیار مهم است. اولاً چه کسانی را به عنوان نماینده خود میفرستند و ثانیاً محتوای این پیام چیست؟ پیام، صدرایی و عرفانی است. خوب، این به معنی این است که ما از طریق فیلسوفانمان تمدن شما را به چالش میکشیم.
افروغ با تأکید بر اهمیت علوم عقلی و علوم نقلی در تمدن اسلامی تأکید کرد: علوم نقلی ما بدون پشتوانه عقلی اعتبار خود را چگونه به دست میآورند؟ اگر بحثی درباره خدا نداشته باشم و براهین قابل قبولی ارائه نکنم، چگونه میتوانم به بلندای وحی برسیم و از طریق آن به عظمت نقل و روایت پی ببرم؟ ابتدا باید من یک بحث عقلی داشته باشم و بگویم محدوده عقل بشری اینقدر است و از یک جاهایی به بعد باید به منبع دیگری به عنوان وحی رجوع کند. خوب، اینها که نمیتواند از طریق دل و احساس باشد و خود این احساس هم توسط عقل مورد قضاوت قرار میگیرد.
وی تصریح کرد: نباید فرض را بر این بگذاریم که تمدن یعنی قدرت و سود و بعد ببینیم که چگونه شده از این سودگرایی و اقتدارگراییمان ـ که به هر قیمتی ممکن است تفسیر شود ـ دور شدهایم؛ نه، اصلاً اینطور نیست، البته سود و قدرت را میخواهیم، اما اینها نقش ابزاری دارند. سود و اقتدار، ابزار اخلاق، معنویت و عدالت و معرفت هستند. بنابراین تمدن مورد قبول ما یک تمدن صرفاً سختافزارانه نیست؛ یعنی هم سختافزارانه و هم نرمافزارانه است. اما وجه سختافزارانه آن ابزاری برای وجه نرمافزارانه است.
وی یادآور شد: تبدیل شدن به قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی هدف نیست، بلکه اهداف کیفی مورد نظر ماست؛ یعنی خلط هدف و وسیله صورت نگیرد. اینگونه نشود که معرفت خدا ابزار اقتدار و قدرت اقتصادی ما شود، بلکه برعکس باید دنبال شود و در تاریخ اسلام هم کم نداشتیم و فقط دوران حکومت پیامبر(ص) و دوران امام علی(ع) توجه به وجه نرمافزاری تمدن را داشتیم.
افروغ در پایان تأکید کرد: منکر این نیستیم که در دوران مختلف تاریخ اسلام وجه سختافزاری تمدنی داشتیم و منکر این هم نیستیم که در برخی از دورهها تفکرهای فلسفی قابل قبولی نضج کردند، اما اگر بخواهیم در قالب نظامسازی از آن یاد بکنیم، ما یک نظامسازی ایدهآلی بعد از حکومت امام علی(ع) در اختیار نداشتیم و صفویه هم نمیتواند نمونه مطلوب باشد. در مورد انقلاب اسلامی هم هنوز اول راه هستیم و حتی یک جاهایی ـ برخلاف برخی که فکر میکنند در مسیر هستیم ـ من فکر میکنم یا در مسیر نیستیم و یا در مسیرهای انحرافی داریم قدم برمیداریم که باید هوشیار باشیم.
این خبر1 بهمن ۱۳۹۱ با شماره خبر 1792237 منتشر شد.