عماد افروغ در نشست نقد و بررسی کتاب «سینمای ملی و جهانی شدن» گفت: در میان نظریههای جهانی شدن، عدهای بر این باورند که این تحول، جهانیسازی است که در قالب «شدن» بیان میشود. برخی معتقدند بیشترین القائات «سازی» را در قالب «شدن» میتوان بیان کرد، چون شدن یک امر طبیعی است و هیچ ارادهای پشت آن نیست؛ البته بنده این موضوع را نمیتوانم بپذیرم، چون هیچ چیز در این عالم بدون اراده ایجاد نمیشود.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «سینمای ملی و جهانی شدن» تألیف دکتر شهاب اسفندیاری با حضور دکتر عماد افروغ، نویسنده کتاب و جمعی از فعالان عرصه سینما و رسانه، عصر سهشنبه ۲۵ شهریور در انتشارات سروش برگزار شد.
عماد افروغ، استاد دانشگاه که از مشاورهدهندگان به مؤلف این کتاب بوده است، در این نشست گفت: البته بنده در میان دو جمع صحبت کردن برایم سخت است؛ یکی اصحاب دین و دیگری اصحاب سینما. سالها پیش، وقتی در کمیسیون فرهنگی مجلس خدمت میکردم، در جلساتی با برخی از سینماگران که بعضی از سینماگران مطرح هم در آن حضور داشتند، از ایشان سؤالاتی کردم راجع به اینکه نظریه شما در مورد سینما چیست؟ چه تعریفی از سینما دارید؟ نسبت سینما با جامعه و فرهنگ چیست؟ وضعیت سینما قبل از انقلاب و بعد از آن چگونه است؟ در پاسخ، آقای رئیسیان گفت: اینها سؤالات آسانی نیست و نیاز به چندین تحقیق و رساله دکتری دارد. به نظر بنده حق با ایشان بود و بالاخره شهاب اسفندیاری یکی از این رسالهها را کلید زد و در قالب یک پایاننامه به بخشی از سؤالات ما پاسخ داد.
وی افزود: در این کتاب، شهاب اسفندیاری، مؤلف، یک نگاه ترکیبی از جهانی شدن ارائه کرده است و دیگر اینکه این کتاب حداقل حسنی که دارد این است که به جنبه فرهنگی جهانی شدن پرداخته است. در این کتاب از منظر فرهنگی به مقوله جهانی شدن پرداخته شده است و در نهایت، وقتی اثر را دنبال کردم تا ببینم تعریف نویسنده از جهانی شدن چیست، حقیقتاً مؤلف خود اشاره داشته که تعریف جهانی شدن کار آسانی نیست. در نهایت این فهم حاصل میشود که مؤلف، توجه به احترام متقابل فرهنگها را تعریف مختار خود دانسته است.

افروغ تصریح کرد: کلاً اختیار کردن یک نظریه ترکیبی به یک مبنای نظری منسجم نیاز دارد. اگر یک مبنای منسجم فلسفی اختیار شود، نظریه ترکیبی هم توجیه پیدا میکند. در این کتاب، مؤلف از چند نظریه استنتاج کرده است؛ یکی نظریه میدانی رابرتسون، دیگری نظریه جریانی آپادورای و نظریه تحولیابندگی که به تعبیر نویسنده یا به احتمال قوی مترجم، نظریه اشکالهای جهانی دیوید هلد است.
وی تصریح کرد: در نظریه میدانی رابرتسون، مؤلف به درستی اشاره کرده به یک نگرش دیالکتیکی در عرصه جهانی شدن. این دیالکتیک باید در تمام عرصهها به آن توجه شود، نه فقط در بحث جهانی شدن؛ یعنی نگاه دیالکتیکی یا نگرش ناثنویتگرا یا گرایش منظومهای به تمام عرصهها برمیگردد. در واقع، هستی یک هسته منظومهای و یکپارچه است و این میتواند دلالتهای مختلفی در ارتباط با انواع و اقسام پیوندها و ترکیبهای دوتایی داشته باشد که ما معمولاً اسیرش هستیم و این اسارت هم از زمان دکارت شروع شد.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: این مسئله میتواند پاسخ خوبی به سؤال ما بدهد که این پیوندها و ترکیبهای دوتایی بین نفس و بدن، یا بین اخلاق و سیاست، یا بین دین و سیاست، یا بین فرد و جامعه و یا بین دنیا و آخرت است. تعبیر کتاب از رابرتسون، کلیت یافتن جزئیگرایی و جزئی شدن کلیگرایی، یعنی ترکیب و دیالکتیک کل و جزء است. این کل و جزء، کلش میتواند گلوبالیتی یا جهانیت باشد، به تعبیر مترجم، و جزئیت میتواند هویت ملی یا هویتهای خُرد دیگر باشد. البته اشاره شده که رابرتسون به وجه هژمون و سلطه جهانی شدن بیتوجه است. این یکی از نقدهایی است که به رابرتسون وارد است. در این مسئله وزن کشورها و جوامع یکسان نیست و این نکته قابل توجه است.
وی تصریح کرد: در نظریه جریانی آپادورای، مؤلف رویکردی را به نقل از آپادورای مطرح میکند که منقطع از همه گذشتههاست؛ یعنی رویکرد، رویکرد جدیدی است و جهانی شدن منقطع از رویکردهای گذشته است. در این نظریه بر دو مؤلفه مهم تأکید میشود؛ یکی رسانهها و دیگری مهاجرت و در این بین، تخیل نیز جایگاه ویژهای در فرآیندهای جهانی شدن دارد.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: نکته جالب کتاب این است که به متفکری که جنبههای فرهنگی جهانی شدن را بررسی کرده، یعنی آپادورای، اشاره شده است. جریانهای فرهنگی جهانی شدن مشتمل بر چشماندازهای انسانی، فناوری، مالی یا سرمایه جهانی و رسانهای و ایدئولوژیکی است. البته کتاب به این موضوع اشاره میکند که جریان آپادورای بین ملت و دولت آشتی برقرار نمیکند و دولتهای ملی را رو به زوال میداند که واقعیت درستی نیست.
وی افزود: اما جان کلام کتاب این است که ترکیبی که در کتاب آمده و یک چارچوب مفهومی را بیان میکند، چه نتیجهای برای تحقیق در مورد سینمای ملی داشته است؟ این سؤال مهمی است. پاسخ کتاب، که البته بنده نمیگویم این پاسخ کامل است، این است که از بحث بیناذهنی مورد توجه رابرتسون، این استنباط را کرده که ما باید به تغییرات درونذهنی در سینمای ملی توجه کنیم و دریابیم که متن فیلمها در ارتباط با یک کارگردان، قبل و بعد از جهانی شدن، به لحاظ ذهنی چه تحولی یافته است. نکته دوم، بررسی واکنشها نسبت به جهانی شدن است و اینکه فیلمهای مختلف از نظر محتوا و سبک و ساختار مورد واکاوی قرار گیرند. نتیجه سومی که این کتاب گرفته، این است که بازنمایی هویت در تولیدات سینمایی ملی چگونه است؛ حال این هویت قومی، جنسی، نژادی، مذهبی، طبقاتی یا ملی باشد.
وی با اشاره به تأثیرات فراملیگرایی در سینمای ژاپن گفت: مسئله دیگر در این کتاب این است که تأثیرات فراملیگرایی بر ابعاد سیاسی فیلمسازان ما به چه شکلی بوده است؟ استقبال از اینگونه فیلمها چگونه بوده است؟ و چه نشانههایی از افول و رفع نگرانی از آمریکایی شدن در میان سینماهای محلی مختلف وجود دارد؟
افروغ با اشاره به اینکه در میان نظریههای جهانی شدن، عدهای بر این باورند که این تحول، جهانیسازی است که در قالب «شدن» بیان میشود، گفت: مثلاً وقتی از مدرنیزاسیون (Modernisation) به نوسازی تعبیر میشود، اما وقتی صحبت از گلوبالیزیشن (Globalisation) میشود، به جهانی شدن تعبیر میشود. این بحثی است که برخی معتقدند بیشترین القائات «سازی» را در قالب «شدن» میتوان بیان کرد؛ چون شدن یک امر طبیعی است و هیچ ارادهای پشت آن نیست. البته بنده این موضوع را نمیتوانم بپذیرم، چون هیچ چیز در این عالم بدون اراده ایجاد نمیشود. البته مباحث ارادهای را میتوان در مقیاسهای مبناییتر و جدای از مسئله جهانی شدن بحث کرد.

وی افزود: نتیجهگیری دیگر مؤلف در مورد سینمای ملی این است که آیا میتوان بررسی کرد که مداخله دولتها در سینما در عصر جهانی شدن رو به افول بوده است یا خیر؟ آیا سیاستهای فرهنگی، حمایتگر و پشتیبان فیلمسازی ملی بوده است؟ بحث دیگر، بررسی تفاوت دوره کنونی جهانی شدن در تاریخ فیلمسازی با توجه به رویدادهای دهههای اولیه سینماست. نتیجه دیگر کتاب این است که به هر حال سینمای ملی و تجربه تحولاتی که صورت گرفته است، از جمله تغییر مالکیت در سینما، تا چه اندازه سینمای ملی را تحتالشعاع قرار داده است.
افروغ تصریح کرد: بحث آخر در این کتاب، بررسی تأثیرهای تصمیمی و نهادی و تأثیرهای توزیعی و ساختاری و اینکه در واقع، تغییر نسبت محصولات غربی نسبت به محصولات داخلی سینما در طول چند سال گذشته چه وضعیتی پیدا کرده است؟
وی با اشاره به اینکه مؤلف در کتاب از فیلمهای حاتمیکیا بهجا و بهدرستی یاد کرده است، این مسئله را از نقاط قوت کتاب برای شناساندن آثار باقی و ماندنی دانست و از کسانی که به حاتمیکیا به عنوان فیلمسازی که در دوران جنگ مانده است انتقاد میکنند، انتقاد کرد.
این خبر 26 شهریور1393 با شماره خبر 2371989 منتشر شد.